کتاب دیدم پسرم با شیطان می رقصد

اثر دیوید شف از انتشارات دایره - مترجم: حسینعلی مقیمی-ادبیات آمریکا

چه اتفاقی برای پسر زیبای من افتاد؟ به خانواده ما؟ من چه اشتباهی کردم؟ این ها سوالات پیچیدگی است که هر لحظه از سفر دیوید شیف را از طریق اعتیاد پسرش نیک به مواد مخدر و گام های پیش پا افتاده برای بهبودی خالی کرد. پیش از اینکه نیک شف به کریستال مت وابستگی داشت، او یک پسر جذاب بود، خوشحال و خنده دار، ورزشکار و دانشجوی افتخار که دو خواهر و برادر جوانش را دوست داشت. پس از مت، او یک لرزش لرزان بود که دروغ گفت، به سرقت رفته و در خیابان ها زندگی می کرد. دیوید شیف اولین علامت هشدار ظریف را نشان می دهد: انکار، 3 ماموریت تماس تلفنی (کدام یک است؟ پلیس؟ بیمارستان؟)، بازنشستگان. مشکالت او با نیک به خودی خود وابسته شد و نگرانی وسواس و استرس عواقب فراوانی را متحمل شد، اما به عنوان روزنامه نگار، او به طور غریزی تحقیق می کرد که هر راه درمان که ممکن است پسرش را نجات دهد و حاضر به رهایی از او نباشد. پسر زیبا یک خاطره شدید است که فورا به فریبنده ی هیجان انگیز عشق ورزیدن به کودک که به نظر می رسد فراتر از کمک است، به ارمغان می آورد. (کمتر)


خرید کتاب دیدم پسرم با شیطان می رقصد
جستجوی کتاب دیدم پسرم با شیطان می رقصد در گودریدز

معرفی کتاب دیدم پسرم با شیطان می رقصد از نگاه کاربران
\"بوی زیبا\" یک خاطره درونی است که توسط پدر و مریض مضطرب، دیوید شف، درباره زندگی او و خانواده اش با یک پسر بزرگ، نیک، معتاد که در حال بازیابی است، دوباره نوشته شده است. من فکر می کنم که آن را به عنوان یک کتاب صادقانه است به عنوان یک شخص می تواند در مورد خود باشد. بدون شک این نمیتواند حقیقت کامل را منعکس کند - کدام یک از ما میتواند همهی خودمان و عزیزانمان را در همه زمانها ببینیم؟ اما هر نوع سردرگمی و شاید چند مورد خودکفائی که باعث از بین رفتن خودآگاهی یا رفتار شخصی به سمت یک حافظه تسکین دهنده تر می شوند، فرآیندی است که نویسنده ممکن است گناهکار باشد یا نه، من اعتقاد دارم که کتاب به خوانندگان ایده بسیار خوبی در مورد چگونگی یکی از اعضای خانواده معتاد، اعضای خانواده یک خانواده عادت بالا و متوسط ​​را تحت تأثیر قرار می دهد. داوید شف صادقانه خود را با مواد مخدر در گذشته توصیف می کند و در مقایسه با زندگی پسرانش با دارو در حال حاضر در قرن 21 است. دیوید، مانند بسیاری از ما بومرهای کودک در سال های 1960 و 1970، به سختی می تواند بدون استفاده از فرصت برای دسترسی به مواد مخدر به یک روز برسد. همانطور که تجربه ی یاد شده ی دیوید را نیز دیدم، بیشتر دوستان و آشنایانم هم گاهی اوقات با اوقات فراغت از دست دادند و هر یک بار یک بار در یک زمان. با این حال، بار دیگر مانند آنچه که دیوید یاد می دهد، بچه ها و بزرگسالان جوان بود که هر روز ظاهر می شد. دیوید خود را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد، زیرا او مادر نیک را در یک مبارزه قانونی زشت با طیف وسیعی از وکلای متخلف و متخاصم ماندگار متولد شد. دیوید دوباره ازدواج کرد و دو نوزاد با همسر جدید داشت و مادر نیک هم روابط جدیدی داشت. نیک ترسان تنها در سن پنج سالگی در هواپیما بین پدر و مادر و مادرانش زندگی می کرد. با این حال، در توصیف زندگی روزمره خانواده جدید هسته ای خود، برای من روشن است که دیوید منابع مالی و فرهنگی در اختیار او قرار می دهد تا آنچه را که اغلب خانواده های طبقه متوسط ​​آمریکایی تحصیلکرده آمریکایی برای فرزندان عزیزشان به آن نیاز دارند، ارائه دهند. دیوید همچنین بسیاری از شبکه های امنیتی مالی را برای پرداخت هزینه های نیک از برنامه های بیمه داشت که برای او بسیار امیدوار کننده بود. من موافقم که نیک این احساس عاطفی دارد و من قبول می کنم که طلاق اغلب اغلب بچه ها را برای مدتی ناراحت می کند. دیوید هنگامی که نیک در مدرسه ابتدایی بود، برای درمان مشکلات جابجایی و خشم خود، درمان نیک را انجام داد. به نظر من، دیوید یک نمونه خالص از مدرن به اصطلاح پدر و مادر \"هلیکوپتر\" به نظر می رسد، حتی اگر او اغلب خود را با فشار دادن دیگران برای رسیدگی به زوایای احساسی، که شاید شاید پاپا دیوید کمی نابالغ باشد و احساس گناه بیش از حد این ناخوشایند یا غیر طبیعی نیست، هرچند. خواننده ملایم، باید به شما بگویم که بازبینی من از این نقطه منعکس کننده نگرش من، نه دیوید شف یا نیک است. من با متخلفان در یک محله آبی یقه بزرگ شدم و دوستان، همسایگان و اعضای خانواده معتاد به مواد مخدر داشتم. دیوید از یک مکان متوسط ​​والدین گناه، سردرگمی، غم و اندوه و عشق است، بنابراین کتاب او با دید تونل کوچک نوشته شده است، و شاید او هنوز شوکه شده است. او هنوز صادقانه به دنبال پاسخ است و امیدوار است تا نیکا را بهبود ببخشد، اگرچه در انتهای این کتاب نشانه هایی از آگاهی است که بچه اش غرق می شود. من خودم از کودکی ناامید شده است. بعدها در این کتاب، به دلیل افزایش مصرف مواد مخدر نیک، به ویژه از مت، برای همه افراد خانواده و نیز گسترش قتل عام فزاینده مالی و احساسی تأثیر می گذارد، دیوید در جلسات جلسه و در جلسات خانواده در بسیاری از بسیاری از بسیاری شرکت می کند بسیاری از بسیاری از بسیاری از بسیاری از انواع مختلف از مراکز توانبخشی معتاد که نیک تلاش می کند تا اعتیاد خود را مجبور و مجددا. دیوید چیزهای زیادی راجع به داروهای غیرقانونی غیرقانونی و همه نظریه های جاری مبنی بر این که چرا اعتیاد به مواد مخدر شروع می شود و اعتیاد آنها بیشتر و بیشتر از کنترل است، مکیدن اعضای خانواده، دوستان و آشنایان مانند تورنت ها و طوفان های مخرب را می آموزد. به عنوان فصل های کتاب و سال رول (نیک شروع به استفاده از سیگار، مواد مخدر و الکل از سن 13 سالگی)، دیوید به طور جدی و وظیفه شامل تمام نظریه های پزشکی و روانی. او همچنین از اثرات پوشیدن درد ناشی از عدم اطمینان و اضطراب انتظار می رود که چیزی را که امروز به خود و فرزندان دیگر اشتباه گرفته می شود، اشاره می کند (به نظر می رسد بچه های دیگر از نظر آنها غفلت و ترسناک هستند - و من معتقدم که آنها احساس می کنند که باید بالغ و محافظت شوند والدین آنها - یک خانواده پرطرفدار من است که نمی دانم دیوید می داند احتمالا اتفاق می افتد، زیرا من معتقد هستم). دیوید شف معتقد است که سوء مصرف مواد ممکن است با ترکیبی از طبیعت و پرورش ایجاد شود. او به طور واضح تحت تاثیر گناه قرار دارد و احساس مسئولیت مسائل فرزندش را دارد. مغز بسیاری از افراد معتاد و سابق معتاد می داند که علائم آسیب دائمی طولانی قبل از مرگ را نشان می دهد. بسیاری از افراد در زندگی من، از جمله پدر و مادر من، خیلی زود در سن سی سالگی فوت کردند. بسیاری از علل مرگ ناشی از آسیب بدنی بدست آمده از سالهای سوء استفاده از آلک ...

مشاهده لینک اصلی
یکی از بهترین کتابهای مربوط به اعتیاد است که تا به حال خوانده ام. این باعث می شود شما احساس ترس و امید کنید. این باعث می شود شما خنده و گریه کنید. من این کتاب را به هر کسی که کسی، دوست و یا خانواده ای را دوست دارد که با اعتیاد زندگی می کند، توصیه می کند.

مشاهده لینک اصلی
* Sunil *: من به اینجا برگشتم برای ویرایش * STARS * ..... (شما آن را 4 دادید): خیلی عالی برای شما هم همیشه این کتاب را * 5 * ارائه می دهد! من دیوید را برای نوشتن آن تحسین میکنم (شما می دانید دختر ما برای سال ها متاثر بود ..... متفاوت ... با این حال همان روش) --- ما حتی برخی از ارتباط با دیوید ---- (اما علاوه بر این نقطه) --- من احساس کردم که کتاب بهتر از آنچه که بیشتر والدین از آن می گذرد، کمک می کنند --- (آن قلب بسیار سخت بود --- دردناک بود) .چ ..... من چیزهایی را برای انجام دادن --- به دوبله نوشتم قبل از 5 صبح امروز صبح لعنتی

مشاهده لینک اصلی
من با این بررسی درگیر هستم. من یک استثناء می زنم و یکی از قوانین خودم را می بندم. در Autobiographies / خاطرات، من نمی خواهم بررسی قضاوت زمانی که کسی باز می شود و به جهان اجازه می دهد با گفتن داستان خود را به همه کسانی که آن را بخوانند. اما این کتاب برای من بسیار مضر بود. احساس می کردم نویسنده به دنبال لغو کامل بود، زمانی که هیچ موردی وجود نداشت. به نظر نمی رسید هیچ صلاحیتی وجود داشته باشد، اما او هیچ مشکلی با اشاره به خطاها یا توصیه های دیگران نداشت. او همه و سگ خود را برای اعتیاد به مواد مخدر پسران خود متهم کرد. وقتی او با بررسی زندگی خود، لحظه ای تقریبا صادقانه داشت، ناگهان متوقف شد و برگشت. او هر دو می گوید چیزی مانند من مثل همه افراد دیگر (حتی زمانی که ما با پسر خود دودکش می کردیم) یا او بطری را چرخید و آن را به شخص دیگری متصل می کرد. او چنین تصویری کامل از پدرش را نقاشی کرد، تا زمانی که این کتاب بود، کمی سخت بود. در پایین خط، این احساس واقعی یا صادقانه یا روشنگرانه نیست. این احساس می کرد که یک پدر مبارزه کرده است که سعی دارد خود را از نارسایی های پسرش دور کند. من می خواهم یک چیز را روشن کنم. من برای یک دقیقه اعتقاد ندارم که کسی می تواند یکی از بستگان وابسته به یک دوست داشته باشد. من به آژانس آزاد اعتقاد دارم برخی افراد توانایی مقاومت در برابر اثرات چنین چیزهایی مانند مواد مخدر و الکل ندارند. معمولا انتخاب برای خودتان است، زیرا انتخاب اکثریت است. مطمئنا، من فکر می کنم ما می توانیم توانمند سازی، ما می توانیم بیش از حد اعتماد زمانی که آنها دروغ می گوییم به صورت ما، و یا ما به سادگی علائم واضح از اعتیاد را نادیده می گیریم. من انتظار ندارم که پدر بگوید که همه این تقصیرهاست، اما چطور درباره همه چیز صحبت کرد، احساس نکردم. او زمان زیادی را صرف تلاش برای اشاره به سرزنش کرد، و این باعث ناراحتی من شد.

مشاهده لینک اصلی
آنچه از این کتاب یاد گرفتم؟ خوب، چرخه توانبخشی / عود بیماری است، uhhh، cyclical، که به این معنی است که * شما احتمالا نباید یک تاریخچه زمانی نامشخص از آن بنویسید *. این کتاب به ندرت به عنوان کتابی به پایان رسیده است، از همه مهمتر اینکه این نویسنده یکی از افرادی است که از خود به خود جذب کرده و خود را تبریک می گوید، تا به حال ناکامی خود را برای صرف زمان بسیار مجازی با خود داشت. هیچ چیز که پسر معتاد، و نه دو فرزند دیگرش، و نه خود او تا به حال انجام شده است به اندازه کافی قابل توجه به نظر می رسد به طرز وحشیانه ای به نظر می رسد که هیچ کودک در تاریخ بشریت تا به حال یک گزارش کتاب خلاقانه نیمه انجام شده و یا با گاراژ باند برای ایجاد یک آهنگ پیش از آن، حتی اگر هیچ روحی یا حتی عاطفی در پیشرفت این کتاب وجود نداشته باشد. به طور کلاسیک آن کابوم بومک از @ نه پدر شما، بهترین دوست من، شخص کوچک! @ زباله. Hey، من نیرانا را می شکنم! من خنک هستم، درست است؟ نوشتن خوب است. صدای گرامشی و غیره، اما کسل کننده است. اگر نویسندگان نکته اینست که خواننده احساس ناخوشایند ناخوشایندی را که پس از انقلابهای بی شماری از چرخه توانبخشی / عود، بعد از آن اتفاق می افتد، انجام داد؛ تنها مشكل این است كه این كمتر از چسباندن یا حتی قابل تحمل است بدون اتصال عاطفی قوی. یک پیوند احساسی قوی وجود ندارد. در پایین این است که من کاملا ناامید نیستم که این کتاب به عنوان یک مجله نیویورک تایمز (یا مقاله نیویورکر بود؟) آغاز شد، زیرا به عنوان 15 صفحه نسبتا قانع کننده و در عین حال به نحوی از نظر دور برای موضوع آن) نوشته شده کشش و تکرار تا زمانی که آن را به 300 صفحه (یا هر چیز دیگری) کتاب می رسد. Blarf

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دیدم پسرم با شیطان می رقصد


 کتاب تزلزل ناپذیر
 کتاب دستیار ماما
 کتاب فروخته شده
 کتاب جرات داشته باش، آرزو کن… قدم بردار
 کتاب جویندگان مقبره 3
 کتاب آناتومی ویران سازی انسان