کتاب سهره ی طلایی

اثر دانا تارت از انتشارات قطره - مترجم: مریم مفتاحی-ادبیات آمریکا

تئو دکر سیزده ساله، فرزند مادری فداکار و پدری که خانواده را ترک کرده است، مادرش را در یک حادثه‌ی تروریستی از دست می‌دهد و خود به طرز معجزه‌آسایی نجات پیدا می‌کند. تئو با کشته شدن مادرش بی‌سر و سامان می‌شود و در نیویورک تنها می‌ماند. خانواده‌ی ثروتمندی از دوستان او را در خانه‌ی خود می‌پذیرد. تئو که به شدت دلتنگ مادرش است سال‌ها به چیزی که او را به یاد مادرش می‌اندازد می‌چسبد: یک تابلوی نقاشی کوچک و مسحور کننده که در نهایت پای او را به دنیای تبهکاری باز می‌کند... ؛


خرید کتاب سهره ی طلایی
جستجوی کتاب سهره ی طلایی در گودریدز

معرفی کتاب سهره ی طلایی از نگاه کاربران
پس گوش کن نگاه کن من خواننده هستم، درست است؟ منظورم این است که من در تمام طول زمان، هر جا، هر روز، یک کتاب را در هفته خواندید. اما اغلب وقت کتابی که من بخوانم قهوه ای خشن از زیر انگشتانم است، یک قوز نرم در پشت چشمانم، راه دوست داشتنی برای گذراندن زمان بین چیزهایی که من از طریق زندگی ام به آن می اندیشم. میدونی؟ چیزی که من آن را تحسین می کنم، اما به آرامی، منفعلانه و اغلب فراموش می کنم - بسیار خوب در حالی که آن اتفاق می افتد، اما سریع به سرعت پس از من به بعد. پس از آن گاهی اوقات یک کتاب است که بیشتر شبیه یک زغال سنگ قرمز داغ لعنتی، هر وقت که من به آن نزدیک می شوم، صدای شنیده می شود، یک حرکت مغناطیسی که من را به انجام هر کاری دیگری متوقف می کند و من را به شدت به عقب می اندازد، فقط می خواهم خود را در وزوز گوش خود دفن کنم - پنج دقیقه در خط یک بانک، دو دقیقه آسانسور، سی سی ثانیه، در حالی که تاریخ قهوه من ایمیل خود را بررسی می کند. من خودم را با احکام و پاراگراف ها می خوانم تا زمانی که تمام دنیا از بین نمی رود و به هیچ چیز مسطح سیاه و سفید نمی رسد. این، این یکی از آن کتاب هاست. این کتابی است که به اعتقاد من به ادبیات، اعتقاد من را دوباره تأیید می کند، و من را به بی نهایت از قدرت و شجاعت و درخشندگی شگفت زده می کند. من می دانم که من به طور مداوم برای هیپربول سوگند یاد می کنم، اما این واقعا یکی از بزرگترین کتاب هایی است که تا به حال خوانده ام. احتمالا این یک نتیجه از مسیر بی پایان کتاب های متمایز است که امروز صنعت چاپ و نشر را آزار می دهد. من مسئولیت اصلی این را هم به عهده می گیرم - اما یک کتاب مانند این، چنان کامل و عمیق و بی نظیر ساخته شده است، فقط یک شوک است، مانند یک شادی خالص خالص. هر عنصر لعنتی کامل است. هر عنصر، واقعا! طرح، شخصیت ها، قدم زدن، تن، تمام جزئیات کمی، بنابراین بسیاری از جزئیات کوچک، همه کاملا، به طرز شگفت آور در محل قرار گرفته است؛ پاتوئیس و اسلحه و گفتگو و توصیف، خدای من شرح، از لبخند تا لوستر به خلق و خو؛ حتی بخش های خنده دار فصل، که، حتی کسانی که آنها را خوانده است؟ اما آنها کامل هستند، کامل هستند، این کتاب فقط یک دست کشیدن، تعجب کشیدن است. و آن را پوشش می دهد بسیاری از زمین، بدون کلید های میانبر: از نخبگان پولدار بالا سمت غرب بالا به معتادان به قمار در حومه وگاس، از مواد مخدر در پایین سمت شرق برای دهکده ها به دانه به خیابان های کریسمس عروسی آمدی. هیچ چیز دو بعدی نیست: اگر شخصیت های مبلمان را بازسازی می کند، به سختی می آموزید که در مورد چوب و ونیر ها و پیروان بی شماری فراوان است. اگر دیگری ملوان باشد، شما باد موی خود را می بینید و اسپری خدانگهدار از گونه های خود را می بینید. فلسفه، تاریخ هنر، باکارا، هروئین. پروست، قلدرهای دوران کودکی، فروشندگان مواد مخدر روسیه. برش یک جواهر، بازی نور از طریق یک کور کج. راه سگ کوچک برای کسی که آن را 10 سال ندیده است، به یاد می آورد. راه بسیار غنی در کنترل بیماری روحی در خانواده است. راه پس از مصرف اسید برای اولین بار پس از یک پسر نوجوان احساس می شود. اوراق قرضه بین افرادی که طول عمر، طول عمر را سپری می کنند. قدرت هنر برای تغییر زندگی، تغییر یک میلیون نفر؛ جاودانگی یک اثر هنری و خط زیبایی که نسل بعد از نسل متفکران را متصل می کند. چگونه احساس می کند همیشه و همیشه در عشق با شخص غلط است؟ و اینکه چگونه کامل و کاملا ناقص او است، و یا او، همه است. راه سن مردم شیوه ای که مردم در هر زمان غیرمنتظره به یکدیگر متصل می شوند. به عنوان مثال، مردم خدا، خدای من، یک شخصیت روسی (احتمالا بهترین شخصیت در کتاب است) که آموخته زبان انگلیسی را در استرالیا آموخته است و شما واقعا می توانید این لهجه غیر قابل فهم را بدانید، تلنگر افعال که فقط در سمت راست قرار دارد راهها، لغزیدن از کلمات عامیانه در چهار زبان مختلف، به طوری گاه به گاه و کاملا مناسب است. شیوه زندگی از عود، گرد و غبار به عقب، عقب، بیرون و خارج است. چه اتفاقی می افتد اگر یک قلب داشته باشد که نمی تواند اعتماد کند؟ اگر قلب، به دلایل نامطلوب خود، به طور صریح و در ابر از تابش نامشخص از سلامت، خانه داری، مسئولیت مدنی و ارتباطات اجتماعی قوی و همه چیز که فطرت های مشترک را حفظ می کند، و به جای آن به راستی به سوی درخشش زیبای ویرانگر، خودسوزی، فاجعه اگر عمیق ترین خودتان آواز بخواند و شما را به سمت آتش سوزی هدایت کند، بهتر است فرار کنی؟ نادیده گرفتن تمام شکوه نادرست قلب شما به شما فریاد می زند؟ یا بهتر است ابتدا خود را پرتاب کنید و خنده ای به خشم مقدس از نام خود ببرید؟ پنج ستاره، پنجصد ستاره، پنج میلیون. تمام ستاره های خدانگهدار برای دانا ترت برای همیشه.

مشاهده لینک اصلی
هرگز من در مورد یک کتاب درگیر نباشم. بخشی از آن را دوست داشتم بخشی از آن من متنفر بودم گاهی اوقات من می خواستم آن را ستایش کنم. بار دیگر می خواستم آن را رها کنم در نهایت من این رمان را به پایان رساندم (771 صفحه! غم و اندوه خوب!) چون من می توانم بحث را درباره اینکه آیا خواندن آن را نداشته ام متوقف کنم. سخت است که در مورد The Goldfinch صحبت کنم بدون اینکه اسپویلر Y باشد، اما من باید امتحان کنم. چیزی که من بیشتر از آن قدردانی کردم، معجزه دوست داشتنی بود - بعضی بخش ها واقعا زیبا هستند. Donna Tartt می تواند پاراگراف دستکاری را بنویسد تا مطمئن شود. این یکی است که به من متوقف شد:\n@ من هیچوقت نمی دانم که چه کسی می گوید و یا اغلب یا برنده می گوید: هیچ کس هرگز قادر نخواهد بود که من را متقاعد سازد که زندگی بعضی از درمان های عالی و پرطرفدار است. از آنجا که حقیقت است: زندگی فاجعه است. واقعیت اساسی وجود - راه رفتن در اطراف تلاش برای تغذیه خود و پیدا کردن دوستان و هر چیز دیگری که ما انجام می دهیم - فاجعه است. فراموش کردن همه این مسخره ترین شهر ما بی معنی هر کس گفت: معجزه عزیزم نوزاد، شادی یک شکوفایی ساده، زندگی شما بسیار شگفت انگیز برای درک، \u0026 amp؛ C. برای من - و من همواره آن را تکرار به شدت تا زمانی که من می میرند، تا زمانی که من بر روی صورت ناهموار خود را ناراضی و من بیش از حد ضعیف به آن می گویند: بهتر هرگز متولد شده، نه از آن متولد شده در این cesspool. @\nبنابراین، آره، این کتاب افسرده است. این داستان با یک پسر جوان، Theo باز می شود، که در یک موزه بمباران تروریستی باقی مانده است، اما مادرش فوت کرده و احساس مسئولیت می کند. در همین حال، Theo سرقت نقاشی مشهور است، که نشان می دهد یک طلفت به زنجیر چنگال، زیرا مادرش نقاشی را دوست داشت و می خواست آن را حفظ کند. برای بقیه رمان، سرنوشت نقاشی در تعادل آویزان است. تئو در مورد چگونگی و چگونگی بازگشت آن، و اینکه چه جرمی مرتکب می شود، هراس دارد. در نهایت او در جهان زیرزمینی هنر به پایان می رسد، گرفتار یک کلاهبرداری پیچیده است. طلسم توسط کارل FabritiusSo طرح غنی و دقیق است، اما شکایت من با کاراکتر بود: من مانند Theo، یا پدرش، پدر و یا دختر خود را دوست دختر، دوست او Boris، یا دوست دختر Boris، و غیره و Theo باعث می شود بسیاری از انتخاب های بد در سراسر رمان است که برای من دشوار بود که درباره آنچه که به او اتفاق افتاده بود دشوار بود. هزینه بیش از 700 صفحه بدون مراقبت از شخصیت اصلی کمی تنبیه شد. (و در عین حال من خواندن را ادامه دادم و آن را مانند آن بود که ضرب المثل ضعیف به کتاب چسبیده بود.) همچنین در مورد تعمیر مبلمان و پوشش WAY بیش از حد از مواد مخدر Theos و سوء استفاده از الکل وجود دارد. من متوجه شدم که او دچار اختلال استرس پس از سانحه بود و او مضطرب و ترس بود اما من نیازی به خواندن ده ها صفحه در مورد نحوه نوشیدن و بالا نداشتم. من فکر نمی کنم این رمان چیز جدیدی برای گفتن در مورد واقعیت های تغییر یافته یا تصمیم گیری های ناب در هنگام بمب گذاری استفاده کند. در حالی که خواندن، من اغلب مقایسه با تام ولفز Bonfire از Vanities، یک رمان مشابه با طولانی با شخصیت اصلی unlikable که در یک وب سایت تاریک Bonfire کتابی بود که دهه 80 را تعریف کرد و به نظر می رسد Goldfinch به عنوان کتابی است که دوره عصر پس از 9/11 را تعریف می کند. من خوشحالم که آن را خوانده ام، اما من حتی بیشتر خوشحالم که با آن انجام می شود. آپدیت ژانویه سال 2014 این کتاب را دو هفته پیش به پایان رسانده و وقتی با خوانندگان دیگر صحبت می کنم، احساس من مهم ترین آن این است که چطور مضطرب شدم. من در مورد نقاشی مضطرب بودم من نگرانی در مورد بقای Theos بود. بوریس و رفتار او در کامیکزای من را خجالت زده کردند. این بخش در آمستردام باعث شد که من ناراحت کننده باشم و مجبور بودم از آن عبور کنم. من این را به دیگر خوانندگان احتیاط می گویم: این کتاب آرام و راحت نیست. شما هشدار دادید. فوریه 2015 فوریه سال پس از خواندن The Goldfinch، سالی یک بار، یک نسخه از این کتاب را می بینم. من نمیتوانم از رمان دیگری بپرسم که خواندن آن را به من تحمیل کرده است و احساس راحتی بیشتری کرده ام تا آن را تمام کرده ام. من شنیده ام که دوستان می گویند که مجبور بودند این کتاب را رها کنند زیرا باعث شد تا آنها نیز مضطرب شوند. آیا می توانید PTSD را از یک کتاب رنجید؟ اگر چنین است، این یکی آن را ایجاد کرد.

مشاهده لینک اصلی
من قبلا \"Tarttâ € ™ دو قبلی، و بیشتر حساب ها، رمان برتر نیست. در The Goldfinch شما می توانید ببینید که استعداد وجود دارد، اما چیزی است که در داستان داستان به شدت خاموش است. کتاب کشید و کشید. آن را با جزئیات غیر ضروری فرا می خواند که باعث می شود توجه ناخوشایند به کمبود اعتبار در حد بحرانی شود. روایتگر مانند یکی از کسانی است که در خیابان توقف می کنند و داستان های زیادی در مورد برخی از مصیبت ها ارائه می دهند: مادر من و من فقط عصبانی بودند، آنها را به بیمارستان بردند و من باید به نیوجرسی می روم تا به پدرم بگویم اما ناشنوا هستم، اما ابتدا باید به بیمارستان برویم که مانند یک کابین 30 دقیقه ای در بروکلین می مانم و او به این دارو که در کیف پولش بود، به سرقت رفته بود، اما من فرصتی برای گفتن EMT ها نداشتم در مورد این که من باید دوئین رید را پیدا کنم و نسخه را پر کنید که هزینه آن حدود پانزده دلار است، اگر بتوانید بخشی از آن را به من کمک کنید، فردا من به شما پول می دهم. آدرس و شماره تلفن من اینجا نوشته شده است. من واقعا خجالت می کشم و هرگز از یک غریبه برای کمک به این مسئله خوشم نمی آید، اما این اولین سفر ما به شهر نیویورک بود و ما هرگز چنین چیزی را باور نکردیم. آنها به شما خیلی زیاد می گویند زیرا آنها بیشتر از پانندر معمولی می خواهند، نه یک چهارم یا یک جفت، اما ده یا بیست. آنها امیدوارند که جزئیات خیره کننده یا منحرف شود. با این حال بیشتر آنها به شما می گویند که بیشتر شما می دانید این همه دروغ است. جزئیات اضافی فقط خیانت می کنند. در The Goldfinch جزئیات خیانت در چیزهای بزرگ و کوچک است. تئو، راوی، همه چیز را یادآوری می کند و هر چیزی را به یاد می آورد، اما هیچ کس دیگر قادر به دیدن چیزی در آن لحظه نیست حتی زمانی که کار خود را انجام می دهد. برای مثال، به عنوان یک خواننده که از شما تعجب کرده است، آیا یک نوجوان که در یک صحنه ویرانگر در حال ضربه زدن است، چهارده سال بعد، نامهایی در درهای اداری را متوجه شده و به یاد می آورد، زمانی که تلاش می کند راهی برای خروج از ساختمان بمب گذاری شده پیدا کند؟ شما هرگز بر این باور نیستید که Theo می تواند موزه را ترک کند بدون این که کسی متوجه او شود، اما او باید داشته باشد. بنابراین مقدار زیادی از جزئیات اضافه شده است برای ارائه یک سردرگمی مخفی. اما اگر او در ساختمان به اندازه کافی بلند بود پس از انفجار برای پرسنل اورژانس برای رسیدن به، تلاش های نجات آغاز می شود و پس از خروج از ساختمان به دلیل ترس از بمب دیگر، آیا در داخل محوطه اطراف وجود دارد که انجام نشده است کارگران پلیس و اورژانس آن را تماشا می کنند؟ به یک خط قطعه قطعه می شود، همه چیز در داستان می تواند قابل اعتماد باشد؛ به 771 صفحه از توصیف بیش از حد تبدیل شده است و شکاکیت شما از ابتدا و در هر نوبت صفحه تند و تیزی شده است. کتاب برای این مدت طولانی نیاز به مرتب شدن دارد: شما در توقف خود در مترو، وقت آن است برای حمل یک بار از لباسشویی از واشر به خشک کن، زمان برای غذا یا بستر. فقط یکبار من را با خنده گفتم که من نمیتوانم خواندن ادامه دهم. هر بار دیگر از دستم ناراحت شدم در صفحه 100، 200 و حتی در صفحه 700 من مطمئن نبودم که قصد دارم تا پایان خواندن ادامه دهم. این به این معنا نیست که Tartt نمی تواند یک جمله بسازد، به خوبی خواندنی یا محقق توانمند یا هوشمند به عنوان شلاق باشد. او می تواند و است اما در اعدام این امر برای تجربه ی خسته کننده و ناامید کننده خواندن در سال 2013 مرتبط شده است. Goldfinch داستان داستان نقاشی به سرقت رفته و یک پسر گمشده و بسیاری از تصمیمات بد است که او می سازد و تحت تاثیر ژنتیک بد و نمونه بد پدرش قرار می گیرد. توسط ضربه از خشونت بدترین نوع و انواع مختلف جابجایی. به هیچ وجه Tartt شما را متقاعد نمی کند که Theo چیزی غیر از یک ایده بزرگ است که به خوبی درک شده است و طرح، شخصیت و اعمال بیش از یک تمرین دانشگاهی است. رمان Dickensian در مبارزات بازاریابی خود و برخی منتقدان نامیده شده است. این همچنین لیستی از پنج بهترین آثار داستان در سال 2013 را در نیویورک تایمز ساخته است. هر دو واقعیت من را فراتر از کلمات سوق می دهند.

مشاهده لینک اصلی
قابل شنیدن OH خدای من! چه کسی شما را به این 5 ستاره رأی می دهد؟ من حتی نیمی از راه را نگرفته ام و من تعجب می کنم که آیا می توانم این کتاب مضحک طولانی را تحمل کنم که فقط در مورد هر گلوله ی نوجوان که می توانید آن را در نظر داشته باشید را از بین ببرد. و ما می توانیم در مورد یتیمان مادر مادر صحبت کنیم؟ در این کتاب تعداد زیادی شخصیت اصلی مادرزادی را از دست دادید. چگونه می توانم این را با دیگر بازرسان هماهنگ کنم؟ ------ نیمه راه از حالا. صرف انرژی زیادی می شود که سخت تر می شود و تلاش برای لذت بردن از تاروت سوار می شود. اما من موفق نشدم این کتاب مضحک است. باور نکردنی در ALL و امروز صبح دوست من به من اطلاع داده بود که کتاب سال نامیده شده است. من بی حوصله---- سه چهارم انجام شده است. خط پایین: Theo تبدیل به یک پسر بسیار غیر قابل مقایسه است. صفحات و صفحات جزئیات دقیق - اغلب ساختن فتنه و تعلیق - بی فایده است و اغلب حل نشده است. خواندن این کتاب به من یادآوری می کند که تماشای نمایش تلویزیونی را از دست داده است. شما فکر می کنیدMAN من تعجب می کنم که چگونه می خواهند این خرس قطبی را توضیح دهند! فقط منتظر چهار سال دیگر باشید و متوجه شوید که آنها هرگز انجام نمی دهند. --- آه من گوش همین الان تمام کردم. پایان دادن به ناامیدی نیست. عجیب و غریب از کلمات. از لیست ها از جریان بی وقفه پرورش هوشیاری. بله من این کلمه را ساخته ام آن را ادغام تند و تلخ. آیا تارتت جدی است؟ آیا او واقعا می تواند به طور جدی این کتاب را با چهره ای مستقیم به نمایش بگذارد؟ پایان دادن ... کاملا شگفت آور بسیار افتضاح است. اگر شما در حال خواندن این و تعجب اگر شما باید کتاب را به پایان برساند. بله انجام دهید. سپس اینجا را گزارش دهید من به این شرکت نیاز دارم ----- ** به روز رسانی 4/1 / 14After 400+ نظر به این بررسی که هرگز به معنای هر هدف دیگری به غیر از سرگرمی من بود به طوری که من ممکن است کتاب را به یاد داشته باشید، من احساس نیاز به اضافه کردن زیر: به هر کسی که تعجب می کند که آیا هنوز باید این کتاب را بخوانند یا خیر، از آنجا که متقاضیان تقسیم شده اند (مثلا شما آن را دوست دارید یا آن را نفرستید): به هر حال YES. بخوانش! اما: اگر متوجه شدید آن را در 100 صفحه متنفر نکنید، فقط آن را پایین بیاورید و راه برود. از آنجایی که برای شما بهتر است (واقعا. انجام دهید همانطور که من می گویم و نه به عنوان من: قرار داده است. پایین.). برای کسانی که این کتاب را دوست دارند: برای شما خوب است! من واقعا برای شما خوشحالم هیچ چیز بهتر از یک کتاب که دوست داری وجود ندارد --- در حال حاضر حرکت می کند، چرا که 9+ صفحه از نظرات در اینجا برای کسانی که اصلا و فقط شما را دیوانه خواهد شد. :)

مشاهده لینک اصلی
من، بوریس، شخصیت در این کتاب به شما عقیده صادقانه می دهد. خیلی صادقانه اگر شما این را مطالعه می کنید، از خودتان سوال می کنید، آیا باید این کتاب را که 771 صفحه است، بخوانم؟ خیلی سنگین بود نه اینکه The Idiot 656 صفحه نبود، بنابراین طولی که من از آن می ترسم. اگر شما تعجب می کنید، آیا باید بخوانم؟ من قبلا جواب دادم و نه گفتم من یکی از بهترین چیزها در کتاب هستم، حداقل در تمام طول زمان خجالتی، غم انگیز و خیلی احمق نیستم حتی در بسته نگاه نمی کنم. اگرچه شخصیت بسیار مهمی هستم، باید به شما بگویم، ارزشش را نداشته باشید تا این را بخوانید. (خوب شروع به خواندن، بعضی از اواسط، پایان) اما اگر من بودم، بهتر است که پاپ را بیشتر از همیشه بخوانم در مورد مرد افسرده که بسیاری از داروهای خوب را دفع می کند. چیزهای بد اتفاق می افتند تمام وقت چیزهای بد به این معنا نیست که نمی تواند از زندگی لذت ببرد. منظورم این نیست که مردم خیلی پول زیادی برای افسردگی کتاب صرف می کنند. برای گفتن این است که شاهزاده ای برای برخی از مردم نیست، اما چرا پول برای این بدبختی خرج می شود. همه شاهکارهای خود را نمی توانید انجام دهید. پاتر فکر می کند او تنها یک مادر است. در کتاب ما هیچ یک از ما مادر نداریم. این موضوع را برای 771 صفحه انجام ندهید. من شاید این را فقط 400 صفحه بخوانم تا زمانی که چنین طولانی بدون من وجود نداشته باشد. پاتر به من نیاز دارد تمام وقت. بدون من خوب نیست یک دختر او، Pippa، هوشمند است تا او را به مادرش ندهد. اگر تئودور دککر دوست خوب من بود و نمیتوانستم از زندگی لذت ببرم من کار خود را بهتر در قتل عام انجام خواهم داد. همچنین عقیده صادقانه در مورد اینکه چگونه همه می گویند این کتاب را میخواند. اگر به شما بگویم که از صخره پرید، این کار را انجام دهید؟ چند بار من پاتر را از وسط جاده ای که او ادعا می کند در انتظار ماشین است را کشیدن. آیا به او دروغ گفتم در خیابان؟ نه، بنابراین به شما می گویم. فقط چیز خوبی می تواند از خواندن این کتاب (شاید حتی لازم نیست به پایان برسد) برای صحبت در مورد افراد بسیار مفید است. خیلی بحث شاید اگر کتابی از کتابخانه یا به سرقت رفته باشد ارزشش را دارد؟ اما برای خرید کپی سنگین خود؟ حتی در سراسر کانال بدون پلیس هلندی هم نمی توانستم از بین برود. بهتر است این راه. @به من اعتماد کن.@

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سهره ی طلایی


 کتاب فروپاشی
 کتاب دره دراز
 کتاب اثر سایه
 کتاب تماشای رنج دیگران
 کتاب خانه گرد
 کتاب سرخپوست می رود