کتاب دختری با گوشواره مروارید

اثر تریسی شوالیه از انتشارات نشر چشمه - مترجم: گلی امامی-ادبیات آمریکا

حدس‌ها برای شناسایی این دختر بسیار گسترده بوده و همه آنها به علت عدم وجود مشخصه‌ای ویژه در صورت، لباس یا حتی محیط، در حد حدس و گمان باقی مانده‌است. از این میان می‌توان به ماریا ورمیر (دختر بزرگ یوهانس)، مدلینا ون رویژون (دختر دوست و حامی یوهانس، پیتر ون رویژون) و مدل گمنامی که در خانه ورمر به عنوان پیشخدمت کار می‌کرد، اشاره کرد.جدای از همهٔ این تفاسیر، این اثر از معدود آثاری است که الهام بخش بسیاری از نویسندگان، نقاشان و فیلمسازان در قرنها بعد از شکل گیریش بوده‌است.


خرید کتاب دختری با گوشواره مروارید
جستجوی کتاب دختری با گوشواره مروارید در گودریدز

معرفی کتاب دختری با گوشواره مروارید از نگاه کاربران
بنابراین قسمت هایی که ورمیر در واقع یک نقاش بود جالب بود. به نظر من، از طریق توصیه نامه ای که از یک سخنرانی کلاس هنری در ورمیر بوجود آمد، امیدوار بودم که حداقل هنر را تحقق بخشد. اما این نشانه خوبی نیست که کتابهای جالب توجهی در مورد دو رنگ قرمز رنگ مرتب می شوند. و، نه: @ رنگدانه های سنگزنی @ برای هنرمند-بنگین یک تمسخر نیست. این به معنای واقعی کلمه است، به شرح دقیق نحوه رنگ در روزهای قبل از اینکه این لوله های فانتزی جایگزین پمپ های خوک را به عنوان مخازن ذخیره سازی رنگی انتخاب کرد، اشاره کرد. این کتاب پیش بینی شده ای بود که من در آن زمان خواندم و آن شامل دو سری رمان گرافیک است که به سادگی داستان های جدیدی را که در رسانه های جدید به خوبی می شناسند، بازگو می کنند. من دقیقا می دانستم که کدام طرح ده ها صفحه درون کتاب بود. هر موضوع بعدی با ظرافت یک چکش و ظریف نوشتۀ یک تلاش 14 ساله برای فانتزی معرفی شد. همچنین بسیار واضح بود که کلیشه ای که همه ی بازیکنان از اولین نمایشش در آن بازی می کردند، چه بود. واقعا این شخصیت چند بعدی در این کتاب وجود ندارد. من متوجه شدم که صدای اول شخص، طبق ماهیتش یک دیدگاه محدود است و من فقط آن را نوشتم اگر شخصیت های محیطی تنها آرکه تایپ های مسطح بودند، اما حتی راوی هم هیچ وزن قانونی ای ندارد. Griet شخصیت اصلی شخصیت اصلی است. و چون تمام کاراکترهایی که او با آنها مبارزه کرده است، به طور غیرقابل توصیفی شبیه هستند. شخصیت ها هیچ گونه انگیزه واقعی را ارائه نمی دهند، بلکه آنها را به رفتار و ارتباطات باور نکردنی نمی رسانند و به طور کلی ترجیح می دهند به جای آنکه همه نشان دهند که باعث ایجاد این کل کتاب می شوند، ناچیز، کم توسعه یافته و فریاد می زنند. اگرGirl با یک گوشواره مروارید @ ممکن بود 200 صفحه بیشتر از واقعا چکش کردن داستان و بازیکنان آن، شاید پس از آن رضایت بخش تر خواندن است. حداقل آن را شفقت سریع و اغلب بدون درد در طول فعلی آن است. من می گویم @ به شدت بدون درد @ به دلیل برخی از خطوط جسورانه ارزش در اینجا نشان داده شده وجود دارد: در حالی که صفحات بیشتر ممکن است به سود طرح، هیچ چیز - صرفه جویی در یک کنترل - ویراستار دمدمی مزاج - که می تواند خود را پروسس بهبود یافته است. من نمیتوانستم از نوشتن بامزه لذت ببرم این مدت طول کشید تا به شدت از علاقه مندی نویسندگان به خاطر ضربه زدن به خواننده بر روی سر، آشکارترین تلاش ها را در پیش بینی های ظریف انجام دهد که با توجه به پاراگراف های یک جمله بسیار شگفت انگیز و شگفت انگیز، باعث شد تا وزن بیش از حد تحریک شود. چندین چیز فنی دیگر وجود داشت که در مورد نوشتن و کمبودهای بی شماری آن را به من یاد داد. در میان آنها: Griet می گوید چیزهایی مانند @ من همیشه از این تصمیم @ که نشان می دهد shes به دنبال یک زمان است که به وضوح به عنوان حال حاضر نوشته شده است پشیمانی را پشیمان شد. هیچ یک از شخصیت ها هیچ پیشرفتی را در طول رمان نشان نمی دهد؛ Griet شصت ساله، دختر یک نقاش کاشی، به نحوی درباره نقاشی و ترکیب بیشتر از Vermeer، یک هنرمند حرفه ای شناخته شده است که در طی سال های زندگی اش موفق بوده است. حتی زمانی که این کتاب به من خیره شد (که غالبا)، من اعتراف می کنم که من هرگز خودم را آزار نگرفته بودم (شاید چون اسکارلت یوهانسون فانتزی را برای نجات مغز من از طریق گوشم نجات داد) اما من ماری از طریق کاراکتر، از اینکه چطور احساسش را دوست داشت، ناراحت بود. راه که هر مردی که Griet با آن مواجه شد. لعنت! کتاب! او به عنوان یک دانشآموز نادیده گرفته، اما به طور طبیعی باهوش بود، زیرا او گاهی اوقات ذهنش را ذکر میکرد و سبزیهای خرد شده او را از نظر رنگ جدا میکند، همانطور که خانواده پروندههای ساده و محافظت شده پروتستانهای کوچک، جهان در اطراف آنها .... بیش از حد سیاه و سفید یا سفید بود برای من هر چیزی در مورد کتاب به طور جدی. من به اندازه کافی برای نوشتن درباره این کتاب بیشتر نداشتم بنابراین. هرکدام از چهره های دیگر من، در اینجا سه ​​کتاب از مهمترین شکست های ناخوشایند است: - ورمیر، برای اینکه شخصیت مرکزی مرد باشد، همچنان یک مفهوم است. نه اینکه آن را در هوای رمز و راز جذاب پنهان کند، بلکه شخصیت او چیزی بیش از مجموعهای از فرضهایی است که گریت @ در مورد او می داند. - Griet هرگز به ورمیر به هیچ وجه به جز @ him @ یا @ him @ اشاره نمی کند. نه یک بار. این صدای او را مانند یک متفکر ستارگان ساخته بود و هر گونه حس اعتقاد واقعی بین نقاش و خدمتکار او را تضعیف کرد. اوه، مادر عزیز عزیزم عیسی، معشوق. اکنون می فهمم که تحمل محدودی در مقایسه با ارقام مقایسه ای از چهره ها و صداها به اشیاء خانگی که در یک رمان با آن روبرو هستم، به لطف زمان صرف شده برای خواندن این کتاب است.

مشاهده لینک اصلی
آیا تا به حال نقاشی دختر با یک گوشواره مروارید توسط یوهانس ورمیر دیده اید؟ نه؟ سپس نگاهی به آن می اندازم: آیا این زیبایی نیست؟ من تا چند ماه پیش آن را دیده ام، در کلاس هایی که من در دانشگاه به عنوان فیلم \"افتخار فیلم\" پذیرفته بودم. استاد من می خواست فیلم ما را به نام این نقاشی نشان دهد؛ چرا که او می خواست برخی مفاهیم موجود در فیلم و بسیاری چیزهای دیگر را نشان دهد. خوب، در پایان فیلم، در اعتبار (بله، من اعتبار را بخوانید؛ علاوه بر این، موسیقی شگفت انگیز بود)، آن را گفت: â € œBased بر رمان توسط تریسی Chevalierâ €، بنابراین من به خود گفت: \"چرا، این بر اساس یک کتاب بود، بنابراین من باید آن را بخوانم، و همین دلیل من تصمیم گرفتم آن را بخوانم. دختر با یک گوشواره مروارید یک کتاب جالب برای خواندن بود. اول از همه به خاطر آن است که یک نقاش معروف، یوهانس ورمیر؛ ثانیا، به این دلیل که داستان از دیدگاه خدمتکارانش نقل شده است؛ و در نهایت، چون ما می بینیم که چگونه جامعه در قرن هفدهم عقب بود. داستان به دنبال گریت، یک دختر جوان است که به عنوان یک خدمتکار در خانه Vermeers کار می کند. از آنجا که او برای اولین بار به خانه آمد، از طرف معشوقه اش، Tanneke (خدمتکار دیگر) و Cornelia (یکی از کودکان Catharina کودکان بی شماری بود) متنفر بود، اما او چیزی بسیار گرانتر به دست آورد. او ورمیرز را به دست آورده است. قهرمان ما - Grietâ € \"یکی از آن شخصیت هایی است که در جریان داستان توسعه می یابد. او از اینکه کاملا بی گناه و خجالتی است شروع می شود و از آنجا رشد می کند. در پایان، هنوز هم بی گناه است، اما او تغییر کرده است. او دچار وسواس خاصی در پنهان کردن موهایش با کلاه است، زیرا او موهای خود را نشان نمی دهد و باعث می شود او خودش باشد. بدون کلاهبرداری، او یکی از آن زنان است و او چنین نیست. Vermeer عالی است. من او را دوست داشتم و او را دوست داشتم. من همچنین رابطه او با Griet را دوست داشتم. این یک عاشقانه نیست، ذهن شما، اما واضح بود که او برای او مراقبت می کرد، و همینطور همان دوران دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفت. شخصیت او نیز خیلی جالب بود: او همیشه آرام و جدا از جهان بود، حتی زمانی که بسیاری از مردم در همان اتاق با او بودند. همیشه احساس می کردم که او تنها بود و من نمی دانستم که او را ایستاده بود. نوشتن زیبا است. به سادگی درخشان شما می توانید احساس کنید که شما در 1600s هلند حضور داشتید. جزئیات به اندازه کافی برای شما بود، اما آنها به اندازه کافی برای تیر زدن به شما نبودند. این عالی بود. خوشحالم که این کتاب را امتحان کردم، زیرا مطمئنا خواندن آن را سزاوار داشتم. خوب خواندن سریع که با من باقی خواهد ماند. امیدوارم روزی، وقتی بزرگتر میشوم، دوباره با این کتاب عبور میکنم، زیرا میخواهم آن را در نهایت دوباره بخوانم.

مشاهده لینک اصلی
این یک انحراف دلپذیر بود. این رمان در مورد یک خانم زیبا که در یکی از نقاشیهای ورمیرز ظاهر شد، آسان است که به آن بپردازد، بیشتر از من نپرسید و برای چند روز سرگرم نشود. آیا این ادبیات عالی است؟ نه، آیا به یک فیلم خوب تبدیل شد؟ بله آیا کتاب را توصیه می کنم؟ بستگی دارد این طرح به خوبی به اندازه کافی پخش می شود و من لذت بردم که چگونه نویسنده برای برخی از نقاشی معروف Vermeers داستان هایی را اختراع کرد. کپی من یک نسخه لوکس بود که شامل تصاویری از آثار هنری بود که من از آن قدردانی کردم. با این حال، نوشتن صالح اما فراموش نشدنی است، و من هیچ نقل قول های استثنایی برای به اشتراک گذاشتن نیست. اگر شما داستان داستان های سبک و یا داستان های هنرمندان را دوست دارید، می توانید از این لذت ببرید. یا فقط می توانید فیلم را تماشا کنید

مشاهده لینک اصلی
من یک مقاله در مورد بیان هنری با استفاده از دختر با یک گوشواره مروارید به عنوان یک منبع نوشتم، زیرا این یک نقاشی، یک فیلم و یک کتاب است. این خوراک های شگفت انگیز، خواندن واقعا خوب و درجه خوبی در مقاله من بود. این یک مطالعه فوق العاده در سرکوب و جزئیات کوچک است. چند پاساژ زیبا وجود دارد. من کاملا مطالعه انجام شده از شخصیت Vermeer را دوست دارم. در یک لحظه یک کاراکتر به Griet (دختر تصور شده با یک گوشواره مروارید) می گوید که مراقب باشید زیرا Vermeer او را نمی بیند، بلکه نقاشی که او می سازد. هنرمند جهان را تنها به عنوان نقاشی، نه به عنوان مردم می بیند. این به عنوان فوق العاده خودخواهانه نشان داده شده است. او فقط آن چیزهایی را دوست دارد که به حس نور و شکل و رنگ و لحن او بستگی دارد. او علاقه ای به آن ندارد که به کارش اضافه کند. و به همین دلیل تنها من می گویم که فیلم بهتر از کتاب است: ما قادر به دیدن تصوراتش در مقابل او هستیم، نه اینکه آنها را شرح داده شده. این فیلم مجموعه ای بی پایان از پرتره در حال حرکت بود و یک انگیزه بزرگ و تمرکز بر چشم Vermeers. کالین فریت به خاطر توانایی او در بازی آرام آرام شناخته شده است (نگاه کنید به: آقای دارسی) و درخشان آن در اینجا انجام شده است. خوب بازیگر، کارگردان خوب شات یکی از فیلمهای مورد علاقه من است. من هشدار می دهم که این امر بی نظیر آرام و صمیمی است و نه خیلی اتفاق می افتد. بسیاری از مردم ممکن است از آن خسته شوند اما من فکر می کنم اگر این کتاب را برای اولین بار بخوانید، نوع شخصی را دوست دارید.

مشاهده لینک اصلی
دختر با یک گوشواره مروارید داستان کوتاهی را با استفاده از کلمات زیادی می نویسد. اگر چه رمان بیش از یک دهه طول می کشد، علاوه بر نقاشی Vermeers، بیش از حد یادداشت اتفاق نمی افتد. این کتاب بیشتر شبیه یک حساب کاربری تاریخی از یک زندگی عادی با هیجان گاه به گاه است که در آن پنهان شده است. در زمان کمی گرسنه هستم. من فکر کردم تریسی Chevalier زمان زیادی را صرف توصیف اشیاء و صحنه های معمول (لباس های شسته شده، گرد و غبار، خرید) صرف کرده است و زمان کافی برای دیدن بین شخصیت Griets و درام خانوادگی نیست. با این حال من هیچ وقت خیلی خسته ام که من DNFing این کتاب را در نظر گرفتم. این طرح همیشه در حال حرکت به جلو بود، حتی اگر آن ظریف بود. من معتقدم نویسندگان پرویز. او دوست داشت مفاهیم نامفهوم را به اشیاء ملموس مقایسه کند. به عنوان مثال: @ من می توانم فرش های غنی را در صدای خود، کتاب ها و مروارید و خز شنیدم. @ این تقابل ها و استعاره ها خیلی خوب انجام شد. تریسی Chevalier کار فوق العاده برای محور داستان در اطراف Vermeer تنها با اشاره به او با ضمایر. Griet از Vermeer تنها به عنوان @ he @ (و یا به ندرت @ my master @، اما نامش را هرگز) فکر می کرد و این باعث شد که این ورمier تنها مردی بود که در جهان به Griet. @ من خیلی سردی نداشتم وقتی آنجا بودم. وقتی که او نزد من ایستاد، احساس گرما از بدن او بود. نویسنده هیچ وقت به طور واضح احساسات گریتس را برای ورمیر در این کتاب نگاشته بود، اما از طریق نکات گاه به گاه آن را روشن کرد: من دوستش داشتم که او را به این فکر می کردم، با همسر و فرزندانش. من ترجیح دادم که او را تنها در استودیوی خود بخوانم. یا نه تنها، اما فقط با من. @\nجنبه های بسیاری از دختر با یک گوشواره مروارید وجود دارد که خواننده مجبور است از نکات ذکر شده استفاده کند. این آسان نیست خواندن اما هنوز بسیار خوب است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دختری با گوشواره مروارید


 کتاب رفقای خیالی
 کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه
 کتاب آتش کم فروغ
 کتاب خرده ریز
 کتاب باراک اوباما در رویای پدر
 کتاب شیب