کتاب خانه داری

اثر مریلین رابینسون از انتشارات نشر چلچله - مترجم: مرجان محمدی-ادبیات آمریکا

کتاب خانه داری مریلین رابینسون (1980) داستان دختری آرام و تنها به نام روت است که در شهر دورافتاده فینگربون زندگی می‌کند. قطاری که از میان کوه های سرد فینگربون رد می‌شود از روی رودخانه‌ای می‌گذرد که جان پدربزرگ روت را در تصادف و عمر مادرش را در خودکشی گرفته است. رودخانه است که روت و خواهر کوچک ترش لوسیل را به مادربزرگشان، سیلویا فاستر سپرده است.
کتاب خانه داری، به هیچ وجه در مورد خانه داری نیست؛ بلکه در مورد ناپایدار بودن است. حکایت آدم هایی است که نمی توانند در یک مکان بمانند، به یک هدف فکر کنند، با آدم های معمولی زندگی کنند یا در روزمرگی غوطه ور شوند.
خانه داری حکایت از دست دادن های بی پایان است و ناپایدار بودن ماهیت عشق. رابینسون در داستان خود، گوشزد می کند که با این که روابط میان انسان ها بسیار آسیب پذیر است اما باز هم آن ها برای با هم بودن ساخته شده اند.


خرید کتاب خانه داری
جستجوی کتاب خانه داری در گودریدز

معرفی کتاب خانه داری از نگاه کاربران
@ هر خاطره دوباره و دوباره تبدیل شده است، هر کلمه، هر چند فرصت، در قلب نوشته شده در امید که حافظه خود را تحقق یابد و تبدیل به گوشت شود، و که سرگردان خواهد شد راه به خانه و از بین رفته، که ما کمبود ما همیشه احساس می کنید، از طریق درب در نهایت قدم می گذاریم و موهایمان را با آرامش عادت خواهیم آموختیم و نه به معنای نگه داشتن ما برای مدت طولانی. @ Wow. من از این کتاب در سال 1980 وقتی که بیرون آمد و می دانستم از نویسنده اش می دانستم یک فرد مسیحی به من گفت، و در آن سال من باید آن را در کتابخانه Shulers در Grand Rapids بردم و صفحه باز را خوانده ام و آن را غنی یافتم عمیق و من آن را به پایین تنظیم در حدود 3 تا 4 سال آینده من به تاریکی شب روح من می روم، شاید پیش بینی کنم که چطور آماده نشده بودم این کتاب را بخوانم. و حالا آماده ام، و شگفت انگیز بود که تجربه کنم. این کتاب برخی از جملات پرطرفدار و هیجان انگیز من را در مدت زمان طولانی خواند. من برای اولین بار آن را دو سال پیش خواندن و دوباره آن را برای یک کلاس دوباره خواند. شاید این به این دلیل است که من بسیاری از رمان های گرافیکی را مطالعه کرده ام، من خواندن به سرعت، خیلی سریع، اما این کتاب شما را مجبور به خواندن بسیار بسیار کند؛ شما نمی خواستید یک کلمه را از دست بدهید. این کتاب در یک شهر کوچک غرب، Fingerbone، در یک دریاچه انجام می شود. رویتی راوی است، و برای بسیاری از کتاب او تقریبا جدایی ناپذیر از خواهرش، لوسیل است. در اوایل ما یاد می گیریم که پدربزرگشان، ادموند فاستر، مربی، فوت کرده است، قطارش از پل به دریاچه افتاده است. پس از آن، دخترش، هلن، رویتی و لوچل مادر، از اسپکین به Fingerbone بازگشت تا مادرم را که در آن زندگی می کنند ببیند و اتومبیل قرض گرفته خود را از یک صخره به همان دریاچه رانده و دختران جوان را با مادربزرگش زندگی کند و بعد، با دو دیوانه بزرگ خاله و سپس Sylvie، عمه دیوانه خود. اثرات طوفان تروما برای هلن، سیلوی، لوسیل و روث چه تاثیری در مرگ و میر خود دارد؟ حافظه و تجربه در شکل گیری یک زندگی چیست؟ در فرایند پاسخ دادن به این سوالات، ما در طول راه، معمولا فقط به طور خلاصه، به معنای واقعی کلمه ده ها تن از زنان اغلب شکسته، که توسط رویتی و لوسیل و روث دیده می شود را در عبور قطار، و یا صحبت کردن در قطار توسط Sylvie که drifter، یک گذرنده، یک قلاب. این نمایش از زنان غمگین / دیوانه نوعی پس زمینه برای داستان است، چیزی که در اولین خواندن من از دست رفته. این یک کتاب مخصوص زنان و در مورد زنان در جهان است. چگونه آنها را ادامه می دهند؟ مردان پس از مرگ ادموند، به سختی در این کتاب شکل می گیرند. این یک کتاب در مورد بقای زن، مقابله و گاهی اوقات ناتوانی در مقابله با غم و اندوه است. دریاچه، خانه، بسیار زنده است (و من فکر می کنم زن) موجود در این کتاب است. اوه، و شب دیوانه Sylvie و روت صرف قایق در دریاچه، پس از انتظار برای قطار 9:52 به بیرون درز، و منعکس کننده تمام این تلفات: @ دریاچه باید پر از مردم است. Ive داستانها را تمام زندگی من شنیده. و شما می توانید شرط بگذارید که بسیاری از مردم در قطار هیچ کس نمی دانست. @ Sylvie است اشاره به افرادی مانند او، گذرا، خواب در اتومبیل حمل و نقل.Ruthie، از مادر عزیمت او هلن: @ او بود موسیقی من نه بیشتر شنیده می شود که در ذهن من، خود و هیچ چیز دیگر، از دست داد به هر حال، اما نه از بین رفت، نه از بین رفت. @ تصویر روفت در این کتاب فراموش نشدنی است: @ این منبع از هر دو ترور و راحتی به من بود پس از آن که اغلب به نظر می رسد نامرئی - در واقع ناقص و حداقل موجود است. به نظر می رسید که من هیچ تاثیری در جهان نداشتم و در عوض من از آن لذت بردم که آن را بی وقفه تماشا کنم. \"حضور روح مانند شبح در روح مادر و پدربزرگ و تمام خانواده اش، شبیه و تقریبا نامرئی از طریق تراژدی است. صحنه Walpurgisnacht سوزاندن است که بعدا رخ می دهد که هر دو ترسناک و نفس گیر است. سرعت کتاب کم است، اما در اوج کتاب این اثر واقعی و اثر عاطفی قابل توجهی وجود دارد. من فکر کردم گاهی اوقات دشوار است - باید دوباره برای همه مراجع کتاب مقدس عقب بمانم - اما در نهایت شگفت انگیز و مضطرب هستم. این بدان معنی است که در آن خانه در Fingerbone زندگی کنند یا در آنجا زندگی کنند، در آن شهر، با که گذشته، با آن تاریکی، با تمام آن انتظار، با خاطرات، با آن ناگهانی نیاز به ترک، بیرون آمدن، که بسیاری از زنان به احساس؟ من 35 سال طول کشید تا نهایت این کتاب را بخوانم، و انتظار داشتم. و آن را حتی بهتر و عمیق تر به عنوان من آن را دوباره خواندن.PS: در این آخرین خواندن من شروع به دیدن اثرات گوتیک در این کتاب: تاریک، نیروهای وحشی طبیعت، رنگ از فوق العاده و لبه جنون. رویتی می گوید این یک شهر قتل و حوادث است و سیلوی می گوید که باید در دهکده ی ده ها تن از بدن ها موجود باشد و داستان ها را بشنود. رویتی می گوید احساس می کند که او تبدیل به یک روح شده است، مثل او که بیشتر از روبندهای عبور می کند. اما من اصلا به عنوان یک داستان ارواح فکر نمی کنم؛ من به عنوان یک کتاب درباره تروما که به این زنان و بسیاری از زنان می آید فکر می کنم. هشدار اسپویلر: من فکر می کنم در پایان Ru ...

مشاهده لینک اصلی
من این هفته را هفته گذشته به پایان رسانده ام و از همان منظر آن سفر کرده ام، بسیار شبیه به Sylvie ریل های خود را از شهر به شهر رانده است. مریلین رابینسون شخصیت هایی را ایجاد می کند که شما را با آنها زندگی می کنند تا عمیق بکشند و روح خود را لمس کنند. آنها بر خلاف افرادي هستند که تا به حال شناخته شده اند، ولي آنها هرکسی هستند که تا کنون ملاقات کرده ايد. آنها با چگونگی اتصال به یکدیگر و چگونه تنهایی از ارتباطاتی که آنها نمیتوانند رنج ببرند مبارزه میکنند. جهانهایی که واقعی هستند، کسانی هستند که در سر خودشان هستند. چه تعداد از ما در DNA ما هستیم؟ لوسیل و رویتی از طریق خودکشی خود مادر خود را از دست داده اند، آنها توسط مادربزرگشان مطرح شده اند، به سمت دو مادربزرگ بزرگ خود رفته اند و در نهایت چپ به چگونگی پیدا کردن راه خود را با عمیق خاموش خود، Sylvie. مشکلات آنها یکسان هستند، اما واکنش های آنها از هم جدا هستند. لوسیل در سیلوی یک موجود خارجی را می بیند و رویتی بازتاب خودش را می بیند. انزوا، رها کردن، جدایی و اشتیاق وجود دارد؛ تمایل به بخشی از چیزی و نیاز به آزاد است. تلاش هایی که سیلوی و روتی انجام می دهند تا در نقش هایی قرار بگیرند که جامعه می گوید که آنها باید پر شوند، دلهره آور است. یک موضوع از غم و اندوه، خجالت و تقریبا بی عاطفه وجود دارد که از طریق پروسۀ شفاف اجرا می شود. من متوجه شدم که خودم را در معرض نومیدی قرار می دهم و به همین ترتیب امید به آنها می دهد. اگر مریلین رابینسون تنها این رمان را نوشته بود، او جای خود را در میان نویسندگان بزرگی از زمان خود قرار می داد. با این حال، او بیش از این کار کرد، و بدن کار او از من خوشحال است. او 25 سال را از نوشتن این کتاب و بعدا، گیلاد، منتظر گذاشت. من امیدوار هستم که او تا چند روز دیگر به او هدیه دهد تا کارش را به پایان برساند.

مشاهده لینک اصلی
به آن نگاه کن و اینها ورسای نیستند. این یک دیوار آجری با یک پرتو نور خورشید است که بر روی آن قرار دارد. خلاصه ای از زیبایی ماریلین رابینسون در پاریس، بر توانایی یک هنرمند تا ما را با دیدگاه تعجب دیدار کند. آنچه که او می کند، آنچه شخصیت هایش را تجربه می کند، آن ها و ما را با یک احساس عمیق در زندگی روزمره به ما تحمیل می کند. یک شب یک تابستان او به باغ رفت. زمین در ردیف نور و نرم مانند گرده، خاکستری رنگی زرد، و درختان و گیاهان رسیده، سبز معمولی و پر از زنگ های راحت است. و در بالای زمین های رنگی و درختان روشن، آسمان آبی تیره خاکستر بود. همانطور که در ردیف زانو زد، او صدای گلوله ها را در برابر دیوار ریخته شده شنیده بود. او احساس کرد که مو توسط یک باد سریع و باد آبی از گردن او برداشته می شود و او را دید که درختان با باد پر می کنند و صدای لرزش هایشان را مانند لانه ها شنیده اند. او دست خود را زیر یک بوته سیب زمینی برداشت و برای سیب زمینی های جدید در خالص خشکی خود از ریشه ها، به اندازه تخم مرغ صاف شد. او آنها را در پیشانی اش گذاشت و به خانه برگشت. فکر کردم چه چیزی را دیده ام، چه دیدم. زمین و آسمان و باغ، نه همانطور که همیشه هستند. و او دخترانش را دید که چهره آنها به اندازه آنها همیشه نیست و یا به عنوان مردم دیگر، و او آرام و بی دست و پا و مراقب بود، به بی نظم بی نظیر دور زدن. او هرگز به آنها آموخته بود که به او مهربان باشند.\nبا این وجود، افرادی هستند که به این نوع نوشتن حساسیت دارند، احتمالا آن را متراکم و بیش از حد ارزشمند می دانند، اما در عوض، این کتاب را در صفحه 19 به جستجوی چیزی با انرژی بیشتری و لمس هیجان می اندازد. یک طرح از نوعی. نه؟ نه با این یکی باقی بمونه آهسته بکش از آن دسته از اعضای هیئت علمی، که جنبش های پرقدرت پرجرم از زمین به آسمان به باد و به زمین، به زندگی جدید از زمین در سیب زمینی صاف به عنوان تخم مرغ. در آب، عنصر بی شکل که جریان و پوشش می دهد و شستن و سیراب می کند، عنصر زن، دریاچه شومینه ای است که می سوزد و رعد و برق و غروب می کند، آب های سیل که سرده و مرطوب می شوند و حاشیه های جهان را جذب می کند تا به رنگ سبز و خاکستری تبدیل شود. این خطوط، مرزها، آنها در اینجا ضروری هستند. آنقدر تاریک بود که موجودات به چند پا از ما به آب افتادند. ما نمیتوانیم ببینیم که آنها چه هستند لوسیل شروع به پرتاب سنگ به آنها کرد. Theyre فرض می شود قادر به بوی ما، @ او خرابکاری. برای یک لحظه اوMockingbird هیل را آواز خواند @ و پس از آن او در کنار من در نیروگاه ویران شده نشسته، هرگز هنوز، هرگز پذیرفت که تمام مرزهای انسانی ما برداشته شده است. Lucille این داستان را به صورت متفاوت بیان می کند. او می گوید که خوابم برد، اما من این کار را نکردم. من به سادگی اجازه دادم تاریکی در آسمان با تاریکی در جمجمه و روده و استخوان من هماهنگ باشد. سیلوی هم دوست دارد تاریکی را دوست دارد، در تاریکی نشسته است. تصویری تکراری از نوع انزوا که در نشستن در یک اتاق روشن و یا واگن راه آهن در شب اتفاق می افتد وجود دارد. ویندوز ارائه یک دیدگاه از دنیای بیرون نیست، بلکه یک بازتاب از خود، پشت سر گذاشت. کسانی که در خارج از کشور هستند، در یک با تاریکی، می توانند ببینند، اما کسانی که در داخل به همه چیز کور هستند، اما این بازتاب از خودشان است. @ چیزی که ما می توانیم انجام دهیم، @ Sylvie گفت. صدای آن کم و تحسین بود @ چه @ @ Cross the bridgeWalk.Dogs not dare to follow، و nobodyd به آنها اعتقاد دارد. Nobodys تا به حال این کار را انجام داده است. عبور از پل نه کسی که می داند. @ خوب\nWell.Emerson: @ هیچ چیز در گذشته مقدس است، اما یکپارچگی ذهن خود را. @ Sylvie و روفت رسیدن به این یکپارچگی با زندگی در یکدیگر، با عبور از پل، با تبدیل شدن به یک با یکدیگر و عناصر و طبیعت و زندگی و همه بشریت. لوسیل کسی است که نمی تواند قبول کند که مرزهای او سرازیر شده است. او برای مبارزه با فردیت خود از طریق لباس هایش، موهایش، تعارض و اختلاف در هنجارها، وسواس خود را از دیدن خود به عنوان دیگران، ایستاده خارج از خود و در نگاه کردن به مبارزه می پردازد. یکپارچگی: حالت کامل و تقسیم نشده است.

مشاهده لینک اصلی
تا همین اواخر، من فکر کردم که من می خواهم یک روز در یک هتل زندگی کنم. مکان های ارزان و ارزان قیمت با بوی ماندگار دود سیگار ناپدید شده که در آن مردم به امور مربوط می شوند یا نه یکی از این هتل های پرطرفدار و مرسوم مدرن بوتیک که در آن فروش کیسه های ماساژ سنتی را با اقلام مینیبار فروش می دهند، اما یکی از آن مکان های پر زرق و برق کلاسیک، با یک نوار پیانو، که پدربزرگ و مادربزرگ یکی از آنها مانند والدورف آستوریا یا Carlyle در نیویورک باقی خواهند ماند. (همچنین، این واقعیت که هیچ وقت وسایل جانبی مواد مخدر را در آستانه پنجره در والدورف پیدا نکردند، یک مزیت است) اما پس از گذراندن چندین سال در هتل ها در چند سال گذشته، آنها بعد از مدتی به من می رسند. البته آنها زیبا هستند، اما آنها سرد و خالی و غیر شخصی هستند. و به همان اندازه که سعی می کنم اتاق را با اضافه کردن وسایل شخصی من حفظ کنم، حضور آنها به نظر بیرون و خارج از منزل است، و وقتی که با محیط اطراف پر شور مخالف است، دیدن چیزهای من در چنین محیطی عالی، باعث می شود اتاق به نظر برسد. من متوجه شدم این کتاب تجربه زندگی اقامت در هتل را برای مدت طولانی تقلید کرده است. خانه دار بودن در مورد یک خانواده محکوم شده است. پس از مرگ مادربزرگش، یک خواهر دوتایی در مراقبت از عمه ناپایدار ذهنی و مداوم خود استوار است، که دارای میل وحشتناکی برای پریدن در قطارهای باربری و خوابیدن در نیمکت پارک است. برای من، به طور کلی، طرح واقعا مهم نیست. تمرکز من معمولا روی منبع نقطه است - وسیله ای که برای انتقال احساس یا نوعی معنی استفاده می شود. هیچ چیز در مورد انتقال کلمات رابینسون که من را به خود جلب کرد چیزی نبود. من حدس می زنم که نوع خلوص عاطفی این نوشتار به عنوان یک توالی از دور بودن شخصیت های اصلی عمل می کند. (Duh، این کتاب در اولین شخص گفته شده است.) اما آسان بود که کتاب را فراموش کرده بود روایت اول شخص است. چنین درک کوچکی از زندگی داخلی Ruthie وجود داشت که او به یک غیرمستقیم کامل تبدیل شد. و شاید این نکته بود، اما شدت بی نظمی او (و به وسیله او، من به معنای رویتی و رابینسون بودم)، به هیچ وجه اشتیاق زیادی به پایان نرسیدم. پروس غالبا زیبا بود، حتی شاعرانه - اما آن را به من سرما داد. گاهی اوقات خیلی جالب بود که ادبیات را نشان می داد، که اغلب احساس می کردم که من در حال خواندن پروژه پایان نامه MFA بودم. به نظر می رسد، بنابراین کفش پوشیده شده است و شوک ها نشسته و در نهایت همه چیز باقی مانده است که در آن بود و روح منتقل شد، درست مانند باد در باغچه برداشت برگ از زمین، به عنوان اگر در جهان لذت بردن نیست، اما برگ های قهوه ای، مثل آن که عرشه، لباس، خود را در شکوفایی برگ های سیب زمینی سرخ شده گرد و غبار نگه دارد و سپس همه آنها را در یک پشته در کنار خانه رها می کند و ادامه می یابد. دیگر زمانی احساس کردم که شاید این رمان با کمک یکی از این مجموعه های شعر مغناطیسی نوشته شده باشد: بنابراین انگشت کوچک یا همان آثار آن، همانطور که در آبهای معکوس نشان داده شده بود، به نظر می رسید قطعاتی از کووتیدی که توجه ما را به خود جلب کرده بودند، به نوعی به عنوان اثبات اهمیت خود ارائه شده است. این احساسات مانند کلماتی بود که با هم درگیر بودند، زیرا آنها \"زیبا\" شدند یا به نظر می رسید \"عمیق\" هستند، اما برای من، آنها هیچ گونه احساس یا احساس غم و اندوه را تحریک نمی کردند. در حالی که من این را خواندم، فکر کردم «این کتاب ممکن است یک کتاب سه ستاره باشد». علی رغم شکایات من، این کتاب برخی ویژگیهای مثبت دارد (زیبایی شناسی پروژهای). اما پس از آن من مراقب بودم. و پس از آن من دیگر احساس خواندن آن را ندارم. و پس از آن من فقط می خواستم آن را به اتمام برسانم، درست همین کار تمام خواهد شد. و سپس من شروع به نفرت از آن شد. بنابراین، روند نوشتن این بازنگری، همراه با خشم من نسبت به نیمه دوم، هنگامی که من دیگر نمی خواستم آن را بخوانم، متقاعد شده ام که این را به دو مورد تقسیم کنم، که مطابق با تمایل من برای تمجید من است.

مشاهده لینک اصلی
هنگامی که او به یاد می آورد که ما آنجا بودیم و بچه ها بودیم گاهی اوقات سعی کردیم داستان هایش را مفید بدانیم.\nاین قطعه به شدت مورد توجه و بسیار معتبر است، قضاوت در مورد لیست ها و جوایز و جایگاه در میان چند زن در بسیاری از مستندهای مورد علاقه شخصی و / یا ناخودآگاه اجباری است. این نیز هدف از الگوی امپراتور لباس است، قضاوت از ارزیابی MFA و انتقادات طول مدت و معمول تکان دادن در مورد یک کتاب مانند سگ نگران کننده در بافت و رشته است. من از آنچه که من می توانم بدست بیاورم و سپس بعضی از آنها را، اما برای godsakes من @ womens prose @ یا هر نژاد مشابهی از مگس و puking indoctrinated کثافت من را نجات دهد. ریتم من احساس می کردم از کورمک مک کارتلی به شیوه ای به نام شناختن تعریف کردن برای راندن اسطوره ی یکپارچه، و اگر فقدان خشونت است که ارتباط آن را با بسیاری از مردم خنثی می کند، از شرم. من هیچ وقت برای تمایز ادبی که تمایل به حفظ تستوسترون خود را از جدول ندارد. پس گذارنده ها از طریق Fingerbone مانند ارواح سرگردان بودند، که به عنوان ارواح وحشت زده بودند، زیرا آنها با ما خیلی متفاوت نبودند.\nیکی از شواهد این کار این است کهmodern classic @ status این است که چگونه به سبک قدیم بررسی، نقل قول ها و اسناد و شماره صفحات بازگردانده شدم که حباب های اندیشه ای را که نمی توان به راحتی توسط اتاق های اکو مغز من توضیح داد. این یک تمایز از کیفیت نیست، بلکه شاخصی از تفاوت است، زیرا قدردانی من در اینجا بیشتر از توانایی خودآموزی آکادمیک است و بنابراین نیازمند راحتی مایکروسافت Ye Olde است که در آن ابتدا به مفاهیم habitus رسیدم. این کار سرد تر و سخت تر از بررسی هایی است که از رضایت ذهنی خالص ترسیم شده است، و برای این فقدان با ظاهری روشن و پر سر و صدا که در نهایت من را با دستمزد زندگی به من ارائه می دهد. شاید، اما من می توانم آن را تجزیه و تحلیل و به درستی به زبان بومی صحبت کنم، بنابراین فکر نمی کنم که چگونه من در خطوط چشم انداز، انسان، روی، و از بین بردن توسط نهاد کسانی که شکست خورده است. گرد و غبار، آب به آب، عمیقا نشان داده شده توسط کسانی است که هرگز یاد نگرفته اند که از تیزهوشان خود بترسند. ... فقط وقتی که من به محدودیت ها و ابعاد یک لحظه دست یافتم، من به سوی دیگر اخراج شدم و اگر هر اشکی در سایه هایش پنهان شد، مجددا تعجب می کردم. این بیشتر لحظات به طور قابل ملاحظه ای مشابه بود، در کل از احتمال این که ممکن است لحظه بعدی کاملا متفاوت باشد، از بین نرفت. و بنابراین عادی توجه بی نظیر را خواستار شد. هر ساعت خسته کننده ممکن است آخرین نوع آن باشد.\nاز یک طرف، این سرعت از پروسس (آن را من پالس نفس نفس حافظه آوازی به اندازه کافی مناسب است، بنابراین من در کنار نفع) دلسوزانه با متانت های پروستیان و متلاشی شدن تفکر رو به رشد است. از سوی دیگر، این نفرت و بدبختی از فقر، بسیار فهمیده شده است (بر روی قاعده قاعدگی در زندگی بی خانمانها غیر ممکن است) نمی توان برای مبارزه شتابزده برای ایجاد جامعه و تمام مشکلاتش در داخل بیست صفحه گذشته این به من تعجب نمی کند که در همه لیست ها باشد، زیرا در حالی که همه قوانین را ارائه می دهد، یک رمان رمان را ارائه می دهد. من را ناراحت نمی کند که در همه لیست ها باشد، زیرا به من اجازه دید به خانه آشکار را داد، بیمار به یاد آوردن و به همین ترتیب به طور چشمگیری به چشم اندازهای بنیانگذاری و همه شرمندهای تحریکآمیز آن اعمال شد. تمدن ممنوعیت خودکشی، بقا و خودکفایی را ممنوع می کند، حداقل بدون جبران مناسب. آنها هرگز سعی نکردند که فرزند را از دست بدهد تا خانواده اش دریاچه داشته باشد. â € œWhat you do؟ â € لوسیل پرسید. â € œ این فرهنگ لغت پر از گل فشرده است، â € من گفت: â € œGrandpaâ € â € œ او قرار دادن Ladyâ € ™ ثانیه دمپایی تحت O. احتمالا ارکیده. â € œLet من را ببینید که، â € لوسیل گفت. او کتاب را از هر انتهای ستون فقراتش گرفت و آن را تکان داد. نمرات گلها و گلبرگها از میان صفحات فرو ریختند. لوسیل تکان داد، تا زمانی که هیچ چیز بیشتر نیافت، و سپس او را به فرهنگ لغت به من داد. â € œPinking قیچی، â € او گفت: â € œWhat ما با این گل ها انجام دهید؟ â € œPut آنها را در اجاق گاز. â € œWhy do that؟ â € œWhat they are good for؟ â €\nاین همه در آیداهو، خانه ای از خانه تعطیلات به طور جداگانه بازدید شده و برخی از بالاترین میزان جنایت های نفرت انگیز در ایالت ها، اتفاق می افتد. غذا برای فکر، اگر هیچ چیز دیگری نیست. â € |just به عنوان باد در باغ باغ برگ برداشت برگ از زمین به نظر می رسد که دیگر لذت بردن از جهان است، اما برگ های قهوه ای، به عنوان اگر آن را عرشه، لباس، خود را در شکوفایی برگ های سیب زمینی گرد و غبار وجود دارد و سپس همه آنها را در یک پشته در کنار خانه قرار داده و ادامه می دهد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب خانه داری


 کتاب چرندیات پست مدرن
 کتاب قاتل در باران
 کتاب افشاگر
 کتاب جدایی معنوی
 کتاب آنچه با پول نمی توان خرید
 کتاب زنانی که با گرگ ها می دوند