کتاب هزار خورشید تابان

اثر خالد حسینی از انتشارات مروارید - مترجم: زیبا گنجی-ادبیات آمریکا

هزار خورشید تابان نام دومین اثر از خالد حسینی نویسنده مشهور افغانستانی است که بعد از انتشار کتاب بادبادک باز منتشر شد. خالد حسینی این کتاب خود را به دو فرزندش و تمامی زنان افغانستان اهدا کرده است. همانند بادبادک باز نویسنده روایت و داستان‌پردازی عمدتا خطی و سرراستی دارد. شیوه‌ای از نویسندگی که در عین سادگی به سبب مهارت خالد حسینی، چیزی از زیبایی نوشتار نمی‌کاهد. داستان رمان هزار خورشید تابان درباره ی دو زن به نام مریم و لیلا است. (less


خرید کتاب هزار خورشید تابان
جستجوی کتاب هزار خورشید تابان در گودریدز

معرفی کتاب هزار خورشید تابان از نگاه کاربران
** هشدار اسپویلر ** برای دو ماه گذشته من خواندن این کتاب را ترک کرده ام. برای شروع، کتاب را در یک فرودگاه در تایوان خریدم، که این بدان معنا نیست که تاریخ دقیقی به دست نیاورده است که به معنای آن بود که کتابهای زیادی را که من از آنها خوشم نیامده بود، نادیده گرفتم. به علاوه، چون این کتاب در مورد این کتاب شنیده شد در حال حاضر من تقریبا نمی خواهم آن را بخوانم. من شنیده ام که افسوس خوردن آن است که آن را نه به عنوان جادوگر کایت و نه به عنوان اساسا یک رمان در مورد رفتار وحشیانه زنان در افغانستان است. شما می دانید زمانی که شما یک کتاب بخوانید و یا یک فیلم ببینید که بازبینی عالی داشته باشید و به پایان برسید احساس ناامید شده است چرا که آن را تا به اعتیاد به مواد مخدره زندگی می کنند؟ تجربه من با خواندن این کتاب کاملا مخالف بود. من آن را دوست داشتم من احساس نکردم پیام این کتاب یکی از وحشیگری یا افسردگی است، اما امید و سختی روح انسان است. صحنه های بسیار بدی برای اعتبار دادن به اعتبار آن وجود دارد. در حالی که مدت زمان طوفان سی ساله است، تمرکز اصلی رمان دو زن، یک نسل جدا از هم هستند، که زندگی آنها را متوقف می کند به عنوان آنها همسران همان مرد، رشید تبدیل شده است. پیرمرد، مریم، به زنی بیگانه متولد شد و در سالهای حکومت افغانی تحت کنترل کمونیست ها در تبعید، نادانی و ناکامی قرار گرفت. او پس از اینکه مادر خودکشی کرد، خود را مجبور به ازدواج با مرد مسن تر ازدواج می کند. لیلا، پانزده سال جوانتر و با پدر و مادر فکری، در شرایط بسیار متفاوت ازدواج می کند. او تنها پس از یک بمب خانه خود را از بین می برد و پدر و مادرش را می کشد و باردار توسط عشق کودکی خود که از کشور فرار کرده است ازدواج با رشید را به شدت تلاش می کند تا فرزند ناراضی خود را نجات دهد. حسینی، بسیار شبیه دونده کیت، خواننده را در شهر، محله و خانه شخصیت هایش جادویی قرار می دهد. به خاطر اعتبار او، من خودم را بین لعنت کردن در لایلا پنهان کردم تا از این موضوع اجتناب کنم که دیگر از ضرب و شتم جلوگیری شود و خودش راشید را لگد بزند، زیرا او یک خائن است. ماریام، یکی از شخصیت های ترسناک در ادبیات، باعث می شود این کتاب آن است که؛ داستان عشق و قدرت. او، که روزی آسان در زندگی اش نداشت، اجازه می داد خودش را با عشق لیلی و فرزندانش لمس کند. در عوض، او عمل نهایی عشق را انجام می دهد و یک خانواده را به خطر می اندازد. من از نقاشی های حسینی در بخشی از جهان که به تازگی تحت بررسی های زیادی قرار گرفته است قدردانی میکنم. افغانستان و شهر کابل که در آن داستان اتفاق می افتد، تاریخ طولانی جنگ ها و اشغال ها دارند که منجر به شکاف بزرگی میان اقوام مختلف قومی، اسلام، طبقات اقتصادی و جنسیت می شود. حسینی از این رمان استفاده می کند تا داستان زنان افغانی و سختی هایی را که با تغییر هر رژیم مواجه می شوند، به اشتراک بگذارد. به عنوان یک زن، من احساس خوشحالی می کنم که اعتماد به نفس و فرصت ها به من داده شود. من واقعا نمیتوانم تصور کنم که چطور می خواهم در شرایطی زندگی کنم که زنان در این کتاب زندگی می کنند. من سپاسگزارم که به خانواده متولد شده و در یک کشور متولد شدم که به من اجازه می دهد که زندگی نوعی از زندگی را انتخاب کنم. میرم و لایلا فرصت یا حمایت از من نداشتند. و با این حال آنها زنده ماندند. آنها با وجود شرایط آنها، تحمل کردند و به دیگران رسیده بودند. در این، حسینی با نشان دادن این دو بشارت زنانه، تمام افغانستان را بازپرداخت می کند. او نشان می دهد که در جایی که زیبایی آن در شعر قرن 17 نوشته شده بود، جایی که @ اون نمیتوانست قمرهایی را که روی سقفش میچرخید و هزاران زرشکی که در پشت دیوارهایش پنهان شده بود را حساب کند. @ یک شهر است که میتواند دوباره روشن شود .

مشاهده لینک اصلی
آگوست 2007 من اخیرا در یک کابین در بمبئی سوار شدم و یک کتابفروشی به پای من در یک چراغ راهنمایی با مجموعه ای از کتاب ها به من نزدیک شد. من بهترین کارم را نکردم تا به پسر نگاه کنم، اما نمیتوانستم به آن کمک کنم. او چندین کتاب را در چهره من گذاشت و چشمانم را گرفت. من فکر کردم نگاه من احتیاط است، اما او دید من نگاه .. و این بازی بیش از. نور پس از آن سبز شد و پسر شروع به کار با کابین فریاد Memsahib! Memsahib! بالا بردن سرعت .. من خیلی ترسیده بودم که قدم بزرگی برداشته می شد تا من از کیف پولم هرچه را که می توانستم بگیرم و به نوعی آن را در دستانم بگیرم. در عوض، یک کتاب تصادفی را در من از طریق پنجره پرتاب می کند، چون به طور کامل و آمپر؛ دورتر از کابین. من نگاه می کنم تا ببینم چه اتفاقی افتاد این یک سیزده هزار نفره بود که من در حال برنامه ریزی برای خرید آن بودم. راننده تاکسی از من پرسید که چقدر به پسر جواب دادم. من گفتم که صد و پنجاه روپیه است که تقریبا 4 دلار است. راننده کابین در عوض می گوید شما بیش از 100 روپیه پرداخت کرده اید! به سختی، به خودم فکر کردم. این پسر کار خود را انجام داد. بهترین قسمت این است که این کتاب با پرچم های خطا و فونت تصادفی بوتلگ شده است. دوستش دارم. در صورتی که من تا به حال در مورد کتاب با شما صحبت کرده ام و خاطرات من از داستان کاملا متفاوت از آنچه شما خواندن، می دانید چرا. ژانویه 2008 کتاب را در راه من به ویتنام چند روز پیش. آن را دوست داشت، گرچه چند صفحه در اینجا و آنجا گم شده بود :). به طور تصادفی، دوستم که مسافرت می کرد همان کتاب را در سفر ما آورد، تا من به صفحات گم شده دسترسی پیدا کردم. (و یک تصادف دیگر - راهنمای ماکتون دلتای ما حمل یک نسخه از دونده کیت بود. ما مانند برخی از فانتزی های حسینی شناور مکنون در طول قایق ما شناور بود ... haha). من چند نکته درباره این کتاب دارم، به زودی جزئیات بیشتری خواهم نوشت. من چند روزی به سمت بمبئی میروم ... ممکن است به کتابفروشی دیگری روی پا بیفتد :).

مشاهده لینک اصلی
مانند الماس و گلهای رز که در زیر آوار بمب گذاری شده اند، این داستان زیبایی و قدرت شدیدی است که زیر سطح زندگی بی رحمانه و فریبکارانه بر دو زن افغانی گذاشته شده است. او به یاد ننه گفت: یک بار که هر یک از برف ریزه یک آه توسط یک زن آسیب دیده در جایی در جهان heaved. این همه آه ها آسمان را پرتاب کردند، به ابرها جمع شدند، سپس به قطعات کوچک فرو ریختند که در سکوت بر سر مردم قرار گرفت. به عنوان یک یادآوری از اینکه چگونه مردم از ما رنج می برند، گفت: چقدر بی سر و صدا ما همه چیز را که بر ما می سوزد تحمل می کنیم. به شدت زیبا و عمیق و غنی و غمگین و ترسناک و خشمگینانه است. در اینجا خیلی زیاد است که می خواهم در مورد این کتاب بگویم و بنابراین اگر این بررسی کمی رامبلر باشد، عذرخواهی می کنم. شما قطعا باید این کتاب را بخوانید. شاید این احتمالا دوباره تکرار شود، اما من می خواهم مطمئن باشم که من این را فراموش نمی کنم. کتاب را بخرید و آن را بخوانید. من عاشق داستان های تاریخی خوبی هستم، مخصوصا وقتی که در مکان ها و / یا دوره هایی که من خیلی آشنا نیستم. مطمئنا افغانستان این توصیف را مطابقت می دهد، که باعث می شود من احساس خجالت شخصی زیادی از خود نشان دهم که چگونه کشور با تاریخ ایالات متحده در طول 30 سال گذشته در ارتباط بوده است. این دوره همان زمان نیز تمرکز اصلی رمان است، بنابراین احساس می کنم طعم واقعی از تاریخ این زمان مرموز را دریافت می کنم. به این ترتیب، رویدادهای تاریخی که در رمان شرح داده شده، صرفا ادویه برای روایت هستند و به وضوح در این جشن ادبی مستند نیستند. با این حال، من به احتمال زیاد این کتاب را برای جزء تاریخی توصیه می کنم حتی اگر من مانند بقیه رمان نبودم، اما خیلی بیشتر از بقیه رمان بودم. این داستان در اطراف دو زن، ماریام و لایلا متولد شده است، که متولد شده از 20 سالگی است، اما زندگی خود را از طریق وقایع رمان متصل است. مریم (متولد 1959) دختر غیرقانونی یک بازرگان ثروتمند به نام جلیل است که دارای 3 زن و 9 فرزند است. مادر Mariamâ € ™ ثانیه، نانا، خدمتکار در خانه جلیل بود که روابطش با جلیل به ماریام منتهی شد. همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید، سه زن کمتر از مشتاق بودند و نانا و ماریام مجبور شدند در حومه شهر زندگی کنند و نانا را تبدیل به یک شخص تلخ اغلب بی رحمانه به ماریام کردند. شخصیت اصلی دیگر Laila (متولد 1978) است که در همان منطقه به عنوان ماریام زندگی می کند. داستان Lailaâ € ™ ثانیه با دوستی نزدیک خود را با یک پسر به نام طارق که پایه را به یک معادن زمین شوروی زمانی که او 5 ساله است از دست می دهد. چند سال بعد، با کابل تحت حملات موشکی ثابت، خانواده Laila تصمیم به ترک شهر می کنند. در طول یک خنده عاطفی، لیلا و طارق عشق می ورزند. بعدها، به محض اینکه خانواده اش آماده می شوند تا کابل را ترک کنند، یک موشک والدینش را می کشد و لایلا را به شدت مجروح می کند. من نمیخواهم جزئیات را با جزئیات زیادی از بین ببرم، بنابراین اجازه دهید فقط بگویم که از طریق یک سری شرایط به شدت غم انگیز، ماریام و لایا هر دو با یک اسمبلاب جدی به نام رشید ازدواج کردند. من می خواهم این آخرین اظهارنظر را روشن کنم، زیرا فکر می کنم به جنبه های خنثی ترین رمان برای من مربوط می شود. یکی از نقاط قوت اصلی این رمان، نور روشن است که نویسنده بر روی روش تند و زننده در کشورهایی مانند افغانستان تأثیر می گذارد. در حال حاضر به اندازه کافی آگاهانه درباره فرهنگ برای تجزیه و تحلیل دقیق و آگاهانه نیستم، به شدت متقاعد شده ام که شخصیت رشید، در حالی که برای تاثیر چشمگیر، تا حدودی بدتر شده است، به اندازه کافی نزدیک به آنچه که «عادی» بود، به طور مثبتی از بین رفته است. بنابراین، هنگامی که من می گویم اسمبامگ (که من به طور کامل از آن به معنی)، بخشی از تاثیر عاطفی اقدامات رشید، ناشی از آن نبود که آنها را به عنوان کارتونیسم ببینم، بلکه به عنوان بخشی از یک «بدیل اساسی» که خیلی شایع بود . در پایین خط، رشید یک شمع نادان، متوسط ​​و روحیه ای کوچک است که باعث می شود حتی خواننده ی خجالتی و منفعل مانند بارگذاری 45 .45 با نقاط توخالی و اجرای آنما بر روی کمال خود، صندلی اسب سواری کور، احساس کند. به هر حال، هنگامی که ماریام و لایا با یکدیگر همدیگر را پیدا کنند، داستان این گروه ها به طور آگاهانه عمیق تر می شود، زیرا این دو زن به آرامی می آموزند که با یکدیگر زندگی کنند و بعد از آن به چالش های تقریبا روزانه، بیشتر از شوهر سوء استفاده کنند. او با ترس از حالات تغییریاش، خلق و خوی بی نظیرش، اصرار او بر فرماندهی و حتی روحانی در مسیر روبه رو شدن، زندگی می کرد، که گاهی او با مشت ها، اسلپ ها، لگد، و بعضی اوقات سعی می کرد با عذر و طلبی های آلوده مقابله کند، و گاهی اوقات نه. زندگی این زنان یک سفر حماسی در هر حوزه ای از این کلمه است و من احساس کردم که من در سفر خودم به عنوان من در کنار آنها رفتم. در حالی که در طول کتاب زیاد تاریکی و درد وجود دارد، حسینی هرگز اجازه نمی دهد که تناقض احساسی داستان به ملودرام برسد. کمی دلتنگی یا غم و اندوه وجود دارد. درد وجود دارد، اما تسلیم وجود ندارد. در عوض، این زنان ضربات عظیم (هر دو شکل و معنای واقعی) را جذب می کنند و همچنان زندگی می کنند. در انتهای کتاب یک پاساژ بزرگ وجود دارد که می خواهم با اسپویلر مخفی شود زیرا سرنوشت نهایی یکی از شخصیت ها را نشان می دهد ...

مشاهده لینک اصلی
ظاهرا تبدیل شدن به چیزی از یک سنت برای من به کتاب های زباله است که نه تنها به طور گسترده ای مورد علاقه و ستایش، اما به طور خاص به من توصیه شده توسط دوستان است. خالد حسینیس @ هزاران ساندویچ پاشنده، @ من متاسفم که می گویم، همینطور رفتار می شود. (ببخشید، رز.)Splendid Suns @ تا به این اندازه از این نقطه خواسته شده است، من به زحمت داستان را بازنویسی نکنم، و به جای آن، به سادگی من اعتراض خود را لیست می کنم: - حسینی به نظر نمی رسد قادر به ایجاد شخصیت هایی با عمق زیادی برای آنها باشد. E.M. Forster درAspects of Rom @ در مورد کتابهایی با شخصیت های دور و شخصیت های صاف صحبت می کند، با آنهایی که دورتر هستند بیشتر شبیه به افرادی هستند که شما در دنیای واقعی با آن مواجه می شوید و این مسطح بودن بیشتر از کاریکاتوری است که برای انتقال یک داستان کتاب همراه است. تنها شخصیتی که درSplendid Suns @ قرار دارد، که نزدیک به گرد و غبار است و شخصیت نسبتا جزئی دارد، پدر جریل، جلیل است. هر کس دیگری یک خائن است و هیچ ویژگی مثبتی ندارد (رشید) و یا یک قهرمان است که می تواند تقریبا هیچ اشتباهی انجام دهد (لایلا، طارق، ملا فیاض الله). حتي وقتي حسيني کودکي را نشان مي دهد که حق دارد به سختي رفتار کند (زالماي)، او نمي تواند کمک کند اما کودک را به عنوان تقريبا بد نشان مي دهد. نظرسنجی نیویورک تایمز ازSplendid Suns @ می گوید: حسینی @ کارتی را که شخصیت های سادگی و احساسی اولیه را در یک افسانه یا افسانه ای دارد، می گوید. @ بسیار خوشگلی از نیویورک تایمز است. می گوید حسینی ممکن است قادر به ایجاد شخصیت های سه بعدی نباشد. در حالی که من از تلاش های حسینی برای آموزش چند دهه تاریخ افغانستان قدردانی می کنم - خواننده تاریخی که احتمالا جزئیات زیادی را می داند - این تاریخ را به داستان یک خانواده برای یک رمان پیچیده تر می سازد. برای تحمیل تاریخ، حسینی از میان دادن تاریخ به طریق روایت شخص ثالث، در نثر معروف ویکی پدیا، و قرار دادن آن در دهان شخصیت هایش از طریق گفت و گو - گفتگو که اغلب با افرادی که قبلا تاریخ را می دانستند، صحبت می کند. به عنوان یک نتیجه، شما گاهی اوقات کاراکتر هایی را می دهید که می گویند چیزهایی مانند: @ همانطور که می دانید، طالبان مردان را مجبور می کنند که ریش های خود را بلند کنند و زنان برای پوشاندن بورکا استفاده کنند. - حسینی به طور مرتب با استفاده ازharami @ (bastard) و سایر کلمات از شخصیت های زبان مادری در گفتگوهای خود، و پس از آن ترجمه انگلیسی، به نظر می رسد در تلاش برای آوردن خوانندگان نزدیک به فرهنگ افغانستان. اما معمولا احساس فوق العاده سطحی می کند، به خصوص وقتی که کلمات با استفاده از مفاهیم خارجی، اما کلمات پایه - @ برادر، @ @ خواهر @ و مانند آن. به نظر می رسد که حسینی و سردبیرانش در مورد سرنوشت نیز فراموش کرده اند و از استفاده از کلمات خارجی در فصل بعد کتاب ها استفاده می کنند. من آرزو می کنم که در طول کتاب هم همینطور بوده است. رابطه بین مریم و لایلا کاملا مصنوعی است. لعنت به ماریان ها و حسادت اولیه لایا هرگز از راه دور توجیه نمی شود، به خصوص اینکه چقدر شوهرش راشد، هرچند که شگفت انگیز است، و بعد از آن، بعد از ظهور و ظهور، غافلگیر می شوند. حتی پس از اینکه آنها دوستی ایجاد می کنند، هرگز به نظر نمی رسد که کاملا به اندازه کافی نزدیک به نظر برسند تا به طور کامل توضیح دهند که چرا لایا ماریام را به سمت نتیجه گیری رمان ها نادیده می گیرد. حسینی نتوانسته است زمینه لازم برای توجیه احساسات لایلز در فصلهای گذشته را داشته باشد. تقریبا کل کتاب بی رحمانه است. نمی دانم اشتباه می کنم، من متوجه شدم که افغانستان در دهه های گذشته دقیقا دیزنی لند نبود، اما فکر می کنم لحظات نابالغ در کتاب یوگس تا \"Suns of Spendless\" وجود داشت. @ من فکر نمی کردم رمان افسرده، اما عیسی. خواندنSplendid Suns، @ من فکر کردم که این پوستر کارگاه قدیمی است: @ ضرب و شتم تا زمانی که روح بهبود می یابد. @ من کاملا ازSplendid Suns @ نفرت نداشتم - داستان به خوبی حرکت کرد، و این به من کمی بینش را به من داد یک فرهنگی که من احتمالا باید بیشتر بدانم - اما من فکر نمی کنم این یکی با @ دونده کیت دنبال شود. @ خالد حسینی احتمالا نیازی به من به عنوان یک خواننده نیست، هر چند. به نظر می رسد که طرفداران زیادی دارد.

مشاهده لینک اصلی
من هرگز گریه نمیکنم در حالی که خواندن یک کتاب را دوست دارم، همانطور که من در طول خواندن این یکی این داستان زنان فقیر و ناشناخته است که باید سختی های زندگی را تحمل کنند ... وحشت و وحشت که بسیاری از زنان در طول زندگی دوره خاص در افغانستان، کشور جنگ زده و روایت از طریق زندگی دو زن ماریام و لایا ... در حال انجام هرگونه سوء استفاده فیزیکی از ضربه زدن، لگد زدن و ربودن، ضرب و شتم وحشیانه، و غیره ... | مبارزه با ظلم و ستم بسیار سادیست رشید و همه انواع خشونت را متحمل می شود و به حالت خلق و خوی خود تغییر می کند و خلق و خوی ناخوشایند است. با توجه به زشتی از جنگ، سرنوشت عزیزان، برای زندگی گمشده گریخته است. و متأسفانه این امر تنها به جامعه افغانستان منحصر نمی شود، بلکه در بسیاری از آن ها اتفاق می افتد کشورهای دیگر ازدواج های ناراضی، سوء استفاده، دولت های سرکوبگر و عادت های سرکوبگرانه فرهنگی. این هماهنگی خود را در انواع مختلف، در درجه های مختلف، از طریق دوره های زمانی مختلف در سراسر جهان پیدا می کند. پایان رمان پس از همه حوادث خشونت آمیز، با حوادث لایلس، بازسازی کابل و احیای خانواده دوست داشتنی، امیدوار به گذشته است. \"من می دانم هنوز جوان است، اما من می خواهم که تو را درک و یاد بگیرم.\" ازدواج می تواند صبر کند، آموزش نمی تواند انجام شود. من همچنین می دانم که وقتی این جنگ طولانی است، افغانستان به شما نیاز دارد و حتی بیشتر از آن ممکن است. از آنجا که یک جامعه هیچ شانسی برای موفقیت در زنان ندارد. هیچ شانسی ندارد. \"لایا رویا پدرش را برآورده کرد و می توانست با آرامش به آرامش برسد و دخترش شجاعش را به اتمام رساند و بچه های جوان افغان را به ارزش ها و اصول میراث فرهنگی و فرهنگی آنها آموزش دهد تا آنها بتوانند شهروندان خوب باشند. در آینده در این عصر بحرانی که شخصیت ها شکل می گیرند و آنچه که آنها یاد می گیرند با آنها باقی خواهند ماند و از آنها محافظت نمی شود که از دست کسانی که می خواهند آنها را جذب نفرت، خشونت و عدم تحمل کند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هزار خورشید تابان


 کتاب هندرسون شاه باران
 کتاب قرون وسطای اولیه
 کتاب کافه چرا
 کتاب مدیریت ارتباطات
 کتاب تئوری انتخاب
 کتاب خانه داری