کتاب هالیوود

اثر چارلز بوکوفسکی از انتشارات نشر چشمه - مترجم: پیمان خاکسار-ادبیات آمریکا

Henry Chinaski, Bukowski’s alter-ego, is pushed to translate a semi-autobiographical book into a screenplay for John Pinchot. He reluctantly agrees, and is thrust into the otherworld called Hollywood. There are many scandalous books about life in Hollywood, but none as poetic and dangerous as this, a fictional chronicle of Bukowskis experiences writing the screenplay for Barfly. Henry Chinaski has a penchant for booze, women and horse-racing. On his precarious journey from poet to screenwriter he encounters a host of well-known stars and lays bare the absurdity and egotism of the film industry.


خرید کتاب هالیوود
جستجوی کتاب هالیوود در گودریدز

معرفی کتاب هالیوود از نگاه کاربران
کتاب متوسطی بود. تا حالا به یاد ندارم که کتابی رو خونده باشم و احساس کنم نویسنده ای از خودمچکر و خودبزرگ بین داره. ولی تو این کتاب این حس رو داشتم. میخواستم 3 بدم ولی 2 امتیاز کم میکنم چون از بس مشروب میخوردن اعصابم خورد میشد. فرقی نداشت اگه مدام توی هر صفحه ده بار آب یا میوه هم میخوردن یا هرکار تکراری میکردن بازم امتیاز کم میکردم.


مشاهده لینک اصلی
کتاب خیلی خوبی بود؛ و برای من داستان طولانی‌ای داشت. شاید داستانی ۴،۵ ساله. شایدم سه ساله. دقیق یادم نیست.
یکم درباره کتاب حرف مي‌زنم و بعد، داستان خودم رو درباره این کتاب می‌نویسم.

اولین رمانی که از بوکوفسکی خوندم عامه‌پسند بود. به طور کلی کسایی که بوکوفسکی رو دوست دارن، عامه پسند رو بیشتر دوست دارن. اما خوندن هالیوود یک تجربه خیلی زیبا بود برام. مدت‌ها بود که رمانی به این شکل نخونده بودم. مثلن <<در راه>>‌رو اخیرن خونده بودم. رمان محشری بود، طولانی و جذاب، اما مثل هالیوود توی نشست‌های طولانی و پیوسته نخوندمش. بین خوندن اون شاید یک هفته وقفه می‌افتاد. ولی هالیوود رو توی هر فرصتی می‌خوندم. توی مکث‌های کوتاهی که بین کارای روزانه برام پیش میومد سریع می‌نشستم و می‌خوندم و از خوندنش واقعن لذت بردم. یک داستان بوکوفسکی‌وارِ دیگه، ماجرای درست شدن فیلم <<بارفلای>>. امشب فیلم رو هم دیدم و دیدن فیلم رو بعد از خوندن رمان پیشنهاد می‌کنم. دیدن چیزهایی که توی رمان ازشون حرف می‌زد زیبا بود. بعضی از موقعیت‌ها و نمایی که توش خود بوکوفسکی نشسته بود پشت میز.

می‌شد که وسط خوندن بلند بخندم. یا بلند بگم <<شــــــــِت>>!

اما داستان من. این کتاب رو یادم نیست کی خریدم. خیلی وقت پیش، سال‌ها. اما نخوندمش هی. یه بار شروع کردم ولی به دلیلی که یادم نیست رهاش کردم. اولین اشتباهم. که البته الان خوشحالم، چون باعث شد که توی این حال و هوا بخونم و خیلی برام بهتر بود.
خلاصه که پارسال اومدم تهران و گذاشتمش تو چمدونم که بالاخره بخونمش. اما باز هم نخوندم ولی به جاش به یکی امانت دادم و اونم به یکی دیگه و همینطور چرخید تا اینکه توی دست زمونه گم شد. دیگه نفهمیدم دست کیه و وقتی خط امانت‌ها رو دنبال می‌کردم ( که دقیق هم نمی‌دونستم از کجا شروع شده) پیداش نکردم.
یه روز توی همین گودریدز خودمون داشتم گلایه می‌کردم که آقا اینو امانت دادم و بهم پس ندادن و خیلی بد شد. تا اینکه میس راوی کامنت داد که من یکی دارم می‌خوای بهت بدم؟ و من هم با خوشحالی قبول کردم و کتاب رو گرفتم و این واقعن لذت‌بخش و زیبا بود.
سریع شروع کردم‌اش و خوندم و خوندم تا اینکه تموم شد و الان خیلی راضی‌ام.

اینطوری :))

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هالیوود


 کتاب صفر به یک
 کتاب انتخاب
 کتاب تعطیلات بی دغدغه
 کتاب استیو جابز باشید
 کتاب کتاب بازها
 کتاب بخشنده