کتاب دختر آقای خوشبین

اثر یودورا ولتی از انتشارات ایجاز - مترجم: شیوا قدمی-ادبیات آمریکا

يك پرستار در را برايشان باز نگه داشت. اول قاضی مك كلوا و پشت سرش دخترش لاورل و سپس همسرش فی وارد شدند. به سمت اتاقی بدون پنجره قدم برداشتند، جايی كه دكتر آزمايش‌هايش را انجام می‌داد. قاضی مك كلوا بلند قد بود، سنگين وزن و هفتاد و يك ساله، عادت داشت عينكش را با بند عينك بيندازد، ولی حالا آن را در دستانش نگه داشته بود. روی صندلی بلند دكتر كه مثل تخت پادشاهی بود نشست، در حالی كه دخترش لاورل و همسرش فی در دو طرفش نشسته بودند.


خرید کتاب دختر آقای خوشبین
جستجوی کتاب دختر آقای خوشبین در گودریدز

معرفی کتاب دختر آقای خوشبین از نگاه کاربران
یودورا ولتی یکی از نویسندگان بزرگ آمریکایی قرن بیستم است. او با زندگی عمدتا در قرن بیست ویکم، بسیاری از داستان ها و رمان ها را نوشت. کار ستاره ای او، شخصیت ژانر نوشتن نوشته های جنوبی، جایزه های متعدد را در طول عمر خود به دست آورد. با این حال، هیچ یک از رمانها به عنوان دختر خوش تیپ که جایزه پولیتزر را در سال 1973 هنگامی که ولت 64 ساله بود، ستایش کرد. جواهر طلائی برای دستیابی به تمام ابعاد نوشتن، دختر خوش بینانه نگاهی به آداب و رسوم جنوبی و نگاه عمیق به مردم و روابط آنها می دهد. لور مک کالوی دست به سمت جنوب از شیکاگو بازگشته است، زمانی که می شنود که پدرش قاضی کلینتون مک کالوی چشم خراشیده و نیاز به عمل جراحی دارد. لورل تنها فرزند قاضی بیوه است، احساس می کند که وظیفه او است که او را در زمان نیاز به پدرش برگزار کند. با این حال، چشم خسته به نظر می رسد پیچیده تر از یک جراحی کوچک و همسر جدید مک کالویس فای نمی بینم پیش بینی در همان نور به عنوان لورل. قاضی مک کلاوی از جراحی خارج می شود و فشارهای بین دو زن را بیش از این که او را مورد احترام قرار می دهد، بیندازد. ولتی داستان را از یک بیمارستان نیواورلئان به شهر کوچک کوه اسکالوس، می سی سی پی می برد. در طول زندگی اش در جکسون زندگی می کرد، ولیتی می توانست در مورد شهر خود نوشت و او این شهر را با روش صمیمی توصیف می کرد. اگرچه لورل در دوران زندگی و در شمال زندگی می کند، کل شهر او را می شناسد و اسرار عمیق تر خود را به اشتراک می گذارد. در حالی که او هنوز هم برای مادر و همسرش گرسنه است، دوستانش و همسایگان او را در آغوش می گیرند تا به او در عزاداری پدرش، مردی احترام در کوه اسکالوس کمک کند. فایر، که جوانتر از لورل است، در حالی که لورل هنوز هم فکر می کند چه چیزی ممکن است مادر یا شوهرش زندگی کند، خراب است. یک بیگانه که تمام توجه خود را می خواهد و از قدیم کوه اسکالوس همدردی نداشته است، ولتی شخصیت ایده آل را در فای ایجاد کرده است. به عنوان یک خواننده، من به عنوان سخنرانی در این باره صحبت می کردم، همانطور که او گفته بود که چگونه با تمام وجود ناپسند است، اما می داند که آیا او فقط با قاضی مک کالوی، مردی دو برابر او، برای پولش ازدواج کرد. حتی اگر کوه Scalus درخواست کند که فای شهر را ترک کند، ویلی در شخصیت وی ایجاد کرده است که زندگی را در حال حرکت و تغییر در نحوه انجام کارها در یک شهر کوچک زندگی است. این اولین رمان های Weltys است که من خواندهایم و جملات ساده ای که به من دادند، مثل اینکه یک داستان در یک وکیل در یک بعدازظهر تنبل گفته می شود. با یک کاراکتر بزرگ از شخصیت ها و طرح اولیه، فقط 180 صفحه طول، دختر خوش بین برای خواندن آسان برای من با وجود تنش موجود در سراسر رمان بود. من دلم برای پیدا کردن بینش بین این دو زن بود، که لورل به عنوان پیروزی بین این دو به وجود آمد، امیدوار بود که فای تنها کوه اسکالوس را ترک کند. پس از خواندن سهم من از Pulitzers، دختر Optimists خود را حفظ می کند هنوز کاملا رتبه بالا به عنوان برخی از رمان های دیگری که من خوانده ام. یک اظهارنظر در مورد شغل برجسته Weltys، The Optimists Girl یک رمان کوتاه است که زندگی و ارتباطات را در یک شهر کوچک جنوبی تعریف می کند. در حالی که بهترین برندگان جایزه نیست، رمان Weltys نگاهی به تکه ای از Americana است که جالب توجه است که من 3.75 ستاره را می گذراندم.

مشاهده لینک اصلی
Memory در اموال اولیه زندگی کرد اما در دست آزاد، عفو و آزادی و در قلب که می تواند خالی اما دوباره پر کنید، در الگوهای بازسازی شده توسط رویاهای @ Eudora WeltyEudora ولتی جایزه پولیتزر برای این کتاب در سال 1973 برنده شد. بعدا نوشته شد بسیار بیشتر از بقیه کارهای او. او، همانطور که معلوم شد، یک جواهر کوچک دیگر را در قلم او گذاشت. بعضی از بررسی های دیگر را بخوانید و متوجه شوید که این کتاب برای برخی افراد گیج کننده بوده است، حتی تا حدی که این کتاب را به زودی منتشر کرد. من درک می کنم زیرا شما در این کتاب بیگانه هستید. ما ابتدا از ابتدا و خیلی چیزهای دیگر از دست رفته است. گفتگوها در سراسر سر ما پرواز می کنند که ما هیچ پایه ای از دانش نداریم تا به طور کامل درک کنیم. افرادی که در این کتاب هستند، تمام عمر خود را به یکدیگر شناخته اند و مکالمات آنها از دهه تا دهه بدون وقفه برای پر کردن شکاف ها برای کسانی که از ما فقط بازدید می کنند. سخت بود که با شخصیت فای مککلوا همدردی داشته باشم، اما تنها پس از آن بود که کتاب را به پایان رساندم و به مدت چند لحظه احساساتم را فهمیدم. متوجه شدم که چطور دیوانه این شهر این دختر کوچولو را از مادرید، تگزاس رانندگی کرد. فای به اندازه کافی روشن نیست و بیمار به اندازه کافی فقط گوش می کند، گره می زند و دانش را جمع می کند. من همیشه در این موقعیت ها به عنوان شخصیت آنتونیو باندرس از فیلم فوق العاده ی Warrior سیزدهم فکر می کنم. او یک عرب است که در تلاش برای مبارزه با دوازده جنگجوی نوردی قرار دارد و او یک کلمه ای از زبان آنها را نمی داند، اما او گوش می دهد. بنابراین کلید این کتاب این بود که گوش بدهد. آنتونيو باندراس به عنوان احمد بن فضل لورل دست در طول جراحی جزئی برای تصحیح شبکیه پاره شده در چشم خود به خانه می سی سی پی می رود تا به حمایت پدرش، قاضی مککلوا کمک کند. همسر او، فای مککلوا، جوانتر از دخترش، هم برای حمایت از آن است، اما به نظر می رسد که بیشتر مانع از کمک به بهبود شوهر او 72 ساله است. ناگهان قاضی به نوبه خود بدتر می شود و لورل احساس می کند که نیاز دارد در بیمارستان بماند تا امیدوار باشد که او بهتر شود. من زمان را در یک بیمارستان گذراندم و منتظر مرگ مردم بودم و بیمارستان به این حالت خم شده تبدیل می شود که لورل توضیح می دهد. تابش شیرین عجیب و غریب در یک راهرو بیمارستان در شب، مانند نور ماه در برخی از خیابان های خالی، درخشید. کف سفيد، ديوار و سقف سفيد، با نوارهاي باریک از سياه به سمت دريا ماند، که در آن دربهای فضايی که از بزرگ تا کوچک فارغ التحصيل شدند، بسته بودند. اما البته آخرین درب در سمت راست راهرو، کسی که به طور معمول به طور معمول باز بود، هنوز هم پدرش بود. @ او به پدرش می گوید، تلاش می کند کتابی را پیدا کند که به او کمک می کند تا به سلامتی بازگردد. یکی از محبوب ترین خاطرات خود را به عنوان یک کودک گوش دادن به پدرش و مادر خواندن به یکدیگر است. @ هنگامی که لورل کودک بود، در این اتاق و در این تخت که در آن او در حال حاضر نهفته است، او چشمان خود را مانند این بسته و صدای ریتمیک، صدای دو صدای خواندن محبوب است هر شب به اوج رسیدن به پله ها. او به سختی می تواند خواب بکشد، او سعی کرد بیدار شود، برای لذت بردن. او برای کتاب های خود مراقبت می کرد، اما او برای آنها بیشتر مراقبت می کرد، که به این معنی صدای آنها بود. در اواخر شب، دو صدای خود را به یکدیگر گوش میدادند، جایی که می توانستند آنها را بشنوند، هرگز اجازه ندادند سکوت تقسیم کنند یا آنها را قطع کنند، به یک صدای بیپایان متصل شده و به اطراف گوش می دادند، همانطور که در خواب بود. او به همراه یک مخملی مخملی از کلمات فرستاده شد، به طرز غنی و الگوی با طلایی، به طور مستقیم از یک افسانه پنهان شده بود، در حالیکه آنها به رویاهایش خواندن داشتند. @ قاضی مککلوا می میرد و سپس مبارزه میان دختر که او را شناخته است کل زندگی او و همسر جدیدی که او را تنها مدت کوتاهی شناخته بود، دردناک می شود. همسر می کند همه arraignments. به گفته فای: @ چرا بزرگترین احمق فکر می کنم می خواهم شوهرم را با همسرم قدیمی دفن کنم؟ هس در بخش جدید قرار دارد. @ من با لورل به سمت چپ افتادم. من احساس گرما را در گردن من و نیاز به گفتن @ شما حق ندارید @، اما واقعیت این است که فای حق دارد. لورل مادر، شوهر و پدرش را از دست داده است. این باعث شد من در مورد افرادی که من از دست داده اند فکر کنم. من یک خواهر را از دست دادم که در روز تولد من فوت کرد. او فقط برای سه روز نفس می کشد من یک مادربزرگ مقدس را از دست دادم که در چنین درد وحشتناکی جان داد و من هرگز به مذهب آمریكا را نفهمیدم كه زمان زیادی را صرف پرورش كرد. من دوستانم را از دست دادم که خیلی جوان بودند، کریس آبی در 31 سالگی، مایکل آیشل در 55 ساله و دیوید تامپسون در 38 سالگی. خواهر دوقلو خواهر من، شیرلی، که عمه مورد علاقه من بود، در 46 سالگی فوت کرد. او پوسته زیبایی سابق او بود. یک زن که می دانست من در حال آمدن بود و خواستار رژ لب برای لب هایش بودم. او همیشه می خواست پس از سرطان ویژگی های خود را در برابر جمجمه خود را کاهش داده و موهای تیره قهوه ای خود را برداشت. او به من گفت که من مثل یک ستاره فیلم نگاه کردم و آنقدر افتخار می کردم که او از من بود. من خواهش میکنم ...

مشاهده لینک اصلی
ایودورا ولتی (1909-2001). او هنگام مرگ او 92 سال داشت. زندگی که تقریبا کل قرن 20 را پوشانده است. طول عمر نوشتن دستاورد به واسطه شاهکار او، دختر خوشگل است. او 64 ساله بود که جایزه پولیتزر را برای داستان در سال 1973 به دست آورد. بسیاری از خوانندگان Welty را نادیده میگیرند و یا کار خود را نادیده میگیرند؛ زیرا آنها @ را به یک ژانر خاص، ادبیات جنوب، محدود کرده است. اما زندگی زندگی است و مردم مردم هستند و ولتی دارای مهارت ذاتی است تا پیچیدگی ها و تفاوت های ظریف زندگی روزمره را به کاراکترهایش به نحوی که نویسندگان کمی قادر باشند انجام دهند. و این چیزی است که بیشتر در دختر خوش بینانه مشهود است. در یک رمان نسبتا کوتاه، زندگی چهار نفر را به صفحات به طرز ماهرانه ای، به طرز کامل، فشرده می کند تا شما آنها را بشناسید و آنها را درک کنید.

مشاهده لینک اصلی
دختر خوشبخت: جشن زندگی و حافظه یودورا ولتس @ اما او فكر می كرد كه گناه بیرون آمدن كساني كه دوستش دارند، درست است. بیرون آمدن چیزی است که ما برای آنها انجام می دهیم. فانتزی های مرگ می تواند هیچ غریبی از فانتزی های زندگی باشد. زنده ماندن شاید عجیبترین فانتزی همه ی آنهاست. @ - Laurel McKelva Hand\nاین کمی تلخ است برای نوشتن درباره این سنگهای کوچک. آن را بدون هیچ زحمت، هیچ ادعایی ادبی، هیچ عکس. مادر من در تاریخ 1 فوریه 2012 فوت کرد. او این کتاب را برای کریسمس سال 1973 به من داد. من بیست و یک ساله بودم، دوست عزیزم، و حتی یک دوست نزدیک . من چیزی از من نداشت اما آینده. حافظه برای امتحان کالج محفوظ است. و من خیلی خوب بود.اما در طول گذشت زمان، همانطور که همه ما داشتیم، یا همه چیز، ما با چشم های مختلف حافظه را می دیدیم. صفحات کمتری برای قرار دادن روی میز شام وجود دارد. جشن های تولد کمتری برای جشن گرفتن، یک بسته یا دو کمتری برای پوشیدن در کریسمس وجود دارد. این روزها در مراسم خاکسپاری بیشتر شرکت می کنم. دهکده کلاسیک جنوب با کمال تصویر می کند. همه چیز وجود دارد صداهای هیجان انگیز و بلند با عصبانیت از ویژگی های خوب مرحوم فرار می کنند. جداول که به شدت با لاله ها، سبزیجات، کاسه یخ ریخته می شود. بوی گل. خلوت بعدی و تنهایی. من لورل را می شناسم. ما می توانیم دست را در دست بگیریم. من تصور می کنیم که می توانیم ساعت ها در مورد عشق و از دست دادن آن صحبت کنیم. برخی ممکن است او را بیش از حد پستان، بیش از حد رزرو شده است. اما ممکن است اشک های بهتر در محرمانه فرو ریخته شود، به عنوان مخالف شکست Fays بیوه، کاملا به موقع و بسیار عمومی، هر چند من فکر می کنم جایی برای آن وجود دارد، اگر احساسات درست است. دهکده این داستان را در لایه با لایه به عنوان با دقت قرار می دهد مادربزرگ من در کریسمس یک کیک نارگیل گذاشت. Laurels گذشته به آرامی افشا می شود. معنای گروه خدمتکار عروسها فقط به داستان خوبی می رسد. لورل یک بیوه جنگی است. شوهرش دست خود را با Kamikaze در اقیانوس آرام لرزاند. او هنوز از او آرزو دارد. او بیوه باقی مانده است. او اکنون سومین بار از دست رفته است. مادرش، شوهرش، پدرش. اما او دختر خوش بین بود. پدرش، قاضی مککلوا، از مرگ بکی، لورلس مادر، رنج برده بود. در 70 سالگی او با فای، از دخترش، ازدواج کرد و او ازدواج کرد، هرچند فی نداشتن اطلاعات همسر یا دخترش را نداشت و جای او در جامعه نداشت. او جوان بود و کسی که برای محافظت از خود، یک عامل که هرگز در هر مردی دست کم نگیرد. شاید او عشق او را از مواد، برابری او، کم بودن و یا بدگمانی ندیده باشد. اما او به جلو حرکت کرد که لورل نمی کرد. من نمی توانم دست هایم را از آن هدیه کریسمس از سال های پیش بردارم. این در جایی از میان کتابهای بسیاری قرار دارد که همراه با آلبوم های عکس سه نسل بسته شده اند. اما من آن را پیدا خواهم کرد. هر روز من به همه این جعبه ها نگاه می کنم، و با استثناهایی که من می گویم،No، نه امروز. @ اما من آن را پیدا خواهم کرد. و هنگامی که من انجام می دهم، این هدیه را از یک کریسمس خیلی خواندم. همانطور که خانم ولتی گفت: \"این حافظه ای است که از طرفداران است. آن را در زخم هایش از سراسر جهان باز می گرداند ... نام های ما را فرا می خواند و خواستار اشک های حقوقی آن می شود. هرگز غیر قابل نفوذ نخواهد بود. حافظه می تواند صدمه ببیند، زمان و مابقی - اما در آن ممکن است رحمت نهایی خود را دروغ بگوید. تا زمانی که آسیب پذیر به لحظه زندگی باشد، برای ما زندگی می کند، و در حالی که زندگی می کند، و در حالی که ما قادر به انجام آن هستیم، ما می توانیم آن را به دلیل. @\nبرای مادر من، آن سالیوان، اوت 27، 1935 - فوریه 1، 2012

مشاهده لینک اصلی
آن آسان نیست تبدیل شدن به یک یتیم در هر سنی. ناگهان، ایمنی شما از بین رفته است. شما سرزنده هستید و هیچ کس هرگز به شما @ پسر @ یا @ دختر @ دوباره گوش نمی دهد. درست مانند من، لورل زمانی که او یتیم شد، یک زن میانسال بود. بر خلاف من، لورل مجبور شد که نه تنها با مرگ پدرش کنار بیاید، بلکه حضور ماندگار و مزاحم مادربزرگش @ bad @ new Fay. فقط چقدر فای است؟ به عنوان مزاحمت به عنوان gnat و به عنوان مستعد ابتلا به tantrums به عنوان یک کودک خراب، او بدون شک متلاشی می شود. هیچ چیز بدون فای مجبور به نظر دادن به آن می شود، و همانطور که ولتی توضیح می دهد - تقدیر و تقدیرش فقط صدق می کند. هنگامی که شوهرش قاضی مککلوا با یک شبکیه تضعیف تشخیص داده می شود، او اعلام می کند که من نمی دانم چرا این اتفاق برای من رخ داد. @ عصبانی به عنوان فای، یک شخصیت عالی است و کتاب نمی تواند بدون او وجود داشته باشد. خجالت زده شدن او در هنگام ورود نسل های زباله سفید خود را از تگزاس، اقوامی که ادعا کرد مرده است، تقریبا دست زده بود. چرا زمین قاضی مک ازدواج با این زن؟ خب، او خوش بین بود ... اما، لورل، البته، روح کتاب را در قلب عقل خود حمل می کند. بازگشت او به خانه برای مراسم تشییع جنازه برگ او را در خاطرات مادر محبوب خود را مرطوب. او به نظر می رسد شگفت آور این واقعیت را پذیرفت که فری وحشتناک خانه و تمام اموالش را ترک کرده است. من شک دارم که در چنین شرایطی به عنوان آرامش باقی خواهم ماند. لورل قطعا به @ چیز @ به عنوان من متصل نیست. همانطور که او آخرین بار ناپدید شد کتابخانه پدرانش، قلبم شکست. من می خواستم او را تمام چیز را بسته و آن را با او. اما لورل عاقلانه است. او متوجه می شود که در نهایت، ما چیزی جز خاطراتی از چیزهایی که قبلا وجود داشت و افرادی که از طریق زندگی ما گذرانده اند، با ما در راه هایی که هرگز فراموش نخواهیم شد، باقی مانده اند. وقتی که لورل یک کودک بود، وقتی که لورل یک کودک بود، در این اتاق و در این تخت که در آن او حاضر بود، چشمان خود را بسته می شد و چهره ای شبیه به آن را می گرفت و صدای شبانه دو صدای خواندن محبوبش بلند شد به نوبه خود پله ها، هر شب برای رسیدن به او. او به سختی می تواند خواب بکشد، او سعی کرد بیدار شود، برای لذت بردن. او برای کتاب های خود مراقبت می کرد، اما او برای آنها بیشتر مراقبت می کرد، که به این معنی صدای آنها بود. در اواخر شب، دو صدای خود را به یکدیگر گوش میدادند، جایی که می توانستند آنها را بشنوند، هرگز اجازه ندادند سکوت تقسیم کنند یا آنها را قطع کنند، به یک صدای بیپایان متصل شده و به اطراف گوش می دادند، همانطور که در خواب بود. او به دنبال یک ردیف مخملی از کلمات فرستاده شد، به طرز غنی و با طلایی، به طور مستقیم از یک افسانه، و در حالی که آنها به رویاهای خود رفت.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دختر آقای خوشبین


 کتاب نا امیدی
 کتاب کوه خاکستری
 کتاب امپراطور هراس
 کتاب ننگ بشری
 کتاب تکه ای از قلبم
 کتاب خال گل سرخ