کتاب کفش باز

اثر فیل نایت از انتشارات بهار سبز - مترجم: مریم علیزاده-ادبیات آمریکا

فیل نایت مؤسس و بنیان‌گذار نایکی که پـانزدهمین ثروتمند دنیاست در این کـتـاب فـوق‌الـعـاده داستـان خلق برند نایکی را نوشته است: از زندگی در خانواده‌ای معمولی تا خلق برند میلیارد دلاری نایکی، مسیرِ شگفت‌انگیزِ مؤسس یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان و مسیر تسخیر مـوانع و عبور از مشکـلات و قـدم به قـدم جلـو رفتن؛

ناشر این کتاب معتقد است مخاطبان آن فارغ از این‌کـه چه کسب‌وکـاری داشته باشند یا این‌کـه در چه رشته‌ای درس خـوانـده باشند، در این کـتاب داستان رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهـا را می‌خوانند؛ راهنمـای از هیچ به‌همه‌چیزرسیدن، راهنمـای گـوش‌دادن به صدای قلب و دویدن دنبال آرزوها؛ داستانِ هدرندادنِ استعداد؛

به گفته‌ی ناشر این کـتـاب نه‌تنهـا راهـنمایی برای اهالی کسب‌وکـار و مدیریت است، بلکـه بـرای هر خواننده‌ای کـه به خود و آرزوهایش ایمان دارد خواندنی است؛ زندگی‌نامه‌ای که جنگیدن و دست‌نکشیدن را می‌آموزد؛

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: هر دونده‌ای این‌را می‌داند. کیلومترها می‌دوی و می‌دوی، بدون آن‌که واقعاً دلیلش را بدانی. به خودت می‌گویی به‌خاطر هدفی این کار را می‌کنی یا دنبـال جمعیتی هستی؛ اما دلیل حقیقی دویدنِ تو آن است کـه جـایگـزین آن ـ یعنی ایستـادن ـ تـو را تـا سرحد مـرگ می‌ترساند؛

به‌این‌ترتیب، در آن صبح سال ۱۹۶۲ به خودم گفتم: بگذار همه بگویند که ایده‌ات ابلهانه است… تو ادامه بده. نایست. حتا به ایستادن فکر هـم نکـن تا این‌کـه به آن‌جـا بـرسی و فکرت را زیاد مشغول این نکن که "آن‌جا" کجـاست. هرچه پیش آمد فقط نایست؛

این پندی استثنایی، پیش‌گـویانه و ضروری بود کـه به‌طـور غیرمنتظره‌ای موفق شدم بـه خودم بدهم و از خودم بگیرم. نیم‌قرن بعد از آن‌ روز، اکـنون بر این باورم کـه این بهترین و یا شاید تنها پندی است که می‌توانیم و باید به خود و به دیگران بدهیم؛


خرید کتاب کفش باز
جستجوی کتاب کفش باز در گودریدز

معرفی کتاب کفش باز از نگاه کاربران
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب، خاطراتِ <فیل نایت> مالکِ شرکت بزرگِ @نایکی@ میباشد و به بهترین شکلِ ممکن نشان داده است که چگونه از کجا به کجا رسیده است و همچون دونده ای تیزپا از منطقهٔ پورتلند، این مسیرِ پیشرفت را طی کرده است... نمیتوان کتاب را چکیده کرد، امّا به انتخاب بخشی از نوشته هایِ کتاب را در زیر برایتان مینویسم که مربوط میشود به دورانی که او در دانشگاه درس میخوانده است و خاطراتش از شخصی به نامِ <بیل بُوِرمن> که تأثیر بسیار زیادی در پیشرفتِ او داشته است و از مربی تبدیل به شریکِ کاری برایِ او میشود و شرکتِ @روبانِ آبی@ را تأسیس میکنند و نزدیک به هفت سال بعد تبدیل به شرکتِ @نایکی@ میشود
-----------------------------------------
‎سالِ دومِ دانشگاه بودم و برنامه هایم کاملاً مرا از پا انداخته بود. صبح ها کلاسهایِ دانشگاه و عصرها تمرین و ورزش و تمامِ شب تکالیفم را انجام میدادم... یکروز که از این میترسیدم که نکند دچارِ سرماخوردگی شوم، جلویِ دربِ اتاقِ کارِ <بُورمن> ایستادم تا به او بگویم که بعد از ظهرِ آن روز را نمیتوانم تمرین کنم.. بُورمن گفت: آهااا.. که اینطور... مربیِ این تیم کیه!؟ ... گفتم: شما هستی... بُورمن گفت: پس به عنوانِ مربی بهت میگم که امروز باید سرِ تمرین حاضر باشی... ضمناً امروز رکوردگیری داریم
‎نزدیک بود اشک از چشمانم جاری شود، امّا جلویِ خودم را گرفتم.. تمامِ احساساتم را خرجِ دویدن کردم و یکی از بهترین رکوردهایِ سال را ثبت کردم
‎وقتی از زمین بیرون می آمدم، با اخم نگاهی به بُورمن انداختم و در دلم به او گفتم: حالا راضی شدی حرامزاده؟!؟... نگاهی به من انداخت و کرنومترش را چک کرد و باز نگاهی به من کرد و سرش را به نشانهٔ تأیید تکان داد
‎او مرا آزمایش کرده بود.. مرا درهم شکسته بود و دوباره مرا سرهم کرده بود، دقیقاً کاری که با کفش ها میکرد... من از پسِ آن کار برآمده بودم.. از آن روز به بعد من واقعاً یکی از @مردانِ اورگن@ او بودم (منظور انتخاب شدن در ایالت اورگن یا همان اورگون بوده است) ... از آن روز به بعد من یک ببر بودم
‎بلافاصله از بُورمن در موردِ مسابقه جواب گرفتم.. نوشته بود که هفتهٔ آینده برای برگزاری مسابقاتِ داخل سالنِ اورگون، به پورتلند می آید و مرا برای صرفِ ناهار به هتلی که محلِ جایگیریِ اعضایِ تیم بود، دعوت کرده بود
*********
‎بیست و پنجم ژانویهٔ سال 1964... هنگامی که پیشخدمتِ هتل، ما را به سمتِ میزِ ناهار راهنمایی میکرد، استرس بسیار زیادی داشتم.. به یاد دارم که بُورمن همبرگر سفارش داد و من با صدایی که از تهِ چاه در می آمد (تته پته کنان)، گفتم: دوتاش کنید
‎چند دقیقه ای حال و احوال کردیم و برای بُورمن از جاهایی که از دور دنیا سفر کرده بودم، تعریف کردم و او نسبت به آن زمان که در ایتالیا بودم، علاقهٔ ویژه ای نشان داد.. با آنکه در زمان جنگ جهانی، ممکن بود در ایتالیا کشته شود، بازهم از آن دوره به نیکی یاد میکرد
‎بالاخره رفت سرِ اصلِ مطلب و گفت: آن کفش هایِ ژاپنی خیلی خوب هستش. چطوره من هم وارد اون معامله بشم؟
‎نگاهی بهش کردم و گفتم: معامله؟؟ مدتی زمان برد تا آنچه بُورمن گفته بود را هضم کنم و بفهمم.. اون نمیخواست فقط ده الی دوازده تا کفش برایِ اعضایِ تیمش خریداری کنه! بلکه قصد شراکت با من را داشت!؟ اگر خدا هم از درونِ گردبادی به من پیشنهادِ شراکت میداد، به همان اندازه تعجب میکردم
‎تته پته کنان، در حالی که زبانم بند آمده بود، به او گفتم: بله
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید
‎<پیروز باشید و ایرانی>

مشاهده لینک اصلی
تبدیل شد به بهترین کتابی که تا حالا خوندم

فیل نایت با نوشتن این کتاب مارو دعوت میکنه تا به مدت 19 سال از زندگیش رو همراهش باشیم
قدم به قدم همراهش به جلو میریم، از روزی که ایده ی واردات کفش از ژاپن به ذهنش رسید تا روزی که سهام شرکتش رو عرضه عمومی میکنه
تو این نوزده سال پر از سختی ، همراه فیل به مسافرت دور دنیا میریم عشق زندگیش رو ملاقات میکنیم و تلاش های بی وقفه و تحسین برانگیزش رو برای سرپا نگهداشتن شرکتش میبینیم
تلاش هایی خستگی ناپذیری که کاملا ارزشش رو داشت
شرکت فیل نایت که سال اول تنها یک کارمند داشت (که اون هم خواهرش بود) الان تعداد کامندانش از 70000نفرهم فراتر رفته
و فروش سالیانه محصولات شرکت از 8000دلار سال اول به بیش از 32 میلیارد دلار رسیده(تقریبا دو برابر شرکت آدیداس)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کفش باز


 کتاب خاطرات دایه
 کتاب شاه کلید جک کنفیلد
 کتاب دختری با کت آبی
 کتاب فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو
 کتاب تغییر مسیر
 کتاب استونر