کتاب هیولایی صدا می زند

اثر پاتریک نس از انتشارات کتابسرای تندیس - مترجم: رباب پورعسگر-ادبیات آمریکا

هیولا درست بعد از نیمه شب، همان موقعی که همیشه خودشان را نشان می‌دهند، ظاهر شد. ولی این هیولایی نیست که کانر انتظارش را داشت. او منتظر هیولایی بود که از موقع شروع معالجات مادرش تقریبا هر شب به خوابش می‌آمد. کابوس تاریکی، باد و جیغ... ولی این هیولا فرق دارد. چیزی قدیمی و وحشی است. از کانر می‌خواهد خطرناک‌ترین کار را بکند. هیولا حقیقت را از کانر می خواهد


خرید کتاب هیولایی صدا می زند
جستجوی کتاب هیولایی صدا می زند در گودریدز

معرفی کتاب هیولایی صدا می زند از نگاه کاربران
شما همچنین می توانید این بررسی را در وبلاگ من Caits Corner پیدا کنید! اولین چیزها: این تقریبا هرگز اتفاق نمی افتد، اما باید اعتراف کنم که من در انتهای این کتاب گریه کردم؛ من کمی کت و شلوار کوچولو کوچکم را چسبیده بودم. با این حال، من به دلیل اینکه کتاب به طور کلی لزوما، اما به خاطر آن چه برای من انجام داد، گریه نکردم. این غریب ترین خاطرات و درد های شما، لگد زدن و فریاد می کشند، باعث می شود آنها را در چهره خود قرار دهید و همه آنها را دوباره ببینند، مهم نیست چقدر شما نمی خواهید. این شما را در عمق سطوح تاثیر می گذارد و باعث می شود که یک مکالمه هیولا واقعا به آنچه من فکر می کنم واقعا به نام یک رمان شایسته تبدیل شود. این کتاب با من بسیار عمیق در بسیاری از سطوح مختلف؛ پدر و مادر من به طور ناگهانی، در عرض تنها سی دقیقه کوتاه، از نارسایی قلب سه سال پیش زمانی که من فقط پانزده ساله بود، درگذشت. در زیر تمام غم و اندوه از گذشت، من نیز به طرز وحشیانه ای دیوانه بودم. من هیچ فرصتی را برای دیدن او حتی یک بار در آن سه شنبه زنده نکردم، اجازه دهید هیولا هیولا بجنگد و با دستان هیولا خود را نگه دارد، من گفتم کلمات که من فکر نمی کنم که Id همیشه شجاعانه به گفتن. همه چیز کوچکی که شما فکر می کنید غیر قابل کشش است واقعا می تواند از بین برود، فقط در عرض چند ماه گذشته من نمی توانم به یاد داشته باشید که صداهای پدران من دیگر مانند، و هر بار که من در آینه نگاه می کنم، پدرم را می بینم؛ یک نعمت و لعنت به نظر می رسد درست مانند او. بنابراین برای این سه سال طول کشیدم به خودم دروغ گفتم گفتن چیزهایی مانندit وقت او بود @ و آن چیزی بود که من می توانستم انجام دهم تا آن را متوقف کنم @ همه چیزهایی که مردم می خواهند شما بگویند و منتظر شنیدن پس از مرگ یک دوست عزیز باشید. اما، بعد از این کتاب، من، مانند Conor، متوجه شدم که نمی خواهم او برود، بسوزد. او پدر من بود مردی که هر صبح زود بلند شد فقط به من بگوید که او مرا دوست داشت. او اعتماد به نفس من بود، هر سه شنبه ساندویچ بستنی @ date @، Trekkie من، بهترین دوست من. و من از یک تماس هیولا یاد گرفتم که آن را به خوبی خودخواهانه است، زیرا شما باید بتوانید بگوئید که می خواهید مردم را قبل از اینکه بتوانید بگذارید بیرون بروید، نگه دارید. من نمی خواهم بگویم تغییر برای من فوری خواهد بود، اما این رمان شگفت انگیز پاتریک ناس به من نشان داد که واقعا خوب است. این درست در اینجا، یکی از بهترین چیزهایی است که رمان می تواند انجام دهد، تا بتواند شخص را به هسته برساند. و این چیزی است که یک تماس هیولا با من بیشتر از یک مورد انجام داد. من همچنین می توانستم احساسات کنورس را به تنهایی، نادیده بگیرم، و به ویژه به دلیل شرایط خاص @ به طور خاص تحت تأثیر قرار گرفتم. نه تنها ستاره ها عملا غیرقابل تحمل بودند، بلکه هر روز من را از آنچه هویت گم شده بود یادآور شدم. شما شروع به کوچک شدن در خودتان می کنید تا از همه اینها جلوگیری کنید و در آن زمان می خواهید برای همکلاسی های دیگرتان غیر قابل مشاهده باشید؛ چرا که نامرئی بهتر از خیره شدن است، تاسف، نگرانی. این که آیا دوستت داشتی منتقل شده یا قریب الوقوع است، هنوز نمی خواهید اعتقاد داشته باشید که در واقع اتفاق می افتد یا اتفاق افتاده است. مهم نیست چقدر شما گفتید کل مخالف خودتان و دیگران است؛ هنوز بخش کوچکی از شما وجود دارد که فکر می کند آنها فقط در تعطیلات هستند و قصد رفتن به آن درب را دارند، شما را در آغوش می گیرند و به شما می گویند که چقدر آنها از بین رفته اند. کسانی که می بینند فقط کمی از امید که شما دریافت کرده اند را کاهش می دهد، بنابراین کنور و مردم مانند خود را با خاموش کردن واکنش نشان می دهند. باز هم، مثل من و کنور یاد گرفتم، هنگامی که شما خاموش، آن را بکشد. زمان بزرگ من یکی از آن نوع افرادی هستم که بیشتر در معرض عصبانیت قرار می گیرند تا درد عاطفی. با این حال، زمانی که پدرم فوت کرد، من شکست خوردم. من برای یک ساعت جامد گریه کردم و حتی زمانی که توانستم خودم را متوقف کنم، تکان خوردگی کامل بدنم متوقف نشد. من می توانم تمام چیزهایی را که از شبها می گذرم از آن دسته ها بترسم، خواهر کوچکم را فریاد می زنم، مادرم می خواند و می گوید اگر من می خواستم پدرانم را یک بار دیگر قبل از مراسم تدفین، ببینم. اما من نمی توانستم این کار را انجام دهم. من نمی توانستم بروم نمی توانستم قبول کنم که او واقعا رفته بود. تکان خوردن تا زمانی که من نتوانستم بعدا در ساعات روز پدرم بیدار شوم، به خواب رفته بودم. فقط یک بار دیگر بعد از آن، یک روز قبل از مراسم تدفین پدرم گریه کردم، اما از آن زمان، از خودم متنفرم. برای اینکه ضعیف و گریه کنم وقتی مادر و خواهرانم به کسی احتیاج داشتند که به آنها کمک کند. من از آن به بعد گریه کردم و برای یک سال سعی کردم فضای پدرم را ترک کنم. بی فایده بود، اما سعی کردم: غذا بخورم، خانه را تمیز کردم، چمن را بچرخانم، همه چیز را انجام دادم تا بتوانم درد و نگرانی هایم را از بین ببرم، در حالی که فقط به من علاقه مند بودم، شب به خیری به بالش من گریه می کردم. آنچه که من از طریق کنور به من نشان داد، این بود که آن را به گریه بسپارم، در حالیکه دیگران تماشا می کنند، به من اجازه می دهند که سه سال طول بکشد و در عین حال سه سال طول بکشد. یک تماس هیولا توانست اجازه بدهد که برخی از فشار ها و درد هایم را از این بطری احساسات و غم و اندوه پدید آورد و از پاتریک ناس و سیباون داوود برای انجام این کار برای من از طریق کانر تشکر کنم. ..

مشاهده لینک اصلی
لطفا ریملینگ ها را رد کنید، در سه ساعت یک مکالمه هیولا را خوانده ام و هنوز بسیار احساساتی هستم. پس از چنین کتاب قدرتمندی نباید به کامپیوتر دسترسی پیدا کرد. همانطور که من این را نوشتم، هنوز اشکهایی وجود دارد که از چهره من - سیاه و سفید از ریمل مژه و ابرو من است. من ممکن است چیزی از فیلم ترسناک درست کنم، اما روحم به نوعی سبکتر می شود. من به این فکر افتادم که این یک داستان ساده خواهد بود زیرا تنها 200 صفحه است، اما این نیست. این چنین نیست این کتاب خام و عاطفی و خردمندانه است. با توجه به مواردی که قبلا هرگز در مورد آن خوانده نشده، با غم و اندوه، از دست دادن و خشم، برخورد می کنم، اما فقط تجربه کردم. من نمی دانم چه چیز دیگری می گویند به جز اینکه هر کس باید حداقل یک بار این کتاب را بخواند.

مشاهده لینک اصلی
من به آپارتمان من در بلغارستان برگشتم و فکر کردم کمی قبل از رفتن به رختخواب کمی از این رمان را بخوانم. 2 ساعت بعد من هنوز در موقعیت اصلی من نشسته بودم، اما در این زمان من قلبم را گزیدم. به معنای واقعی کلمه به آنجا نشسته و گریه می کند مثل یک کودک به خودم. من شک دارم این کتاب هر چی از چای است، اما، هر چه که باشد، واقعا جادو روی من کار کرد. من فکر میکردم که یک تماس هیولا به هر حال بسیار شگفت انگیز بود؛ از تصاویر تاریک آن زیبا (ارزش خرید یک نسخه کاغذی برای) به بزرگ استعاره لمس بزرگ است که ستون فقرات داستان است. مانند چاقو از هرگز اجازه رفتن؟ مشکلی نیست. آن را با همان نویسنده فراموش کنید که آیا کتاب قبلی خود را دوست داشتید یا خیر. تقلید از شما هرگز از Patrick Ness شنیده اید زیرا این چیزی نیست جز آنچه که تا به حال نوشته شده است. هیچ چیز مثل چیزی که من همیشه خواندی نیست. جایی که طغیان راه رفتن هرج و مرج یک داستان ماجراجویی سریع بود، این یک داستان بسیار حرکتی است که به خوبی نوشته شده است از پسرانی که مادر دارند سرطان دارد. آن را در مورد از دست دادن، و این به معنای مرگ نیست، و همچنین در مورد یادگیری برای بیرون آمدن و خود و دیگران در اطراف شما را ببخشید. می دانید که آن را دریافت کرده اید؟ فکر می کنید که شما کار کرده اید که هیولا به خودش سرطان خواهد رفت؟ فکر می کنم دوباره. همانطور که گفتم، این یک ایده کاملا متفاوت است (اعتبار به اواخر سیبان داود) و نه نوع کتاب که می توانید حدس بزنید کجا می روید. آن عجیب و غیر قابل پیش بینی و بسیار غم انگیز است. کنور یکی از آن شخصیت های غم انگیز اما قابل اعتماد است که شما از طریق آن احساس می کنید. او در هر جنبه ای از زندگی خود با جنگ های مداوم مواجه است. مشکلی جدی از بیماری مادران او وجود دارد، بلکه این واقعیت است که پدرش به امریکا سفر کرده است تا زندگی جدید خود را با همسر و نوزادش آغاز کند. مدرسه هیچ فرار از کنورس واقعیت نادرست را ندارد زیرا او بین قلج هایی که بر او انتخاب می کند، به خاطر اینکه آنها می توانند و معلمان که هر وقت با وی صحبت می کنند، آشکار می شوند. سپس یک شب هیولا از کنور دیدن می کند. یک رویا؟ موجودی باستانی که به نظر نیازمندان نیاز دارد؟ هر چیزی ممکن است، هیچ کدام مهم نیست. این هیولا برای یک هدف اینجاست ... برای سه بار داستان Conor در مقابل حقیقت صحبت کنید. کنور شروع به یادگیری می کند که همه چیز همیشه به نظر می رسد و درست و غلط، به آسانی تعریف نمی شود. من آن را دوست داشتم. این چیزی بود که من انتظار داشتم اما امیدوارم ایده Siobhan Dowds به Patrick Ness الهام بخش باشد تا اینگونه بنویسد.

مشاهده لینک اصلی
در تاریکی شب، زمانی که خانه هنوز وجود دارد، چه چیزی ترس را به قلب شما خزش می دهد؟ برای کونور OMalley، کابوس او شکل هیولا بسیار قدیمی و بسیار خطرناک است که او را هر شب در هفت دقیقه قبل از نیمه شب به او مراجعه کنید. هزن نیمی معتقد است که این ها باید رویاهای ذهن تب داشته باشند. اما چگونه می توانند، زمانی که این بازدید ها بسیار زنده هستند و زمانی که او در روز بعد از پیدا کردن شواهد فیزیکی در مورد وجود هیولا؟ کورومورهای کورورس در مدت کوتاهی پس از اینکه مادرش درمان خود را برای سرطان شروع می کند، شروع می شود. او همچنین با پدرش زندگی می کند که به دور از خانواده اش زندگی می کند، مادر بزرگ و سرحال و متاهل که او را نمی فهمد، و همکلاسی هایی که به نظر نمی رسد او را ببینند. به عنوان خوانندگان بیشتر و بیشتر در مورد داستان کنورس و هیولای وحشتناک که می آید به بازدید بیشتر و بیشتر می آموزید، غیر ممکن است برای نگرانی، ترس و ناراحتی برای این پسر، که باید مشکلات شانه که بسیاری از بزرگسالان قبل از او سرازیر شده است. اما حتی در خشم و دردش، روحیه انحصارطلبانه کنورس، چشمک می زند که شوخ طبعی و امیدواری دردناک است که شاهد آن دشوار است، اما او را غیر قابل تحمل می کند. کتاب های هیولا یک کتاب کودک متوسطه است، اما کتاب کودکانه آن است که Roald Dahl یا Shel Silverstein كتابهای كودكی را تهیه كردند - یعنی داستان های سطح به خوبی نوشته شده و قانع كننده هستند، اما در زیر آنها تم های سردرگمی و تنهایی و غم و اندوه هستند كه آنها را به آثار ماندگار ادبیات می رساند. و در حالی که یک تماس هیولا تصمیم می گیرد که با شیاطین خود مقابله کند به معنای واقعی کلمه نسبت به برخی از کتاب های دیگر، این کار را با چنین هوش شدید و آرام انجام می دهد که هرگز احساساتی و یا اجباری احساس نمی کند .... آتش سوزی در کنورس به طور ناگهانی سقوط کرد، او را زنده زنده می کند این حقیقت بود، او می دانست که این بود. صدای ناله در گلویش شروع شد، صدای ناله ای که به گریه افتاد و سپس صدای بلاغی گریه می کرد و دهانش را باز کرد و آتش سوزان فرو می رفت تا همه چیز را از بین ببرد، بیش از سیاهچاله، بیش از درخت تپه، آن را آتش زد همراه با سایر نقاط جهان ... این یک کتاب باور نکردنی درباره بارهای عظیم مسئولیت و غم و اندوه است. من بیشتر از آن را با اضطراب در قلب من خواندم و به عنوان داستان تشدید شد، درد در گلو من بدتر و بدتر شد. تا زمانی که من به پایان رسید، اشک داغ بر روی دو صفحه گذشته افتاد و همچنان به سرعت سقوط کرد، چون بلافاصله آن صفحات را دوباره خواند و همانطور که آنها را دوباره خواندید. اما بیشتر از هر چیز دیگر، احساس می کردم مقدار زیادی از عشق را به عنوان من خواندن این بود. عشق به کنور، عشق به مادرش، عشق به مادربزرگ و عشق به همه کسانی است که تا به حال از بین رفته اند. این یک کتاب زیبا و یک کتاب مهم است و من فکر می کنم که بسیاری از کودکان و بزرگسالان بسیار قدردانی می کنند. من نمیتوانم تصور کنم که در سال جاری یک کتاب کودک دیگر منتشر خواهد شد که چنین تجربهای جسورانه و عاطفی مستحکم را ارائه خواهد کرد یا آنکه به راحتی تبدیل به یک کلاسیک فوری شود. فقط در 215 صفحه، یک تماس هیولا قلب شما را می شکند و سپس آن را دوباره محکم می کند تا شما بتوانید در جهان به عنوان یک انسان بی حد و مرز عاقل و دوست داشتنی حضور یابید. در مورد تصاویر: کلمات خودشان قدرتمند و کامل هستند از زیبایی های وحشتناک و احساسات پنهان. اما اگر قادر باشید، سعی کنید دستان خود را بر روی یک کپی از جلد هشت پا قرار دهید که با آثار هنری پررنگ نشان داده شده است که داستان را کاملا تکمیل می کند و دقیقا احساس درستی را برای کتاب می گیرد. Ive شامل برخی از تصاویر از کتاب در اینجا در این بررسی است، اما اگر شما مایل به دیدن تصاویر بیشتر، لطفا وب سایت جیم کیسه برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد روند هنرمند استفاده می شود. درباره داستان: داستان پشت این کتاب آن را حتی تند تر سیبان داود، نویسنده برنده جایزه رمان های متعدد جوان، این ایده و شخصیت ها و آغاز را درک کرد - اما او در سن 47 سالگی از سرطان سینه پیش از آنکه بتواند رمان را بخواند. پاتریک ناس خواسته بود کتاب را بر مبنای ایدهش بنویسد و او موفق به دستیابی به یک داستان تخیلی شد که هر دو فراتر از ژانر آن است و به درد دل می اندیشد. این بررسی نیز در باغ نیمه شب به نظر می رسد. یک نسخه پیشین توسط ناشر ارائه شد. [خطای تصویر] [خطای تصویر]

مشاهده لینک اصلی
من فقط این کتاب را از پوشش به عنوان cover.I نمی دانم که چگونه به آن امتیاز. آن است که بدترین کتاب Ive خوانده شده است. من هرگز نمی تواند آن را توصیه، چرا که من از آن متنفر بود. آن قلب من در دو پاره پاره شد. شما فکر می کنید از دست دادن یکی از افراد که به معنی بیشتر برای شما. یا این که شما را از کسانی که قبلا از دست داده اند، فکر می کنید. این یک کتاب شاد نیست، بلکه مهم آن است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هیولایی صدا می زند


 کتاب متفاوت
 کتاب فن گرل
 کتاب آتش کم فروغ
 کتاب کتاب عجایب : واینزبرگ اوهایو
 کتاب کوه خاکستری
 کتاب انتخاب سوفی