کتاب حباب شیشه

اثر سیلویا پلات از انتشارات باغ نو - مترجم: گلی امامی-ادبیات آمریکا

بل جار تنها رمان نوشته شده توسط نویسنده و شاعر آمریکایی سیلویا پلت است. اوایل سال 1963 تحت نام مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد، این رمان نیمه ایبوتیک است، با نام مکان ها و افراد تغییر کرده است. استر گرینوود درخشان، زیبا، بسیار با استعداد و موفقیت آمیز است، اما برای آخرین بار به آرامی در زیر به سر می برد. سیلویا پلات، در استاد کارآموز و تحسین برانگیزش، به طرز شگفتآمی، خواننده را با فروبستگی استرها به شدت ترسیم می کند، که دیوانگی او به طور قابل ملاحظه ای واقعی و حتی منطقی می شود. نفوذ عمیق به گوشه های تاریک و خشن ترین روح انسان، بل جار یک پیشرفت خارق العاده و یک کلاسیک آمریکایی غریب است.


خرید کتاب حباب شیشه
جستجوی کتاب حباب شیشه در گودریدز

معرفی کتاب حباب شیشه از نگاه کاربران
5a ... اگر شما مایل به افسردگی هستید، کتاب دیگری پیدا کنید. اگر شما با کسی که به دنبال سگ سیاه سگ زندگی می کنید یا دوستش دارید، این موضوع حس شدت احساسات (و درمان) را به خوبی می داند. منتقدان و بازنگری های بی شماری در مورد این خاطرات غم انگیز نوشته شده اند (نوشته شده به عنوان داستان و ابتدا تحت نام مستعار منتشر شده است) در مورد افسردگی، اما آن را نیز پر از سخنرانی های خنده دار و بینش کامل به دختران آمریکایی شرق ساحل آمریکایی در سال 1950 است. به نظر می رسد که آن شخصیت بیوگرافی باعث می شود آن را دردناک تر از معمول به تماشای کسی که در ناامیدی پیچ خوردن، ناگهان احساس ™ تحت اسباب بازی زنگ زده، خفه شده است. در حالیکه فوق العاده هوشمند، با استعداد، محبوب و دوست داشتنی، هیچ پیشگیری در برابر افسردگی نیست. او به نوشتن هدایت می شود و وقتی او رانده نمی شود، از آن می ترسد که این احساس را دوباره احساس نکنم. درمان، پناهندگی، درمان شوک، شما آن را نام می برید، آن را به او انجام شده است. شعر Plath را بخوانید، که برای او بسیار ستایش شده است، اما من دوست داشتم که شامل بود. من نمیتوانم تعجب کنم که آیا یک نسل یا دو سال بعد یک نسل یا دو سال دیگر زندگی میکردند، اگر چیزی پیدا کردید که به او کمک کردید بهتر است. از لحاظ ذهنی، به نظر میرسد احساس راحتی در خزیدن کوچک است فضایی یا بین ماتس خود و صندلی عقب قرار گرفته است. â € œ آن را احساس تاریک و امن در زیر وجود دارد، اما تشک به اندازه کافی سنگین نیست. برای اینکه من بخوابم حدود یک تن وزن بیشتر نیاز داشتم. »\nاین یادآور دستگاه چنگال Temple Grandin است و وزن و وسایل مشابهی که با افراد مبتلا به طیف اوتیسم مورد استفاده قرار می گیرند، که ممکن است آغوش واقعی را تحمل نکنند اما کسانی که تمایل دارند که فشار را تحمل کنند، تمایل دارند. در حال حاضر اطلاعات زیادی در مورد اینها وجود دارد، اما در آن زمان وجود نداشت. اتاق های بدون پنجره نیز برای او احساس امنیت می کنند. هاروارد اژه است استر، و این صحنه زمانی است که او یک کارآموز ماهانه در روزنامه روزانه خانم ها داشته است. او در آنجا ماند و فکر کرد همیشه قصد رفتن به مدرسه فارغ التحصیلی یا تحصیل در اروپا، تبدیل شدن به استاد و نوشتن داشته باشد. اما هنگامی که رئیسش او را فرا می خواند و از نقطه نظرش خسته می شود، چه می خواهد انجام دهد، استر شگفت زده شده است که خود را بشنود: \"واقعا نمی دانم، و من آن را شناختم، به این معنی که شما بعضی از افراد غیر قابل تشخیص را می شناسید ™ به مدت طولانی در اطراف درب خود را آویزان است و پس از آن به طور ناگهانی می آید و خود را به عنوان پدر واقعی خود را معرفی و به نظر می رسد دقیقا مانند شما، بنابراین شما می دانید او واقعا پدر شما، و فردی که شما فکر می کنید تمام زندگی خود را پدر شما شام .â €\nاین نوع از چیزهایی است که ما ممکن است خودمان را انجام دهیم و بی فایده به نظر برسیم، واقعا او را پرت کرده است. واقعیتی که پدرش به عنوان نمونه ارائه داد جالب است، در حالی که پدرش در زمان مرگش خیلی جوان بود و بعدا اشاره می کند که او پس از آن هرگز واقعا خوشحال نیست. به طوری که برای او حتی به مثالی فکر می کنم که ایده ی خود را به عنوان یک شواهد به ما می گوید که چقدر هیجان زده او جواب متقاعد کننده ای را یافت: \"من واقعا نمی دانم\"\nاما بسیاری از حوادث خنده دار وجود دارد که همه چیز سنگین نیست. او تمام آب (از جمله شکوفه ها) را در اولین انگشتی که هرگز دیده بود نوشید (در یک خیرخواه ثروتمند، که با مهربانی به آن نگفت)، و تنها زمانی متوجه شد که یکی از دانش آموزان کالج به او گفتند. او میگذرد، میبیند، به طرف احزاب میرود، در بسیاری از دانشآموزان کالج میپیوندد. سرکاسم و ناخوشایند در چنین نظریاتی مثل این، وقتی که او و دوست پسر مدرسه او در خارج از اتاق تحویل قرار میگیرند، شنیدن یک زن در محل کار سر و صدای زیادی. او به او می گوید که زن در معرض مواد مخدر است که باعث می شود همه چیز در مورد درد آن را فراموش کند، زیرا او در نوعی خواب گرگ و میش است. (آره، درست است.) استر فکر می کند: \"من فکر می کردم آن را درست مثل نوعی از مواد مخدر که انسان می تواند اختراع کند. در اینجا یک زن در معرض درد وحشتناک بود، بدیهی است احساس هر چیزی از آن یا او نمی خواهد مانند آن غرق، و او به طور مستقیم به خانه بروید و شروع به یکی دیگر از نوزاد، زیرا این دارو باعث می شود او را فراموش کنید که بد درد بود، زمانی که تمام وقت، در برخی از بخش های مخفی او، که بلند، کور، بدون درز و پنجره دروازه درد در انتظار باز کردن و بسته شدن او را در دوباره.\nاو می خواهد رشد کند، تبدیل به یک بزرگسال شود، بکارت خود را از دست بدهد، یکی از آنها شود، اما در خارج از آنها باقی می ماند، هر کس آنها باشند. جمعیت محبوب. من فکر می کنم او در واقع کار بسیار خوبی را برای تقسیم کردن این تقسیم انجام داد، اما ممکن است بخشی از او را نابود کند. \"من زندگی خود را قبل از من دیدم مانند درخت انجیر سبز در داستان. از نوک هر شاخه، مانند انبه بنفش چربی، آینده شگفت انگیز beckoned و winked. یک انجیر یک شوهر بود و یک خانه و بچه خوشحال بود و یک انجیر شاعر مشهور بود و یک انجیر یک استاد درخشان بود و یک انجیر EE Gee [حروف اولش]، سردبیر شگفت انگیز و دیگری انجیر اروپا و آفریقا بود و آمریکای جنوبی، [رویاهای بیشتر بیشتر]. . . و فراتر از آن و در بالای این انجیر، تعداد بیشتری انجیر بود که من نمیتوانستم آن را کامل کنم. من متوجه شدم که در میان این درخت انجیر نشسته و گرسنه هستم، زیرا من نمیتوانم ذهنم را جبران کنم که از انجیر من مایلم که انتخاب کنم. من هر یک از آنها را می خواستم، اما انتخاب یکی به معنای از دست دادن تمام بقیه بود، و همانطور که من آنجا نشسته بودم ...

مشاهده لینک اصلی
با توجه به ماهیت منحصر به فرد این کتاب و واقعیت غم انگیز که آن را احاطه کرده است، من واقعا با نوشتن یک بررسی برای این یکی مبارزه می کنم. هر كتاب يكي از اسطوره هاي كتابش است، اما با اين زندگينامه نيمه فكري، دشوار نيست كه اين كتاب را با يكي از نويسندگان غم انگيز آن همسان سازي كنيم و آن را بازنمايي كنيم. در. ظرافتی که، رک و پوست کنده، من واقعا از استخدام لذت نمی برم. پس چه باید بکنید وقتی که او واقعا دوست نداشت @ The Bell Jar @ با توجه به بوته های باریک، بافت بسیار دقت داشته باشید، دانستن بسیاری از مردم در Goodreads مکان خاصی در قلب خود برای این کتاب حساس وجود دارد. من تصمیم گرفتم بر روی یک امتیاز سه ستاره احترام بگذارم، حتی اگر خودم کمتر ظریف باشم، احتمالا فقط دو نفر را می گیرم. به دلیل اهمیت آن به دلیل سهولت شنیدن آن، سه دلیل می شود، اما قلب من از همه چیز مهم نیست. آن را در مورد بالا بردن در حالی که این داستان عمدتا به نظر می رسد تلاش می کند و کشیدن آن مراقبت. من این کتاب را @ autobiography @ نامیدم، اما با تفاوت عمده ای که autobiographies تاکید بر یک زندگی به طور کامل زندگی می کنند، در حالی که در این کتاب زندگی به نظر می رسد بسیار خالی است و داستان عمدتا در مورد دلایل و راه های پایان دادن به آن است. این کتاب بسیار شبیه به گریه برای کمک است و گریه برای کمک به طور کلی برای خواندن دلپذیر انجام نمی شود. واقعیتی که من شنیدم که فریاد می زد، هراسناک است که می بیند با دیدن یک فرد از آتش سوزی هایی که من نمی توانم بشنوم و دیگر احساسات شاد و سرحال، آن را برایم سخت بگویم که من از این کتاب لذت بردم. همه کسانی که این کلاسیک را می خوانند نیز در مورد سرنوشت غم انگیز نویسنده می دانند، گریه برای کمک به همه سردتر شدن و آن را به خواندن یک یادداشت خودکشی جدی است. به طور خلاصه: Id می شود شگفت زده اگر این باعث می شود آن را در هر ساحلbest خواندن @ لیست. متوجه می شوم که حتی اگر این یک خواندن لذت بخش است که به این معنا نیست که خواندن آن خوب نیست یا یک معنی دار است، بنابراین اجازه دهید در مورد رتبه بندی متوسطم برای یک کتاب که به شدت توسط بسیاری دیگر مورد ستایش واقع شده است، توضیح دهم. من معمولا برای کتابهایی که در مورد افسردگی صحبت می کنند صحبت نمی کنم، گفتن از تاریکی که من ناآگاهانه و کاملا ناراحت هستم، اما خواندن نیز در مورد خارج شدن از منطقه راحتی شماست. همچنین، من در مسئله نابرابری جنسیتی شدید خود در فهرست خواندن 2016 خودم قرار گرفتم و این کتاب که به عنوان یک رمان مهم زنانه مطرح شد، توجه من را از طریق وعده های عمیق و طنز جلب کرد. عمیق وجود دارد، در اهداف نویسنده به این داستان عمیقا شخصی، اما من بسیاری از مشاهدات ساخته شده در کتاب شگفت آور سطحی را پیدا کرد. طنز، در حالی که در بخش های قبلی، سرکه به دهان تشنه تبدیل شده بود. یک ریف کاملا لذت بخش در سیستم نوشتاری در نیویورک در یکی از مقدماتی اولیه، پایان کتاب را طعم تلخ می بخشد، و تبدیل شدن به محکوم کردن یکی از بسیاری از چیزهایی است که در این دنیا اشتباه است. علیرغم فقدان زندگی به آنچه که وعده داده شد، همه اینها با این کتاب بد نبود. Plath هدیه ای از پروس است، با استعاره های ظریف و ایجاد تنظیمات همهجانبه، ناشی از تصاویر نامرئی مانند Ester نشسته در breezeway تلاش برای نوشتن یک کتاب و یا یک جفت چکمه اشاره به اقیانوس. Shes یک سکته مغزی خنده دار که کاملا با طرف روحیه اش مخلوط شده است، نتیجه تجربه خواندن است که هنری و زیبایی را دوست دارد. غم انگیز است که این اولین رمان نیز آخرین آن است، زیرا نشانه های استعدادهای واقعی با توانایی بالقوه ای که بیشتر توسعه یافته اند، به وضوح قابل مشاهده است. من برای Sylvia Plath غمگینم و برای همه کسانی که به اشتراک گذاشتن و به اشتراک گذاری اوضاع دست پیدا می کنند. من احترام زیادی برای او نداشتم، نوشتن این کتاب، که با توجه به تمام ابرهای تاریک در ذهن سنگینش، تحت یک شیشه جادویی، باید تلاش زیادی انجام دهد. اما این چیزی نبود که به خاطر آن بود که هر کلمه ای که او نوشت با فشار دادن زنگ زنگ زد و با شنیدن صدای او، چیزی را شنیده بود که پیام او را می شنید، سپس و در آینده و در آینده . برو، سیلویا پلت، و آرامش ببخشید. زنگ شما به زودی حفظ خواهد شد، شاید نه در سواحل خورشید، اما قطعا در دل خوانندگان شما.

مشاهده لینک اصلی
من به یاد دارم خواندن این داستان کوتاه در مجله Asimovâ € ™ ثانیه در مورد یک دختر بسیار جوان که مبتلا به اوتیسم می شود. او با سرعت خود حرکت می کند، خود را در پاشنه زمان عجله می کشد و موجود در آن خالی است، جایی که آگاهی او تنها مسیر گرانشی را برای رسیدن به مقصد پیدا می کند تا ببیند که هر کس دیگری در حال حرکت بوده است. به طوری که هنگامی که او به مادرش پاسخی به سوالی که از او سه هفته پیش خواسته بود جواب نمی داد، مادرش واقعا او را درک نمی کرد؛ زیرا او قبلا از این سوال نقل مکان کرده بود. برای زندگی من، به نظر نمی رسد که بتوانم نام داستان را به خاطر بسپارم. اما احتمالا این بهترین داستان کوتاه بود که من تا به حال خوانده ام. و آن را به نظر می رسید موج، مانند یک پرچم در یک شب زمستان با طعم و بوی باد، در گوشه پشت سر من است که توسط صدای وحشیانه استر گرینووود، در طول خواندن من از بل جار از دست رفته بود. من نتوانستم به اهمیت این یادآوری دست یابم تا زمانی که در این خط قرار گرفتم که همه چیز را در فوکوس خیره کننده ای قرار داد: احساس بسیار خنک و خنثی، چهره یک گردباد، باید در وسط حیاط اطراف حرکت کند\nبرای بل جار یک گزارش از تجارب خود Sylvia Plath است، Esther fait accompli، یک گوشت که از تخیل خود ساخته شده است، اجازه می دهد نگاهی به زندگی خود را از طریق یک پرده از آب پاک ™ یا شیشه جاروبرقی این رمان مضطرب و نگران کننده است. از یک طرف یک دختر جوان وجود دارد که جوانتر از من است و از وقایع زمان و تجربیات جدا شده است، به شدت و به شدت سرش را تکان داد و یک پیروزی برنده را پیدا کرد. جهان دور از دوران کودکی من، با این حال صدای استر درباره سپیده دم از جوانان با چنین وضوح و ناهماهنگی که فقط می توان از دهان یک کودک انتظار داشت، صحبت کرد. و سپس تبخیر زنگ شیشه ای، ظاهر شیشه ای که او را از جهان به خود جدا کرد و ناگهان مانند یک ابر سیاه ظاهر شد، به آرامی و به طرز وحشیانه فرو ریخت. او احساس جدا از سایر نقاط جهان را می پذیرفت، بنابراین احساس می کرد که احساس می کند او همانطور که حتی هوا که او نفس جداگانه و â € ~sourâ € ™ است. چشم انداز نامطلوب مرگ به عنوان مقصد نهایی باعث می شود او را مورد سوال قرار دادن شایستگی نگرانی های زندگی روزمره، افسردگی در نهایت او را به تلاش برای گرفتن و زندگی خود را. خواندن من از این کتاب غم انگیز بود. دانستن این که این فقط یک داستان نبود، دانستن این که آزار و شکنی های غریب ناشی از اسکیزوفرنیا بود (هر چند او هرگز رسما تشخیص داده نشد) و در کامل داشتن دانش کامل نهایی که این صدای درخشان را در سن سی سالگی از بین برد. با این حال، دانستن کامل به خوبی، داستان واقعی به پایان می رسد، نباید یک نفر را به عنوان یک کتاب در مورد افسردگی درک کنیم. اگر چه با بخش زندگی Plath که با تلاش های بسیاری برای خودکشی انجام می شود، با صدای دخترانی که حاضر به پذیرفتن نیستند، صحبت می کند. بل جار همچنین متن در نقد اجتماعی است. Plath در 50 سالگی با محدودیت های اجتماعی شدید، Plath عقیده پذیرفته شده از آنچه که قرار بود او قرار داده شده، را تکه تکه و تلاش برای جایگزینی آنها با آنچه که او می خواست. جای تعجب نیست که یکی از مراکز فمینیسم است. اما در نهایت آنچه که واقعا من را به خود جلب کرد، صداقت بی رحمانه و نابغه ای بود که او را از طریق واقعیت خود به واقعیت تحمیل می کرد. برای زمانی که او نوشت: سکوت من را افسرده کرد. این سکوت سکوت نبود. این سکوت من بود\nمن متوجه شدم که چگونه این احساس خشمگینی را احساس می کند که چنین حقایق آشکاری را در دنیای بیگانه خود تحقق می بخشد، در فهم او و به تنهایی در محاکمات او، جدا شده است. به روز رسانی (2014/11/14): داستان کوتاهی که من ذکر می کنم جنبش توسط نانسی فولدا است. سال گذشته آن را در حالی که نشسته روی نیمکت در یک ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم انتظار داشتم که پس از یک کارآموزی بسیار شدید و خسته کننده به خانه برگردم. اتوبوس به دلیل سیل ها دیر شده بود و سرد و بارانی بود و تنها یکی از آن ها شبهای زمستانی خسته کننده بود که شما را از خواب بیدار می کند و مادران شما روزهای خاص روز سرد را می گذرانند. به یاد داشته باشید این داستان را بخاطر سگ قدیمی، کپی از مجله Asimov و لحظه سکوت درونی است که به دنبال تکمیل است که به شما می گوید که این کتابی است که با شما باقی خواهد ماند. من به طور جدی جزئیات در داستان را بنویسید و سایه ای از سکوت که منجر به راه رفتن من شد. اما، به زودی پس از اتوبوس وارد شد و من کپی مجله را فراموش کردم. من آن را روی نیمکت گذاشتم و از آنجایی که سعی میکنم، نمیتوانم نام این داستان را به ذهنم برسانم. این مانند مجله گم شد. تا آنجایی که من در اینجا ذکر میکنم، و دو نفر شگفت انگیز این موضوع را به من میگویند، عنوان، نویسنده ... آه! من عاشق پرونده هستم! با تشکر از شما برای کیم و جو برای کمک به پاک کردن غبار!

مشاهده لینک اصلی
هشدار: این بازبینی حاوی اسپویلرهای بزرگ برای فیلم MelancholiaThe paradox در قلب The Bell Jar است که استر، راوی، به عنوان یک شخص جذاب و واقعا قابل تحسین است. Shes هوشمند، خنده دار، درک و به نظر می رسد که همه چیز را برای او. اما او احساس می کند کمتر و کمتر با زندگی مرتبط است، و در پایان فقط می خواهد خود را بکشند. ظاهرا، او باید چیزی اشتباه باشد. شاید اگر درست از نوع قرص مناسب تجویز شود، او خوب بود. من این بلای جار را در اوایل این هفته به ذهنم خطور کرد، زمانی که ما تازه فیلم فون تری، Melancholia را تماشا کردیم. شخصیت مرکزی، جاستین، که توسط Kirsten دانست به خوبی در آن تفسیر شده، مقدار عادلانه ای با Esther دارد. Shes زیبا، موفق در کار خود، و فقط در مورد ازدواج با یک مرد جذاب که او را تحسین می کند. ما او را در راه خود به یک عروسی افسانه ای ملاقات می کنیم، شوخی می کنیم و با شوهرش به زودی به او می خندیم و در یک لمینت کشویی سفید قرار می گیریم که در جاده باریک گیر می کند. به هر حال، به زودی روشن می شود که جاستین از چیزهایی لذت برده است. خواهر او کلر، که توسط شارلوت گینز بورگ بازی می کند، می گوید که او قابل احترام است. ترسناک کلاورها بسیار محکم هستند. همانطور که شب در حال پیشرفت است، جاستین بیشتر و مرتب رفتار می کند. او از پذیرش خود پیروی می کند، به طور کامل بدون هیچ اتهامی رئیس را مورد تجاوز غیر منتظره قرار می دهد، رابطه جنسی تصادفی با یک غریبه دارد. شوهر جدید او قبل از اینکه ازدواج یک روزه باشد، او را به عنوان یک کار بد رها می کند. اما جاستین به نظر نمی رسد که به همه توجه داشته باشد. ما کشف می کنیم که واقعا نگران آن هستیم، سیاره سیاره مرموز آبی Melancholia است که به سرعت به سوی زمین حرکت می کند. هر روز بزرگتر می شود. کلر در مورد آن نیز نگران است و هر زمان که بخواهید همه چیز را در وب بررسی کنید. شوهرش اطمینان می دهد که دانشمندان محاسبات انجام داده اند. به نظر می رسد ترسناک است، اما Melancholia به ما دست می دهد. خب خوب است. می داند که این کار درست نیست. Shes یک رویا بود که علائم مختلفی ظاهر می شود. در نهایت Melancholia با زمین برخورد می کند و هر دو جهان را از بین می برد. نشانه های نبوی شروع به ظهور کرده اند و مطمئنا رویای او تبدیل به واقعیت خواهد شد. دانش او را فلج می کند. پس از پذیرش عروسی فاجعه بار، او با Claire حرکت می کند، که بهترین کار را برای مراقبت از او انجام می دهد. جاستین بالینی افسرده است. او حتی نمیتواند اراده را به دست آورد تا به حمام او برسد، با وجود کلاورس کوشش می کند. کلر گوشت قرص مورد علاقه خود را می سازد. جاستین، گریه، می گوید که طعم خاکستر دارد. ملانخولی هرگز نزدیک تر می شود و اکنون در آسمان بسیار شگفت انگیز است. در نهایت برای همه مشخص است که چیزها در حال کار کردن نیستند. کلر به دنبال شوهرش میگردد، امیدوار است که یک بار دیگر دوباره به پیدا کردن کلمات اطمینان، و پیدا کردن HES مصرف بیش از حد. او در کنار خود با ترس و غم و اندوه و در اطراف hyperventilating اجرا می شود، clutching پسر کوچک او را به او. اما، به تعجب او، جاستین هوا بی نظیر خود را از دست داده است. کلر با انرژی جدیدی رو به رو می شود. با توجه به این که فقط چند ساعت به طول انجامید، کلر بهترین کاری را برای احترام به شخصیت خود می کند. او به جاستین پیشنهاد می کند که آنها باید بر روی یک تراس با چند عدد شراب بیرون بیایند و برای پایان دادن به صلحانه منتظر بمانند. بنابراین ما باید یک لیوان شراب داشته باشیم. »جاستین می پرسد:« بله، کلر می گوید، کاملا بی فایده است. @ در مورد برخی از موسیقی؟ بتهوون نهم ممکن است برخی شمع ها به جاستین ادامه داده شود. من فقط می خواهم این کار را درست انجام دهم @ whispers Claire @ شما می دانید که من در مورد برنامه شما فکر می کنم؟ جاستین می گوید. @ من فکر می کنم آن قطعه ای از گوز است. @ نیازی به گفتن نیست، یک سیاره آبی بزرگ در یک برخورد با زمین وجود دارد. و اگر استر تنها به نوع قرص درست داده شد، او خوب بود.

مشاهده لینک اصلی
@ من زندگی خود را شاخه قبل از من مانند یک درخت انجیر سبز در داستان. از نوک هر شاخه مانند یک انجیر بنفش چرب، یک آینده شگفت انگیز به نام و چشمک زد. یک انجیر یک شوهر بود و یک خانواده شاد و فرزند بود و یکی دیگر از انجیل شاعر معروف بود و یکی دیگر از استادان درخشان بود و یکی دیگر از انجیل Ee Gee، ویرایشگر شگفت انگیز بود .. @ (TBJ) داستان استر گرینووودز در فلسفه ها، او به عنوان ریتمیک به عنوان افزایش و سقوط افسردگی او تغییر می کند، همانطور که او تجربیات بزرگسالان جوان خود را برای تابستان در مجله مد در نیویورک می نویسد، جایی که او با انتظارات جامعه مواجه می شود و فشارها برای مطابقت با نقش های جنسیتی مشخص شده در دهه 1950 @ من خودم را دیدم که در میان این درخت انجیر نشسته است، گرسنه به مرگ، فقط چون من نمیتوانم ذهنم را برآورده کنم که از انجیری که من می خواهم انتخاب کنم. من هر یک از آنها را می خواستم، اما انتخاب یکی به معنای از دست دادن همه چیز بود، و، همانطور که من آنجا نشسته بودم، نمی توانستم تصمیمی بگیرم، انجیر ها شروع به چروک شدن و سیاه شدن کردند، و به طور یکنواخت، به زمین افتادند پای من @ (TBJ) او با لباس های خانم های قابل قبول مطابقت دارد: کفش های چرمی سیاه و سفید با تطبیق کمربند سیاه و سفید و کیف دستی؛ او بازی دوستانه ای را اجرا می کند اما از مردان و گردن بوقلمون و گوزن های بوقلمون مراقبت می کند. تصویر بی نظیر او مانند کفش ثبت اختراع سیاه آن خراب شده است - ترک خورده و خرد شده و با جریانهای غمانگیز از قربانیان باکره جریان دارد: جت جسم شعری است / هیچ متوقف کردن آن (K) وجود ندارد. او در تلاش است تا فقط آنچه را که او واقعا می خواهد یا آنچه که می خواهد انجام دهد، گمراه می شود، زیر ذره های اسکیزوفرنیا، تلاش های خودکشی و موسسات بالینی که در آن هیچکسی به پزشکان بیهوش نمی شود غرق می شود. شیشه ی آزمایشگاهی به پایین می آید، سرکوب می شود، در هوا خطرناک خفه می شود، اکسیژن را رد می کند؛ جریانهای قرمز فراتر از سیاه است، از طریق لپه های تبخیری باز و بسته شدن به ضرب و شتم خال کوبی قدیمی ... من ... من هستم ... من هستم. (FL، T، SOER). â € œThen چیزی خم شدم و نگه داشتن من و من مانند پایان جهان تکان داد. وای-e-ee-ee-ee، آن را از طریق سوراخ هوا با نور آبی فریاد زد، و با هر فلش یک جرقه بزرگ من را منحرف کرد تا من فکر کردم که استخوان های من شکسته می شوند و ساقه از من مانند یک گیاه تقسیم می کند. € (TBJ) بل جار است Plaths من تجسمی از تجربیات شخصی و احساسی او، معاینه مبارزات او برای دید خلاقانه و یک مکان معنی دار برای خودش (او برای پاداش غنی از Woolfs دین آرام)، اعتراف می کند. در تکمیل TBJ، Plath صدای شخصیت های مخالف و متزلزل شخصیت او را در زمانی که زنان هنوز به طور معمول سکوت بودند، صدا می کردند؛ او شروع به درک و دوست داشتن او کرد. به نظر می رسید که برخی از شیاطین های تاریک را ترك می كرد و اگرچه ستایش كلیسوس (1960) برای مجموعه اشعار او را دریافت كرد، او آرزوهای امیدواری برای نام مشهور ادبی را به عنوان نویسنده ی نثر به شمار آورد. نبوغ Plath این است که او به لحاظ درخشش، سیاسی، فمینیست، چشم انداز، امید، مرگ و تمدن دوباره از شعر خیره کننده خود را - مانند نمونه کامل - برای همه در بلمن جر: نام یک دلیل قانع کننده برای دیدن این (پوچ) پوئتزر جایزه poetesses oeuvre.Plath بود، مانند استر در پایان این رمان، زن که به لحاظ شرایط - و یاد گرفتم که چگونه زندگی می کنند - با خود: استر دید تازه کشف زمین که در آن تاریکی خود را تصویر آینه است که نه چندان دور، بالای آن آویزان بود. خوش شانسی برای او، مرگ یک هنر بود، مثل هر چیز دیگری - او فوق العاده خوب (LL) انجام داد. احساس خلق و خوی احساساتی در یک هزار جرقه آبی داشت، که مانند خانم لازار بیدار می شد - به طوری که برای زندگی می توانست انسان ها را مانند هوا بخورد. بنابراین آنچه بین انتشار «بل جار» در 23 ژانویه 1963 اتفاق افتاد و دو مورد خودکشی سیلویا پلاتز چند هفته بعد در 11 فوریه؟ بیوگرافی لیندا وگنر مارتین (Sylvia Plath- A Biography، 2014) یک کاهش فزاینده روانشناختی از رد کتاب را تحت نام واقعی خود توصیف می کند - احتمالا قادر به از بین بردن سایه شوهر برنده موفق شاعر، تد هیوز - باعث او را تحت نام مستعار ویلیام لوکاس منتشر می کند. او و دو فرزند خردسالش (که توسط TH شگفت انگیز رها شده بودند) به طور مداوم مبتلا به آنفولانزا بودند، تنها و اغلب با طوفان های زمستانی فوق العاده جدا شده بودند؛ به عنوان افسردگی او بدتر شد، او مشکلی برای مراقبت از آنها و خانه داشت و انرژی و فرصت کمی برای نوشتن داشت. آخرین شعر که او قبل از مرگش نوشت، می تواند به عنوان یک اپیتاپه خوانده شود: زن زن کامل است. بدن مرده او، لبخند موفقیت را می پوشد، توهم یک نیاز ضروری یونانی جریانات در کتیبه های او را تنگ می کند، به نظر می رسد پاهای خود را به آن می گویند: ما تا به امروز آمده ایم، تمام شده است. هر کودک مرده پیچیده شده است، یک مار سفید، یکی در هر کوزه کوچک از شیر، در حال حاضر خالی است. او آن ها را به عنوان گلبرگ ها به هم چسبیده است. هنگامی که باغچه ها و بوی ها از خون گلویشان می ریزند، از گلو های شیرین و عمیق گل شب می ریزند. ماه ها هیچ چیز برای غم و اندوه نیست، که اره ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب حباب شیشه


 کتاب قول،قول است
 کتاب افسونگری
 کتاب جورج اورول یکی از دوستان من بود
 کتاب آخرین وداع
 کتاب سرود مقدس
 کتاب ایده عالی مستدام