کتاب قلب ، شکارچی تنها

اثر کارسن مک کالرز از انتشارات افق - مترجم: شهرزاد لولاچی-ادبیات آمریکا

قلب،‌ شکارچی تنها، اولین رمان تحسین برانگیز کارسن مک کالرز زمانی به چاپ رسید که نویسنده تنها بیست و سه سال داشت؛‌ نویسنده‌ای که نیمی از بدنش در سی و یک سالگی به طور کامل فلج شد و تا مدت‌ها،‌ تنها یک انگشت او برای تایپ مطالبش حرکت می‌کرد. رمان او روایتگر زندگی جان سینگر، مردی کر و لال و تنهاست. او در جمع افرادی متضاد حضور دارد که رازهای خود را برای او می‌گشایند و سینگر،‌ زندگی ملال‌آور آن‌ها را چنان دگرگون می‌کند که هرگز به فکر خودشان هم نمی‌رسید.


خرید کتاب قلب ، شکارچی تنها
جستجوی کتاب قلب ، شکارچی تنها در گودریدز

معرفی کتاب قلب ، شکارچی تنها از نگاه کاربران
اجازه می دهد این را از راه. Garima، Dolors و Aubreys به طرز شگفت انگیزی نوشته شده است که به روح این کلاسیک آمریکایی اهمیت می دهند وظیفه ایجاد اضافات اضافی ضروری است. بنابراین بررسی من تنها یک توجیه اسرارآمیز برای ارتقاء امتیاز اولیه 4 ستاره به یک شایستگی 5 ستاره است. هیچ وقت تصمیم نگرفتم که ستاره ای که قبلا نادیده گرفته شده بود، به یک هیولایی که تحت فشار قرار گرفته بود، تحت فشار قرار بگیرد. ارزش واقعی یک اثر ادبی را می توان با قدرتی که بیش از یک خواننده در اختیار خواننده قرار می دهد اندازه گیری می کند، زمانی که آخرین صفحه تبدیل شده است. و این دقیقا همان نوع روایت است که خودداری می کند حتی پس از اینکه شما توانستید خود را از چنگال عاطفی خود بیرون کنید، فراموش می شود. من اعتقاد داشتم که ظلم و ستم ظالمانه به خوبی و واقعا تحقیر شده است هنگامی که من چند روز پیش کتاب را بسته بودم، مطمئن بودم که دیگر اقلام مورد انتظار در لیست خواندن به زودی من را به انحصار خواهد بست. و با این حال این اتفاق رخ نداد. همانطور که من قدردانی کردم که طوفان شیرلی جکسون در حال تیره شدن و رها کردن خانه هیل بود یا در اریکا جونگ در زبان موروثی نشان داده شد، یک نوع عجیب و غریب غیر قابل توضیح برای من شب گذشته بود. من برای تدیوم این شهر نامعلوم، شهرک وحشیانه در جنوب عمیق و احساس عجیب و غریب از عذاب وجدان که توسط ساکنان آن به اشتراک گذاشته شد، دلداری می داد. من دوباره یک بار خوابیده بودم که به گوش صدای درهم و برهمی کوارتت وفادار گوش می دادم که به دنبال خلع سلاح روحانی یک روح شاگردی بود. @ او تعجب کرد که چه نوع موسیقی را در ذهنش شنید که گوش او نمی شنید. هیچکس نمی دانست و چه چیزهایی او می گوید اگر او بتواند صحبت کند. هیچ کس آن را نمی دانست. @\nیادداشت های فریبکارانه پوزش از ویرانی عاطفی آنها به من بیشتر نمی رسد؛ پس از همه، کریسمس پس از همه چیز خودش را بازی می کند. اما بیثباتی ناخوشایند آنها به ناخودآگاه من خیره شده است. من این ناتوانی را از دنیای میک کلی، بیف برنون، جیک بلونت، دکتر کپلند و جان سینگر از خودم دور کردم. من آن را در همان زمان گرامی می دارم و من می خواهم در تبعید در این شرکت های این انحصار های انفرادی زندگیمان را بطور دائم در تلاش بی هدف برای از بین بردن غرق شدن وجود داشته باشم. لایه هایی بر لایه های این کتاب وجود دارند که خود را یک بار پس از خواندن مرحله فحشا آغاز می کنند. در خلال انتشار آن، جنوب عمیق، تقریبا به همان شیوه ای که تحت آپارتاید در آفریقای جنوبی بود، از وجود وضعیت تقریبا شکننده برخوردار بود. من فکر می کنم هنوز از زندگینامه MLK ها تازه است، بنابراین Doc Copelands ایمان به یک قاعده قوی و واقعی را به عنوان نوعی پیش بینی از ظهور مارتین لوتر کینگ دهه و نیم بعد ظاهر شد، یک رهبر واقعی برای نجات جان سخت حس اعتماد به نفس در اعضای یک جامعه محروم و در نتیجه نجات یک ملت کل از یک بحران هویت خطرناک است. مك كالرز توصيف روابط نژادي با نوعي اطمينان نبوت غيراخلاقي مواجه شده كه ساختمان مدرن و غيرقابل انكار تبعيض و بي عدالتي امكانپذير نيست. @ برای شاهکارهای تولد تک و تنها نیستند؛ آنها نتیجه بسیاری از سال ها فکر مشترک هستند، تفکر توسط بدن مردم، به طوری که تجربه جرم پشت صدای واحد است. @ - ویرجینیا Woolf و نقل قول بالا از اتاق خود به خود آخرین و دلیل قطعی برای اعطای این 5 ستاره پایدار کلاسیک. این نه تنها صدای McCullerss است که در همبستگی مصیبت با ناراحتی و آرزوهای متوقف شخصیت های مرکزی در این رمان است. بلکه تقلید هماهنگی از صداهای یک نسلی از تمام نسل ها، یک رعب وحشتناک و محکوم به آزادی، برای آزادی از ناخوشی های بی شماری، برای تضمین زندگی ارزشمند زندگی است. @ ... در یک تابش سریع نور، او یک نگاه اجمالی به مبارزه و خشم انسان را دید. از عبور مایع بی پایان بشریت از طریق زمان بی پایان. و از کسانی که کار می کنند و کسانی که یک کلمه عشق هستند. روح او گسترش یافت. اما فقط برای یک لحظه. زیرا در او احساس هشدار داد، یک محور ترور. بین دو جهان او به حالت تعلیق درآمد. @\nشکارچیان تنهایی ممکن است به من بگویند که خداحافظی می کنند، اما آنها با من و عقل و شجاعتشان را به اشتراک گذاشتند و زبان ناامیدی و امیدشان را به من آموختند. از اینجا من آرزو میکنم.

مشاهده لینک اصلی
â € œGo، آهنگ های من، به تنهایی و ناراضی، همچنین به عصب-racked، رفتن به بردگی بر اساس کنوانسیون، خرس به آنها تحقیر من برای ستمگران آنها. به عنوان یک موج بزرگ آب سرد، خرس تحقیر من از ستمگران. \"â € œGoâ\"، دستورات Ezra پوند در شعر خود â € œComissionâ €\n. و بنابراین من اطاعت می کنم، و من می روم من میروم و گوشهای مبهم تنهایی و بیقراری را که از دست رفته و محروم است، گوش میدهم. صدای جداگانه در ناامیدی، کشتی در ناامیدی، صداهای مضطرب، که با همدیگر روبرو می شوند و یک فو خالی ایجاد می کنند که فقط آواز خواندن می تواند آواز بخواند. شهر آسیاب نامناسب در وسط عمق جنوبی در طول سی سال ها نه تنها به عنوان یک ارکستر پس زمینه برای این صدای مخالف، بلکه به عنوان نماینده جهانی انسانی معنوی که شرایط انسان را برجسته می کند. چهار شخصیت اصلی با انواع نژادها، طبقات، سن و جنس مخالف مبارزه می کنند. میکل کلی، 13 ساله، علاقه خود را به موسیقی در قفس او «اتاق یک نفره» پرورش می دهد. آقای کاپلند، یک دکتر رنگی، تلاش می کند تا خشم خود را در برابر تسلیم نژادش کنترل کند. جیک بلونت، کمونیست الکل، از شهر به شهر سرازیر می شود و تضادهای درونی او را گسترش می دهد. بیچ برنون، صاحب کافه، در پشت غرفه نشسته است و همه چیز را به ویژه پسرانه میک می بیند که به نظر می رسد یخ زده به جوانی ابدی است. این افراد متلاشی شده اند که مشتاق احساس محروم شدن از احساس بیگانگی هستند و در اطراف جان سینگر، ناشنوا بی صدا، که چشم های خاکستری خود را آرام آرام می کند. â € œSpeak در برابر ظلم ناخودآگاه، صحبت در برابر استبداد unimaginative، سخن گفتن در برابر اوراق قرضه. â € œSpeakâ €، آهنگ پوند ادامه می دهد. و صحبت می کند این است که این چهار چرخش \"ماهواره\" در حالی که در اطراف خورشید درخشان خود قرار می گیرند، آیکون خودشان ایجاد می شوند، مانند کتک زدن کورکورانه به سمت نوری پر نور. همه آنها به خواننده به عنوان گناه روح تبدیل می شوند و تمام آشفتگی های خود را به چهره مبهم خود می چسبانند، که به نظر می رسد با نگاه آرام به یک نگاهی که همه آن را فرو برد. ناامیدی، خشم، شرم، درد، تنگی. همه آنها رفته اند، در چاه های نامحدودی از آسایش ناشی از جان سینگر وجود دارد، که تبدیل به خدای مهربان، تجسم خیر و همدلی می شود، فرشته نگهبان که گوش می کند و می فهمد. \"مایکل کلی و جیک بلونت و دکتر کاپرلند می آیند و در اتاق ساکت صحبت می کنند\" زیرا آنها احساس می کردند که بی صدا همیشه می داند که چه می خواهند به او بگویند. و شاید حتی بیشتر از آن. »(87) اما آیا آقای سینگر واقعا آهنگ های بی ریا از مؤمنانش را خوانده است؟ آیا او می تواند به طور کامل درک پیام های زنده خود را درک کند؟ آه، صحبت کردن. آیا همه صحبت کردن در مورد برقراری ارتباط به جای تسلیم شدن خودشان نیست؟ در واقع، روح بعد از همه، همانطور که ویرجینیا وولف گفت، \"هسته ای از شکل تاریک تاریکی\"\n؟ چیزی غیر قابل مشاهده به دیگران: برای آنچه که این روح های از دست رفته نمی دانید این است که آقای خواننده شب را به عنوان تنها ترین از همه آنها می گذراند، تصور صورت از دوست خود، عاشق خود، صورت تنها دلیل خود را برای نگه داشتن در حال حرکت، تنها دلیل او برای لعنت کردن، حتی زمانی که به ظاهر به دیگری هدایت می شود، اغلب نوعی خودخواهی است. چه حسی داری؟ فقط یک بوم خالی که هر چیزی را می توان نقاشی کرد، تنها یک آینه کم عمق است که منعکس کننده هر آنچه آرزو دارد. همانطور که در یک فانتزی شبیه سازی شده، این صداهای غیر افقی که از طریق حوادث خشمگین می شوند، در یک لحظه کبود و عصبی می شوند، در صحنه هایی که در ذهنشان قفل شده اند و فکر می کنند که آنها زندگی می کنند، خود را فریب می دهند. »« چگونه حیرت انگیز است » سه نسل از یک خانه را جمع کنید، مثل یک درخت قدیمی با شاخه ها، و با برخی شاخه ها فاسد و سقوط کنید. »همانطور که درختان در شعر عزرا پوند، محکوم شده، بی صدا و بی رحمانه ایستاده در عرصه های ناخودآگاه خود، در یک جهان که در لبه جنگ بزرگ قرار دارد. بعضی از آنها تنها با خشونت و محرومیت، بعضی از جنس ها و نوشیدن ها، و بعضی ها مانند مایک - با آرامش و آرامش می توانند زیبایی بتهوون را (همچنین ناشنوا) â € œEroicaâ € اکثر اوقات در روح او غرق می شود. اما عمدتا در نااطمینانی به حالت تعلیق در می آیند، بین تابش تاریکی و تاریکی، بین حقیقت تلخ و ایمان، بین موسیقی و سکوت تعلیق می شوند؛ ابدیت در حالت دو طرفه خم می شود که در آن همدلی می تواند خوردگی و همچنین آزادی باشد، جایی که می توان دیگران را به عنوان یک ملودی از زندگی تصور کرد یا به نظر می رسد مک کولرز به عنوان یک ملودی از مرگ است. موسیقی جالب مثل این بدترین آسیب دیده ممکن بود. کل جهان این سمفونی بود، و به اندازه کافی از او برای گوش دادن وجود نداشت. (107) ***** توجه: من لذت خواندن این رمان را در همان زمان که دوست من Tej و او criss- نظرات و پیشنهادات متقابل و تشویق و دلگرمی از این رمان باعث شده است که تجربه خواندن بیشتر شدید داشته باشد. با تشکر برای به اشتراک گذاری و ایجاد انتظارات همراه با من، Tej.

مشاهده لینک اصلی
صور فلکی شکل گرفته از لحاظ هنری، وعده زیبایی و همبستگی را حفظ می کند، اما تنهایی تنها ستاره ای است که من یک بار در یک شب تاریک بدون تاری دیده ام. آنها گفتند این راه درست را نشان می دهد. به دلایلی ناشناخته باعث ناراحتی عمیقی در من شده است. الان میدانم. کمی. او چه درک کرد؟ هیچ چی. او کجا بود؟ هیچ جایی. چه میخواست؟ دانستن. چی؟ یک مفهوم. چرا؟ معما. تعاريفي براي زندگي وجود دارد و هر يك از آنها ريشه اي از حقيقت قحطي را كه سخت در آغوش است و سخت تر از وقتي كه شكار براي معاني در ناآگاهي از آخرين مكان در مقابل ما است، حمل مي كند. با هر کتاب جدیدی که خوانده ام، من سعی می کنم که قطعات شکننده چنین روحهای ابدی را جمع آوری کنم که دو گام جلوتر و یک گام عقب برای حل معما نامعلومی و کیهانی است. ممکن است من آن را تصور کنم و یک روز من خود را در نقطه شروع با تمام کنجکاوی و سردرگمی های سالم پیدا خواهم کرد، اما تا زمانی که چنین رخداد رخ می دهد، در داستان های همه شکارچیانی که تنها در سفر آنها تنها بودم، آرزو می کنم؛ در داستان های همه کسانی که می دانستند. صلیب بین رویای نفیس و یک کابوس شگفت انگیز، The Heart یک شکارچی تنهایی است که مانند یک داستان ساده و جادویی از زندگی روزمره شروع می شود، اما همانطور که صفحات این رمان مسیر مسیر یک خانه جدید، کوچه های مختلف، شهر جنوب دور و زندگی چهار شخصیت متفاوت، آن را سینه گنج از صدای غرق در قلب انسداد کسانی که در طول زمان نامطبوع متولد شد و خاموش شد. مردم رویاها را دیدند و همچنان با هم جنگیده و خوابیده بودند. و با عادت آنها افکار خود را کوتاه کردند تا از فردا بیدار شوند. اما این تاریکی لحظات ظهور را برای جوان کلی مینویسد. موسیقی الیکسیر زنده ماندن است اما او نمی تواند آن را در دستان خود برای مدت نامحدود نگه دارد. تاریکی دکتر کاپلند را با چالش های ناامید کننده خود روبرو می کند. مبارزه او علیه بی عدالتی، بی تفاوتی و تسلیم نیاز به یک فرشته نگهبان است. تاریکی وحشتناکی را برای جیک بولتون به ارمغان می آورد. او خود را برای کار و الکل تسلیم می کند تا چشم انداز آینده ای سخت را تغییر دهد و سعی می کند که مارکس و وبلن در کتاب های مورد علاقه خود پراکنده اندکی از امیدوار باشند. تاریکی چشمهای بیپایان برفن برنون را باز می کند که قادر به دیدن و مشاهده دقیق تر تصویری مبهم از روحیه های عرفانی است که از طریق درب دینر پذیرفته شده خود می آید. هیچ نویز یا گفتگو وجود نداشت، زیرا هر فرد به نظر می رسید تنها باشد. بی اعتمادی متقابل بین مردانی که فقط بیدار شده بودند و کسانی که یک شب طولانی را گذراندند، به همه احساس خجالت زدگی کردند. این بی اعتمادی و تنهایی شلوغ باعث می شود دیگران از طریق درهای متفاوت اما مشهور وارد شوند. درب به اتاق جان سینگر منتهی می شود. او تبدیل به پستانداران می شود تا از این احساس خجالت زده شدن جلوگیری کند. یک ناشنوا و ناشنوا است که تصور می شود که برای همه وجود دارد. سکوت او تسلیم بسیار انتظار برای صداهای ناامید کننده را ارائه می دهد. Hey € ™ ثانیه مسیحی ظاهرا از زمان های خوشحال و شنونده از forlorn. یک نوع آینه اسطوره ای که همه چیز را می خواهد ببیند و به طور پیوسته همه را به حقیقت خود نزدیک می کند. در نهایت، همه اینها به یک تراژدی غیرمنتظره می انجامد که در آن تقریبا همه چیز را برای بازنویسی همه چیز برای نجات همه از سرنوشت خود به ارمغان می آورد. اگر فقط چنین چیزهایی در زندگی و ادبیات امکان پذیر باشد. و این جایی است که خواننده به تصویر می آید. این جایی است که خواننده نیاز به توقف و انفجار بیش از خستگی و قابلیت های وجود خود دارد. این جایی است که یک خواننده متوجه می شود که شخصیت انفرادی همیشه انتخابی نیست، اما گاهی اوقات از سکته مغزی زمان و سرنوشت ناشی می شود. این جایی است که شما واقعا می فهمید که تنها با دریافت چند لحظات محبت می تواند تن به تن نرسد، اما بی سر و صدا در جایی به عنوان یک همراه وفادار باقی می ماند و زمانی که ضعف طبیعت انسان به حوادث مرگبار منجر می شود، ظهور پیدا می کند. این چیزی است که McCullers به ​​من نشان داد و این چیزی است که من در معرض خطر کمی حق، اما کاملا اشتباه می دانم. در مورد نوشتن نامه خانم کارسون، همه می خواهم بگویم که پروسس او، آکورد های روستایی از قلب مضطرب من را لمس کرد و یک سمفونی فوق العاده حرکتی ایجاد کرد که هنوز در گوشم تکه تکه شده است و بار دیگر ثابت کرد که کمبود سر و صدا در این جهان اما تنها چند چیز ارزش گوش دادن است. در کتاب ها کمبود کلمات وجود دارد، اما تنها تعداد کمی از آنها ارزش خواندن دارند. در این او می دانست که خوشبختی قوی و مقدس است.

مشاهده لینک اصلی
و در اینجا ما در جهان پر از احتمالات است، استدلال با وجود نامعقول، در مورد هدف از زندگی، در اقدامات بدون عواقب، در پایان با هیچ دوباره شروع، هنگامی که ما می میرند، ما می میرند. به تنهایی سیاره ما است و ما نیز هستیم، برخی از ما بیشتر از بقیه به تنهایی هستیم، بعضی از ما انتخاب می کنیم که چنین باشد، برای برخی از این تنها گزینه است. و داستان های انتخاب شده و کسانی است که انتخاب کرده اند داستان عشق و کسانی که به دنبال عشق، از رها کردن و حمایت، از جدا و یکپارچه، بیگانه و جذب شده، و از آنها، که تنها باقی مانده است! هر روحی که زندگی را نفس می اندازد، عشق را می خواهد، عشق می ورزد و دوست دارد بیهوده و تنها تمایل انسان باشد، ما نمی توانیم به خواست خود کمک کنیم، ما نمی توانیم دوست داشتن کسانی را که بر ما غلبه کرد، نمی توانیم کمک به امیدواری امیدوار است و عذاب وجدان هرگز با هر کلمه ای از هر زبان مواجه نخواهد شد، اما این عشق محروم هرگز نابود نخواهد شد. ... جوهر عشق پلاتونی، در شکل خواننده، شخصیت اصلی ما، این یکی است از ویژگی های عشق عاشقانه ایده آل، مشتق شده از Platonism، که لازم نیست متقابل؛ عزیزان، در واقع، حتی ممکن است از وجود عاشقان یا وجود عشق فراموش کنند، عشق هرگز از بی تفاوتی نمی میرند، هرگز از جهل ناپدید می شود، اما ارتباط خواننده با Antonapoulos به طور کامل از این نوع نیست، به نظر محدودیت ها، تقریبی از آن. عاشقان خوانندگان نیازی به تلافی ندارند، اما نیازی به یک شی ندارند، ما هرگز نمی توانیم زندگی خودمان را برای دیدن عزیزمان ببینیم، اما ما او را در اطرافمان می خواهیم، ​​اطمینان از به اشتراک گذاشتن همان آسمان می تواند خیلی راحت، مطمئن بودن تنفس در همان هوا بسیار راحت است، زیرا عشق نیاز به پاداش ندارد و یا عشق را در عوض، آن عمل نیست که انتظار می رود دوباره مجددا انجام شود، تمام زندگی ما زندگی را حفظ می کند، ما عشق را حفظ می کنیم، و وقتی Antonopoulos می میرد، دلیل خود را برای زندگی نیز می میراند .......... همانطور که در مورد شخصیت های دیگر، هر یک از پنج شخصیت اصلی تلاش می کند از وجود او جدا شود. دلایل هر شخصیت جدا شده بسیار متفاوت است: جان خواننده ناشنوا می تواند با بسیاری از جهان ارتباط برقرار نمی کند زیرا او نمی تواند صحبت کند؛ میکی کلی نمی تواند با کسی که در خانواده اش است ارتباط برقرار کند، زیرا او اطلاعات و جاه طلبی او را به اشتراک نمی گذارد؛ در حالیکه همسرش میمیرد، بریون Brannon تنها باقی میماند؛ دکتر کاپلند از خانواده اش و از دیگر افراد سیاه پوست به علت تحصیلات و دیدگاه هایش بیگانه است. جیک بلونت تنها به دیدگاه های اجتماعی رادیکال و در این واقعیت است که او تازه وارد در شهر است. این واقعیت است که کارسون تنها بیست و سه بار هنگامی که او این داستان دلهره آور را کامل ساخته است، آن را ناراحت کننده تر از قبل، و من نمی توانم کمک کنم تصور می کرد، کارسون در حقیقت بود، سعی کرد که یک خدای خانه ای از خود بسازد، کسی که سکوت کند و به قلب کبودش گوش دهد؟ و تاریخ می گوید، او هرگز پیدا نکرد، در عوض در پنجاه و پنجاه سالگی با قلب عظیم فوت کرد. که تا به حال خیلی صحبت کرده بود، اما قلب ........ â € | یک شکارچی تنهایی تنها!

مشاهده لینک اصلی
من 8 کتاب از کارسون مک کولرز خوانده ام، و مانند سایر نقاط جهان موافقم که این بهترین کار اوست. این مجموعه ای است که من در تقریبا تمام کتاب هایش غالب شدم، چشم انداز غم انگیز و ملال آور در زندگی، و منحصر به فرد جوان و قابل تحمل در دهه 1940 شهر کوچک گرجستان، من می توانم آن را درک کنید. این شاهکار او است. این فیلم در سال 1968 با آلن آرکین ساخته شد و در فهرست بهترین رمان های آمریکایی قرار دارد. 4. 5. 5 ستاره. توجه: یکشنبه، 19 فوریه 2017، 100 سالگرد تولد کارسون مک کولرز را به خود اختصاص می دهد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب قلب ، شکارچی تنها


 کتاب تفکر سریع مدیر
 کتاب خاطره ای از دو دوشنبه
 کتاب بسوی کامیابی (3)
 کتاب با من مثل باران حرف بزن و بگذار بشنوم
 کتاب دروغ گویی روی مبل
 کتاب هرگز نیفت