کتاب روشنائی ماه اوت

اثر ویلیام فاکنر از انتشارات نشر چشمه - مترجم: عبدالحسین شریفیان-ادبیات آمریکا

نور در ماه اوت، یک رمان است که با فاجعه امیدواری در مواجهه با مرگ و میر مخالف است. او برخی از شخصیت های برجسته فاکنر را به تصویر می کشد: لنا گراو، بی رحم و بی رحمانه، در جستجوی پدر فرزند فرزندش؛ سخنرانی Gail Hightower، یک خلوت تنها و ناشی از چشم انداز جلال کنفدراسیون؛ و جو کریسمس، ناامید کننده، مبهم مبهم مصرف شده توسط اجداد مخلوط شده است. روشن شدن دو مورچه های مبهم در تاریخ آمریکا متعصب Calvinism و نژاد متعصب نفرت - نور در ماه اوت یک سفر هیجان انگیز به کابوس نژاد، دین، و خشونت در روان ملی است.


خرید کتاب روشنائی ماه اوت
جستجوی کتاب روشنائی ماه اوت در گودریدز

معرفی کتاب روشنائی ماه اوت از نگاه کاربران
یک زن و شوهر از افکار با هم کراوات می کنند: 1) یک مقاله بی بی سی را مطالعه می کنم که نشان می دهد درصد زیادی از مردم کتاب های خود را در قفسه نگه دارند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهند تا آنها را بخوانند. 2) به عنوان دانش آموزان جوان، معلمان ما را به کتابخانه می برد و به ما اجازه می دهد که هر کتابی را که دوست داریم انتخاب کنیم (تا زمانی که ما فقط با کشیدن یک جزوه تلاش نکنیم از خواندن جلوگیری کنیم)، اما با گذر زمان، مدرسه و کالج، آن را اختصاص داده است. اگرچه من اعتقاد دارم که یک توصیه مربی برای ارزشمند بودن، من معتقدم که انتخاب شخص می تواند او را از پیدا کردن کتاب که موجب هیجان و تحریک آنها به خوانندگان برای زندگی است، بسوزاند. من اعتقاد دارم که بسیاری از مردم مجبورند کلاسیک را بخوانند، البته کاملا درست است که برخی از آنها هرگز جذاب نخواهند بود. برای من، معمولا واکنش های قوی، خوب یا بد دارم، به کلاسیک ها، اما من جرقه های خود را مدت ها پیش یافتم. برای اکثر مردم هرچند، آنها می دانند که خواندن یک عمل هوشمندانه است، اما با خواندن آنها مجبور به خواندن هستند، بنابراین کتاب ها برای ادراک ایجاد می کنند تا لذت بردن از محتوای آنها. در حالی که برخی از آن طعم و تمایل ناخوشایندی برای شرکت در هر رسانه ای است که از فرهنگ تسخیر فوری محروم هستند، تعداد زیادی از نویسندگان استمناء وجود دارد که بیشتر در معرض این هستند که به عنوان هوشمندانه تر از آنکه قابل درک باشند، نادیده گرفته شود. من اعتقاد دارم ویلیام فاکنر یکی از نویسندگان است که اجازه می دهد نوشتنش به یک داستان خوب تبدیل شود. منتشر شده در سال 1932، نور در ماه اوت در سنت جنوب گوتیک نوشته شده است \"در شهرستان فیکنر خیالی میسیسیپی، شهرستان Yoknapatawpha\" که در آن اغلب اغلب توسط آرکه تایپ های ترسناک / عاشقانه بدون قضاوت اخلاقی نویسنده انجام می شود نوشته شده است. طرح شامل سه رشته متصل است: 1) زن باردار، لنا گراو، در جستجوی پدر فرزندش؛ 2) یک قاچاقچی الکل غم انگیز، جو کریسمس، در حال مبارزه با سنت مخلوط او؛ و 3) یک کشیش خجالتی، افتخار گیل هاوتاور، که در نزدیکی انزوای زندگی می کند، پس از آنکه شهر را با موعظه های او درباره پدربزرگش آزار می دهد، زندگی می کند. بسیاری از این رمان با نژادپرستی جنوب روبرو هستند، در صورت خشونت و تحقق ارزشهای یهودی-مسیحیت، آنها را در یک آینه جادویی شکست می دهند. کمی طول می کشد تا ریتم فاکنر را پیدا کنید، اما این یک جستجوی دشوار نیست و بسیار لذت بخش است، تا زمانی که متوجه شوید او فقط داستان نخواهد داد. خواننده می تواند از طریق فلسفه های طولانی بکشند، هرچند خط افق قانع کننده آن فقط آدرنالین را پیدا کرده است. سپس شما را به بخشی که منتظرش بوده اید و فاکنر پیش می رود، داستان خود را خراب می کند و سپس به آرامی از طریق حادثه بدون هیچ گونه تنش پشت سر می گذارد. گزینه های نقطه گذاری ضعیف نیز وجود دارد و در حالی که نقطه اصلی اختلاف نظر نیست، سرخوردگی من با سبک او را نشان می دهد: او از شش بیضوی (...) استفاده می کند زمانی که استاندارد سه (â € |) انجام خواهد داد سه ماهه دوم این کتاب، حدود 150 صفحه، می توانست به راحتی به 30 نان بریده شود و حتی اگر فصل گذشته را دوست داشتم، حداقل 40 صفحه از صفحات قبلی نیز می توانستم برداشته شود، اما آن فاکنر سبک نیست. او به جریان آگاهی معتقد است، جایی که افکار گسترش می یابد و ایده ها به هم می ریزند تا شما عمیق ترین درک شخصیت را درک کنید. در حالی که این دارای نقاط قوت خاصی است؛ زیرا هر شخصیت به روش های متفاوت ارائه می شود، بسته به اینکه آنها آنها را مشاهده می کنند. \"هنوز هم سبک چاق و بیشتر اطلاعات را از بین می برم. من به طور پیش فرض (به عنوان مثال، گوشت کمی در استخوان) را دوست دارم، بنابراین من نمی توانم از خواندن آنچه که من فکر می کنم یک ویرایشگر ظاهری باید برش داشته باشد. به نظر می رسد چیزی در چشم فاکنر نباشد. در نتیجه، هیچ یک از کاراکترها احساس نمیکنند که مهم است. آنها منحصر به فرد، متمایز، اما با هر چیز دیگری، فقط برای آن قدردانی شده است. مثل اینکه همه رنگ های زیبا را مخلوط کنید. بعد از مدتی، شما فقط با قهوه ای می شوید. گاهی اوقات شما باید انتخاب کنید و فاکنر به اندازه کافی برای علاقه من نباشد. به عنوان یک نتیجه، هر کتاب دیگر از او بر روی قفسه من نمی آیند. من اهمیتی نمی دهم که فکر می کند که من هوشمندانه نگاه می کنم. دو ستاره به سختی.

مشاهده لینک اصلی
شما یک نویسنده آمریکایی هستید که تقریبا نیمی از قرن است که مرده است و این چیزی است که به نام تلویزیون و یک میزبان (یعنی؟) درباره کتابهایی که نصف جمعیت یک کشور را در آن زندگی می کنید صحبت می کنند، لیست و چرا؟ مسابقه من واقعا از اصطلاح \"رمان آمریکایی بزرگ\" متنفر هستم، چطور می توانیم آن را در وسط جملات (GAN، هر کسی) بزنیم و در مورد نمونه هایی از آن با احترام صحبت کنیم. این یک جانور پر تلاش برای نویسندگان است که در تلاش برای آن و عجیب و غریب برای کسانی که چیزی را بنویسند که تگ را دریافت می کنند. با گذشت سال هایی که در ماه آگوست \"فاکنر\" و \"نور\" را شنیدید، پیش از آنکه کسی از GAN های بزرگ بیرون بیاید و مردم را به گرمی تحسین کند، بی رحم است. من به هیچ وجه برای تعریف GAN نگاه نمیکنم، اما این را به عنوان شخصیت شخصی من در نظر میگیرم: رمان که یک ویژگی ناپایدار از آنچه آمریکایی دارد توصیف میکند. پیشرفت های تکنولوژیکی، لعنتی، چیزهایی هستند که به نظر می آیند همیشه باقی می مانند. نابرابری و ناامیدی ناخوشایند و بی پایان ما نابرابری های فرهنگی ما را مانند سموم می بینیم. بنابراین برای فاکنر من کلاه خود را برای نوشتن یک رمان بزرگ آمریکایی نوشتم. نور در ماه اوت منحصر به فرد است، نمایشگاه من A، به عنوان مثال. من موفق به خواندن بیش از حدود نیم قرن، اما به نوعی از دست رفته فاکنر (من ترک شده است به عنوان من لعنتی مرگ به عنوان یک 16 ساله و فرار به فریاد بازگشت به اژدها فانتزی لنس) من هر دو طرف استدلال عقیده عشق و نفرت را می بینم. LIA کارشناسی ارشد رمان با مدرنیزه کردن مدرنیستی است و یک روایت را خلق کرده است که تحقیر نویسنده برای بشریت را نشان میدهد. ساختار حکم، گفت و گو، جریان روایت، توصیف - همه چیز به طعم واقعی است. طرفداران گوتیک جنوبی به اندازه کافی برای دوست داشتن پیدا می کنند؛ معترضان، نه خیلی. اما برای این خواننده همه چیز در این رمان مانند LitMagic کار می کرد. من شب گذشته با یک دوست صحبت کردم که طرفدار فن فاکنر است که پس از اتمام اولین فاکنر خود، پس از اتمام اولین فاکنر او را دنبال کرد. برای من که مثل غذا خوردن فیله Mignon به دنبال ribeye و سپس یک استیک T-استخوان است. فاکنر برای فهمیدن فاکنر نیاز به زمان دارد، من فکر می کنم: «من می خواهم مانند یک حیوان جانور نابالغ در بدن و مغز از چیزی که به معنی یک مرد سفید پوست در کشوری است که نمی تواند به رنگ پوست گذشته نگاه کند بیشتر از شخصیت های فاکنر می تواند پس از جنگ داخلی Yoknapatawpha County، می سی سی پی باشد.

مشاهده لینک اصلی
این رمان اولین تجربه من از نوشتن ویلیام فاکنر است. من آن را تا حدودی به این دلیل کشیده شدم که یکی از رماننویسهای مورد علاقه من، جان استینبک، ستایشگر بزرگ کار فاکنر بود و بخشی از آن به این دلیل بود که احساس کردم وقت آن رسیده است تا شکاف آموزشی ادبیاتی که من با نا آشنا شدن با یکی از رمان نویس های بزرگ قرن بیست و یکم. تحقیقات من در مورد رمانهای فاکنر از ابتدا نشان داد که نور در ماه اوت یکی از آثار قابل دسترس او است. این ثابت می شود که حداقل یا حداقل، آن را بسیار قابل دسترسی است. در آن، فاکنر سه داستان را با هم تلفیق می کند. این رمان با داستان لنا گراو، یک زن جوان که از آلاباما به می سی سی پی می رود به دنبال پدر فرزند فرزندش است، شروع می شود. آن را به داستان جو کریسمس، یک یتیم مورد آزار و شکنجه وسواس با هویت نژاد نامطلوب خود را، و داستان Gail Hightower، پرستای ناامید زندگی در حاشیه های جامعه حرکت می کند. داستانهای آنها در شهر خیالی جفرسون تقسیم شده و از طریق آنها فاکنر موضوعات تمایز بیگانگی، عدم تحمل مذهبی و روابط نژادی و جنسیتی را بررسی می کند. فاکنر ساختار روایی جذاب است. این روایت شخصیت شناخته شده را با مونولوگهای داخلی و فلس بک های طولانی ترکیب می کند. فاکنر همچنین شخصیت ها را قادر می سازد تا قسمت هایی از داستان را به یکدیگر تفسیر کنند، تجربه خود را از وقایع خاص بشنوند، و گمانه زنی در مورد قسمت هایی از فعالیت که مستقیما دیده نشده اند. نقطه نظر دائما از یک شخصیت به یک دیگر تغییر می کند و روایت در زمان و مکان به عقب و جلو حرکت می کند، که اجازه می دهد که صحنه های مشابه از دیدگاه های مختلف شرح داده شود. همانطور که به کتاب صوتی گوش می دادم، نکته جالبی در مورد نوشتن توماس هاردی به یاد می آوردم. در چند سال گذشته، به یاد داشته باشید که نوشته هاردی بسیار بیشتر از گذشته من را درک می کند. این باعث می شود من فکر می کنم که من احتمالا نمی خواستم فاکنر را دوست داشته باشم اگر او را در نوجوانان یا بیست سالگی بخوانم. وقتی هاردی را می خوانم، احساس می کنم که می دانم تراژدی یونانی یا شکسپیر در قالب یک رمان است. این نیز این است که چگونه احساس کردم هنگام گوش دادن به نور در ماه اوت. در حالی که سبک روایت دو رمان نویس کاملا متفاوت است، هر دو رمان های خود را در یک مکان داستانی بر اساس مکان واقعی - Yoknapatawpha County برای فاکنر و Wessex برای هاردی. شباهت های دیگر هاردی و فاکنر شامل تمرکز آنها بر شخصیت هایی است که در حاشیه های جامعه زندگی می کنند که اصطلاحا آنها را در گفتمان قابل توجهی جذب می کنند و همچنین استفاده از نمادهای قدرتمند و تصویری که تقریبا درخشان است. علاوه بر این، هاردی و فاکنر هر دو شاعران و رماننویس بودند و شاعرانشان همواره در آنها حضور دارند. و به نوعی فکر می کنم که جواد کریسمس همانطور که توسط جود فراولی و مایکل هنچارد به عنوان خائنانه به نظر می رسید، می رود. آیا پاتون کتاب صوتی را روایت کرد؟ ریتم لهجه و سخنرانی اشخاص را به زندگی آورد. گوش دادن به حرف شخصیت ها و نه تنها خواندن آنها من را به جهان خود منتقل کرد - جهان که هر دو من را شوکه کرد و منتقل کرد. گوش دادن به این رمان تجربه بسیار ویژه ادبی بود.

مشاهده لینک اصلی
قطعه تاریک و محتمل از گوتیک جنوبی با یک پروسس که به راحتی قابل فهم است به عنوان فاکنرزسک است که توانایی وی در مورد جنوب غم انگیز جنوب را در زمان تعصب جدی نژادی، بدبختی و موعظه دین از طریق چشم دو نفر از مردان پارچه و کسانی که فریب خورده و متعصب هستند. برخی از شخصیت های فاکنر از جمله شخصیت های برجسته ی خاطره انگیز، از جمله لنا گراو، ناخودآگاه است که در جستجوی پدر فرزند فرزند خود است، افتخار Hightower، که با بسیاری از مسائل مربوط به ایمان و اخلاق و جادوی کریسمس که در آن آشفتگی و شرارت درونی مصرف می شود، افکار فکر همه با احساسات برای سرگذشت مخلوط او مرتبط است. روایت بین شخصیت های مختلف و مناطق زمانی که شما واقعا در مورد آنچه که در مقابل شما وجود دارد، فکر می کنید، و هیچ قطعه ای به عنوان تنها داستان های کوچک ارتباطی است که خشونت آمیز به اوج خود می رسد. اما آن را نه به مدت طولانی در دادرسی است که او کاملا به وضوح کاملا جایی که و زمانی که ما هستند، با گفتمان حاوی کلمه N در یک مقیاس است که هر دو تکان دهنده و متاسفانه بسیار واقع بینانه از این زمان، آن را در اینجا است که فاکنر استاد در ایجاد یک دنیای واقعا سخت و فراموش نشدنی، مطمئنا عمدا چنین است، هر چند من کاملا مطمئن نیستم که او به طور کامل به این معناست که اینگونه باشد، همه مردم که قبل از ما ارائه می شوند، به نظر می رسد مانند قربانی و قربانی، ناراضی و از دست دادن زندگی است. حتی پس از همه رویدادهای غم انگیز و غم انگیز، ما فقط با نیمه امید برای آینده ای روشن تر کنار می مانیم.

مشاهده لینک اصلی
دعا نکنید بیش از هیچ بدن من می دانستم که من آن را می بینم. چیزی بود که من قبلا می دانستم. این چیه که شما در مورد تمایل به دانستن هر کسی احساس بدی ندارید. هیچوقت انتظار نداشته باشید هرچند که شما در مورد آنها فکر می کنید، از احساس سقوط خلاص نمی شوید. نور در ماه آگوست یک کیسه نهایی کانگوروهای اجتماعی است که برای من گناهکار است. کسی به کجا تعلق دارد؟ ویلیام فاکنر به روش مورد علاقه من در داستان (هر چیزی) صحبت می کند. اگر می توانم این را در هر کتابی که خوانده ام بخوانم بسیار خوشحال خواهم شد. مثل اینکه یک فرد واقعی است و شما با چیزی ارزشمند، مانند یک روح یا قلب فانی اعتماد دارید. این واقعا ساده است، اما من نمی توانم آن را به اندازه کافی دریافت کنم. شخصیت ها در دنیای خود زندگی می کنند، به یکدیگر نگاه می کنند و من می توانم بشنوم که چه چیزی در مورد یکدیگر و زندگی آنها فکر می کنند. او در مورد او می گوید که او چه می تواند در مورد او بگوید. او فکر می کند که دروغ می گوید و سپس شما یک ایده از آنچه که او فکر می کند دروغ واقعا است. این یک روش درخشان برای انجام آن است، واقعا. چیزی که آنها می گویند دارای ارتعاش است و من هیچ کفش پوشیده نیستم و اگر آنها کف را برداشتند، می توانم احساس کنم که اگر نویسنده به من گفته باشد یا خیر. من همه چیز را به عنوان پایان تمام حقایق گفتم. این است این است که این است. برکت شما، ویلیام فاکنر. من نمی توانم بگویم چقدر این به من مربوط است. من خیلی (مفید) smarts وجود دارد، اما من این. ثابت زندگی من، یک عشق واقعی و آرامش من است. من می توانم یک کتاب بخوانم و راه هایی را که می توانستم ببینم، موضوعات گذشته و امیدها و همه چیز را می دانم. اگر من بتوانم در مورد این چهره بنویسم، فرد می تواند یک جهنم از یک بررسی کننده کتاب باشد. مشخصه استاد (خفاش) قلب من است. پادشاه و ملکه و با سر من من قصد دارم چیزی در مورد عشق بدون تردید بنویسم. موری معتقد است قبل از دانستن یادآوری. جو کریسمس شخصیت من است. شخص زندگی و تنفس من شخص خفه ای که از سال های فضا زمان زیادی را دیر نشان می دهد. در ماه اوت بعضی از عناصر بزرگ دیگر در نور وجود دارد، اما جو کریسمس عشق من را نابود می کند (به دلیل فقدان یک کلمه بهتر، شما می توانید آن را عشق مریخی، عشق عامیانه یا مانند جشن کریسمس برای چیزی غیر از مسیح) . اگر من اعتراف کنم که احساس غم و اندوه در دهان خود را احساس می کنم (اگر شما عطر و طعم دهان خود را دوست داشتید، اما شما برای یک بار آن را مورد استفاده قرار دادید)، من فکر می کنم خیلی بیمار است. وقتی کسی را دیدم، به طور اسرار آمیز در داخل خود حتی در وسط گریه؟ بیمار است زیرا من متفاوت نیستم من می خواهم بیرون از من هم خجالت بکشم. من خیلی خوب می دانم چطور جو کریستین بین مردم سیاه و سفید احساس می شود. نقطه ی سرد، نقطه ی گرم. داغ و سرد گرم نمی شود جایی دیگر باید باشد و او نقطه سوم مثلث را ایجاد نمی کند، نه همیشه. او برای من بود. هرکسی که شما می توانید طیف رنگ فازی را انتخاب کنید (رنگ سیاه و سفید و حتی رنگی است که آنها را گرم نمی کنند) نوشته شده توسط نویسنده ای است که نمی توانید از آن استفاده کنید. من تماس من با مریل مینویسم برای این بررسی. (من باید آن را ندیده باشم. دمدمی مزاجی.) گوش دادن به پای خود را در حال اجرا از زندان است که شما خانه. به من نگاه کن! آنها نیستند شما نمی دانید که سرعت صدای حرکت کند کندتر از سرعت خواندن مردم است. تماشای چهره های خود را برای این نگاه که می تواند به شما سوگند یاد داشته باشید زمانی که شما werent به دنبال. نامه ای از عجله هوای گرم و سرد خود را باز نکنید زیرا ممکن است شروع به دعا کردن بر روی بدن خود کنید. گرما مثل بچه های اردو است که دست شما را در یک کاسه آب گرم قرار می دهد تا شما را در آغوش بگیرد. شما فقط می توانید در اواسط شب در حال افزایش باشید. این بدترین حالت زمانی است که شما انتظار داشته باشید که آن را بخورید و این اتفاق نمی افتد. من نمی توانم از هر چیز دیگری فکر کنم بهتر در مورد اقامت نزدیک باش بهتر است باقی بمانید در صورتی که می توانید همینطور ادامه دهید و هیچ کس برای هر کس دیگری دعا نمی کند که چیزی دیگری باشد. بهتر است آن را با بیش از من احساس کردم کمی برای صحبت کردن با او در سرم کمی فریاد زد، لطفا این را انجام ندهید. من حق نداشتم. کار سختی بود که او متنفر بود، و نه مجازات و بی عدالتی. او قبل از اینکه هر یک از آنها را ببیند، استفاده می شد. او کمتر انتظار نداشت، و بنابراین او نه خشمگین بود و نه تعجب کرد. این زن بود: آن مهربانی نرم که او خود را عصبانی کرد تا قربانی ابدی شود و او بدتر از آنکه عدالت سخت و بی رحمانه مردان را انجام دهد. او سعی می کند گریه کند، فکر کرد، در رختخوابش سرد و سفت و سخت است، دستانش زیر سر او و ماه مهتابی که در اطراف بدنش فرو می ریزد، صدای شنیده صدای مردانه را می شنود، همانطور که راه پله ها را در اولین مرحله به سوی او باز کرد ؛ او سعی کرد مرا گریه کند. سپس او فکر می کند که من را داشته باشد. جوی کریسمس به من تعجب می کند. من همیشه این را می گویم. چه می توانم بگویم؟ جایی بین گوش چپ و راست من به اندازه کافی کمپانی برای نگه داشتن من است. چه کسی دیگر؟ چه کسی دیگر! وزیر هیتاارور در خانه خود از دیگر خانه های جهان متروک شده است. چهره ها هرگز به اشتیاق دوباره اشاره نمی کنند. بدن خود را بزرگ است به اندازه کافی او را در صندلی خود را توسط wi (ن) dow وزن برای گرامی کسانی که او دوست ندارد. بایرون باند مردی که هرگز گفته ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب روشنائی ماه اوت


 کتاب مادر سالاری
 کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید
 کتاب گفتگو با خدا (جلد سوم)
 کتاب یونگ و سیاست
 کتاب فرار کن خرگوش
 کتاب پژواک برانگیز