کتاب جایی که عاشق بودیم

اثر جنیفر نیون از انتشارات میلکان - مترجم: فرانک معنوی-ادبیات آمریکا

عوامل حواس‌پرتی زیاد است. سعی می‌کنم فرای سر‌و‌صدا با رایان صحبت کنم، ولی او بیش‌تر حواسش به من است. موفق شده‌ام هفده سال و هشت ماه و دو هفته و یک روز را بدون این‌که پسری بتواند زیادی به من نزدیک شود بگذرانم. به او می‌گویم که عاشق دیدن منظره‌ام و بعد در را با هل باز می‌کنم و بیرون می‌ایستم. ما با ماشین‌ها و فرای آن‌ها، مزارع ذرت احاطه شده‌ایم. هیچ منظره‌ای به‌جز این‌ها نیست. سرم را عقب می‌برم و ناگهان مجذوب ستاره‌ها می‌شوم. رایان دستپاچه پشت سرم می‌آید و من تظاهر می‌کنم که صور فلکی را می‌شناسم. به آن‌ها اشاره می‌کنم و درباره‌ی هر کدام داستانی می‌سازم.

فکر می‌کنم که فینچ حالا دارد چه‌کار می‌کند. شاید دارد در جایی گیتار می‌نوازد. شاید با یک دختر است. من یک گشت‌و‌گذار و اگر بخواهیم صادق باشیم، خیلی بیش‌تر از آن به او بدهکارم. نمی‌خواهم فکر کند امروز او را به‌خاطر مثلاً دوستانم دست‌به‌سر کرده‌ام. تصمیم می‌گیرم همین که به خانه رسیدم درباره‌ی محل بعدی‌مان تحقیق کنم. (اصول تحقیق: جذبه‌های غیرمعمول ایندیانا، هر چیزی‌که معمول نباشد در ایندیانا، ایندیانای خاص، ایندیانای عجیب.) باید یک کپی از نقشه هم داشته باشم تا مطمئن شوم چیزی را تکرار نمی‌کنم.

رایان دستش را دورم می‌اندازد. به گذشته می‌روم و به جای ایمپالا این جیپ برادر رایان است و به جای رومر و آماندا، الی کراس و النور هستند. ما در همین سینمای فضای باز هستیم و نسخه‌ای از جان سخت را می‌بینیم.»


خرید کتاب جایی که عاشق بودیم
جستجوی کتاب جایی که عاشق بودیم در گودریدز

معرفی کتاب جایی که عاشق بودیم از نگاه کاربران
$ 1.99 در Kindle US 1/28/18 این یکی از بهترین کتابهایی است که تا به حال خوانده ام. من دارم به می گویند بسیاری از مسائل شخصی در اینجا و سپس در با بررسی که شامل اخلال گران خواهد شد، اما من قرار داده تا هشدار اسپویلر قبل از من انجام دهد. من همچنین می خواهم برخی از نقل قول ها را از کتاب و یادداشت نویسندگان در پایان اضافه کنم. این کتاب در مورد خودکشی و قلدری نوجوان است. اما، آن را نیز در مورد برخی از مردم فوق العاده، لحظات شاد و کمی از دیوانه و فوق العاده است. وقتی که من جوان بودم، بیشتر از زندگی ام در مدرسه بودم. من از تحصیل در مدرسه خارج شدم و دیپلم دبیرستان را از طریق پست دریافت کردم، اما به نظر می رسد از آنجا که من مدرسه را تمام نکرده ام. من هرگز به خانواده ام درباره این موضوع نگفتم و تا همین امروز در 43 سالگی هنوز نمی دانم. کل خانواده ام فکر می کنم من فقط نوعی از بازنده بودم که نمی خواستم به مدرسه بروم. هرگز کتاب را با پوشش خود قضاوت نکنید؟ هنگامی که بیمار شدم، در سال 2008 به طور فیزیکی در یک شب در بیمارستان قرار گرفتم و با انواع اختلالات روانی روبرو شدم. من حدس می زنم که آنها روی سطح سرخ کرده اند، چون همیشه دلمشغولی داشتم. من با اختلال هراس شدید، ترس از مکانهای شلوغ (ترس از بیرون رفتن برای من)، OCD، افسردگی آمد و سپس قبل از همه از این و ارثی با آرتریت چیزهای فیزیکی بودن آرتروز و فیبرومیالژی از تمام بازی سخت من استفاده می شود به انجام خارج آمد ، تصور می کنم. همه این چیزها خیلی بد بود که میخواستم خودم را چندین بار بکشم. من هنوز به این روز خودکشی می کنم، و بله، من روانم را می بینم، نه، من یک میلیون قرص نمی گیرم، فقط یک نفر برای هراس. یکی از چیزهایی که من را عقب نگه داشت سگ من داکوتا بود، من هرگز نمی خواستم او را ترک کنم، او پسر من بود. سپس او در فوریه سال 2013 از سرطان ناامید شد. او فقط سقوط کرد و سپس در اینجا من مجبورم او را بکشم. و من فکر کردم این است که من می توانم در نهایت ترک و با او بروید. یکی از دو دوست من، گلهای من را فرستاد، چون می دانست او پسر من است و چقدر از من کشته می شود و من بیشتر خودم را کشتم. تعجب من این بود که پدرم خیلی درک کرده بود و همیشه از من گریه می کرد و هر روز گریه می کرد. خانواده ام می دانستند که من همیشه می گفتم وقتی که می رود این جهان را ترک می کند، بنابراین حدس می زنم او کمی نگران است. و من خودم احمقانه اجازه خانواده و دکتر من را به گرفتن سگ دیگری. در حال حاضر در اینجا من با نجات گربه من است و من نمی خواهم او را ترک، اما به شما بگویم من احساس کشش خودکشی زیادی. من حتی به او در مورد آن بگویید. نام او لوسی است. دلیل این که من به همه این چیزهای شخصی می گویم می خواهم بعضی از افراد از چیزی که واقعا درباره این چیزها فکر می کنند بدانند. این کار هیچ کدام از ما را عصبانی نمی کند و ما نمی توانیم آن را برطرف کنیم. این چیزی است که مردم در این دنیا با بیماری روانی می گویند. اگر فیزیکی آن واقعی نیست، من می خواهم آنها هر روز در هر کت و شلوار با هر نوع بیماری روحی حرکت کنند. اگر ما می توانستیم @ آن را به دست آوریم @ ما می توانستیم freakin را هم اکنون انجام دهیم. من میخواهم یک نقل قول از کتاب اضافه کنم که خلاصه آن را چگونه احساس می کنم شخصا و من می دانم که بسیاری از مردم احساس مشابهی دارند. * نقل قول از کتاب * آماندا در دستانش خیره می شود. @ من فقط می توانم بگویم که چگونه احساس کردم. زشت چندش آور. احمق. کوچک بی ارزش. فراموش شده. این فقط احساس می کند هیچ انتخابی ندارد همانطور که منطقی ترین کاری است که انجام می دهیم چون چه چیز دیگری وجود دارد؟ فکر می کنید، هیچکس حتی من را از دست نخواهد داد آنها معتقدند که من رفته ام. جهان در ادامه خواهد ماند و مهم نیست که من اینجا نیستم. شاید بهتر باشد اگر من هرگز در اینجا نیستم @ ** نقل قول به پایان رسید ** این به من خنک کننده داد چون من گفتم که در سر من و با صدای بلند بسیاری. من حتی از والدینم پرسیدم که چرا آنها حتی من را هم داشتند. و شما می بینید که بسیاری از مردم به نظر می رسند که آنها خوب هستند، می توانند این چیزها را پنهان کنند. در رابین ویلیامز نگاه کنید، آن را ندیده اگر غنی یا فقیر خود را مهم، اگر چیزی در جریان است با شما است و هیچ چیز که باید انجام شود وجود دارد و یا هیچ کس می بیند آن را ... آن سلام. بودن تنها نشستن! خوب، اجازه می دهیم به بررسی برویم! ** SPOILERS FROM THIS POINT ** من از ابتدا با فینچ افتادم. من هم فویل را دوست داشتم، اما فینچ آن را که داستان را می خورد، دوست داشت. او سرگرم کننده است، دیوانه، به نظر می رسد مانند او پر از زندگی است، اما نمی الانم .. فینچ و بنفش ملاقات در بالای برج ناقوس در مدرسه. این یک جلسه برنامه ریزی نشده بود، این یک جلسه تصادفی از دو نفر بود که در آن به فکر انجام خودکشی بود. آیا می توانید تصور کنید، کسی تلاش خودکشی خود را از بین می برد. این احمقانه ترین و بی ارزش ترین جرات برای فینچ برای پریدن است. آنها باید از آنها عصبانی باشند. افرادی مثل این هستند که من را بیمار می کنند به هر حال، فینچ به صحبت کردن با بنفش از طرف برج پایان می دهد اما اجازه می دهد که هر کس آن را به سمت دیگری سوق دهد و به عنوان یک قهرمان نشانه گذاری شود. آنها در حال پایان دادن به دوستان هستند، اما نه در بسیاری از بخش های Finchs. بنفش واقعا نمی خواهد بیش از حد در اطراف هر کسی باشد. خواهر او Eleanor در حدود یک سال قبل در یک ماشین کشته شد و Eleanor فوت کرد و او نتوانست. بنفش احساس می کند این گسل او است، زیرا او به او گفته است که پل یخ پلک را برداشته باشد. بنابراين فيله مسائل خودش را دارد. او معتاد نمی شود در ماشین، چیزهایی مانند آن. شیرین، فینچ فوق العاده به ارمغان می آورد همه چیز را در بنفش. او را به عقب می برد

مشاهده لینک اصلی
مشاهده دیگر بررسیهای مردمی درباره این کتاب که واقعا اعتماد کردم باعث شد تا من چیزهای زیادی را که واقعا با آنها موافق نیستم را درک کنم. در آن زمان من این را خواندم، احساس می کردم واقعا می توانستم با شخصیت های اصلی و افسردگی خود ارتباط برقرار کنم، و من فکر می کنم که چرا فکر می کردم که خیلی دوستش داشتم و به همین دلیل به برخی چیزها واقعا توجه نکردم. نوع آن نوشته شده است به طوری که شخصیت ها چیزی جز بیماری های خود، اگر آن را هر گونه معنی می دهد. به نظر می رسید که به جز افسردگی آنها هیچ چیز دیگری وجود ندارد. این خیلی غم انگیز است، زیرا احساس می کنم این کتاب فقط برای هدف قرار دادن شخصیت های ذهنی بیمار نوشته شده است، نه اینکه یک داستان متمرکز در اطراف شخصیت های واقعی و شخصیت های آنها، می دانید؟ همچنین، چه بزرگسالی در این کتاب انجام دادید ؟! بدیهی است که هیچ چیز، زیرا آنها به جای کمک گرفتن از این افراد، آنچه را که انجام می داد نادیده گرفت. این واقعا عجیب بود. نوشتن خوب بود، اما به غیر از آن، من واقعا نمیتوانم جنبههای بازخرید این رمان را ببینم که بتواند نظر من را عوض کند. آزار و اذیت برای این کتاب بزرگ بود و من خیلی گرفتار در چیزهای بزرگ که در پایان این کتاب اتفاق افتاده است، که من موفق به دیدن هر چیز دیگری. من واقعا متاسفم اگر این کتاب یا چیزهای مورد علاقه شما است، اما نظرات مردم پس از بحث و گفتگو و رشد شخصی و چیزهای دیگر می تواند تغییر کند. امیدوارم همه شما درک کنید که فقط صادق هستم

مشاهده لینک اصلی
â € من می دانم زندگی به اندازه کافی به خوبی می دانم که شما نمی توانید بر روی چیزهایی که در اطراف ایستاده و یا ایستاده، هر چند که شما آنها را می خواهم. شما نمی توانید مردم را از مرگ بکشید. شما نمی توانید آنها را از رفتن دور کنید. شما هم نمی توانید خود را از رفتن دور کنید. من خودم را به اندازه کافی می دانم تا بدانم که هیچ کس دیگر نمی تواند شما را بیدار نگه دارد و یا شما را از خواب. »من صادقانه نمی دانم چگونه به نظر می رسد برای نوشتن یک بررسی در مورد این کتاب. من ساخته شده من خیلی لعنتی غمگین من احساس می کنم هر آنچه که می گویم فقط کافی نیست. احساسات من هرگز عدالت را تحمل نخواهم کرد. غم و اندوه، احساس غم انگیز بودن در کلمات است. این نوع غم و اندوه است که در شما قلب. نوع غم و اندوه که باعث می شود همه شما درد می کند و رگ های شما را از ریه های شما بیرون می کشد. شاید این دلیل باشد که این کتاب با روش بسیار نزدیک به خانه مواجه شده است. شاید آن را بدانید زیرا می دانم دقیقا همانطور که احساس می کردم بنفش. از آنجا که به طریقی، Theo به من خیلی از خودم یادآوری کرد. دیوار نام های مختلفی دارد: دیوار افکار، دیوار ایده ها، دیوار ذهن من یا فقط دیوار، که نباید با پینک فلوید اشتباه گرفت. دیوار مکانی است برای پیگیری افکار، همانطور که سریع می آیند، و آنها را به یاد داشته باشید زمانی که آنها دور بروید. هر چیزی جالب یا عجیب و غریب و یا حتی نیمه راه الهام گرفته شده است. \"اعمال او، این واقعیت است که او زندگی را بیش از هر کس دیگری در اطراف او را در آغوش گرفت! او چیزهای زیبا را در دنیای خاکستری ما دید و شدیدا از تسلیم به چیزهای زشت رد شد گاهی اوقات آن را به سختی زندگی می کنند. فینچ برای هر لحظه مبارزه کرد و تماشای مبارزه مداوم او قلب من را شکست. â € Iâ € ™ متر مبارزه برای بودن در اینجا در این shitty، جهان messed-up. ایستادن در لبه برج نزول در مورد مرگ. در مورد کنترل داشتن. این در مورد هرگز به خواب دوباره نیست. \"این طرح یا موضوعاتی بود که من را نقل مکان کرد. این احساسات شدید این کتاب به من داد. خلق و خوی آن را در من گذاشت، سفر خود را به حافظه خود را لانه - کتاب هایی وجود دارد که فکر می کنند، کتاب هایی هستند که شما را احساس می کنند، اما بسیار نادر است که هر دو را تجربه کنید. با هر فیبر قلب خود فکر کنید و احساس کنید و آسیب برسانید. من کامل نیستم. من اسرار دارم من کثیف هستم نه فقط اتاق خواب من بلکه من. هیچکس دوست ندارد خراب شود آنها مانند لبخند بنفش هستند. @ دقیقا همان چیزی است که «همه مکانهای روشن» برای من انجام میدادند. حتی وقتی که کتاب بسته شد، من به خواندن برخی از صحنهها آسیب زدم، هرچند به نظر میرسید هیچ چیزی را نمیفهمیدم یک واکنش. هنگام خواندن قسمت های خاص اشک هایی در چشم هایم داشتم و حتی نمی توانستم بگویم که چرا؟ من به گنجهم راه می روم و درب را بستم. در داخل من سعی می کنم فضای زیادی نگذارم و هیچ سر و صدایی نداشته باشم، زیرا اگر انجام دهم، ممکن است تاریکی را از خواب بیدار کنم، و من می خواهم تاریکی را بخوابی. وقتی نفس بکشید، مراقب باشید، تا نفس بکشد و با صدای بلند نفس بکشد. اگر من بیش از حد با صدای بلند نفس بکشم، نمی توان گفت که تاریکی برای من یا به رنگ بنفش و یا هر کسی که دوست داری انجام خواهد داد. »همه می توانم بگویم این است که من آه ... | پس از اتمام این کتاب. وقتی صفحه آخرین صفحه را خوانده ام گریه نمی کند. من نمی توانم روحم را از او بگیرم. من مثل یک کودک کوچک گریه نمی کردم. در عوض من به درد من رنج می برم احساس می کنم بخشی از چیزی است که من را \"من\" از من جدا می کند. در معرض دید جهان است. این شخص به معنای بودن و داشتن آن کافی است. »این کتاب بسیار زیبا، قدرتمند، امیدوار کننده، جذاب، قابل درک، خسته کننده، خرد کننده، تأیید کننده زندگی، دلهره آور و حتی گاه حتی خنده دار و عمیق. حالا نمی تونی متوقف کنی دانا فرد انتظار نیست شما زندگی کردید. شما یک حادثه واقعا وحشتناک جان سالم به در اما شما فقط â € | وجود دارد. شما فقط مثل هر کس دیگری هستید. بلند شوید این کار را انجام دهید این کار را انجام دهید لاتر شستن تکرار. بیش از حد، به طوری که شما مجبور نیستید در مورد آن فکر کنید. \"این یک عادت به زندگی است و با این حال من کاملا خسته و به نحوی شکسته شد. آیا شما آن را بخوانید؟ کاملا! بله\nاما مراقب باشید، این ممکن است به راحتی قلب شما را خرد کند. این نه تنها یک هشدار عادلانه است. حقیقت تلخ است. و حالا من را ببخشید، در حالی که من بالاخره به غم و اندوهم می رسم و گریه می کنم. T_Tâ € یاد گرفتم که در این جهان خوب است، اگر شما به اندازه کافی برای آن نگاه می کنید. من متوجه شدم که همه چیز ناامید کننده نیست، از جمله من، و این که یک ضربه از زیر 257 پا در زمین می تواند بالاتر از یک برج نازک باشد، اگر شما در کنار شخص راست ایستاده باشید. \"

مشاهده لینک اصلی
اول چیزهای مهم. در مورد این کتاب می گوید ... خطا در ستاره های ما با Eleanor و Park همراه است. این باید برود من هر دو این کتاب را به حق خودم دوست داشتم. این کتاب باید خودش باشد این بهتر از آن است. این بررسی ممکن است تمام اطلاعات فیزیکی و اطلاعاتی بیش از حد باشد. آگاه باش. گفته شده است که نوشتن من از بررسی ها بسیار شگفت انگیز است. من همه چیز را در این یکی دارم اگر من بتوانم کسی را پیدا کنم که باید این کتاب را بخواند تا آن را از طریق بررسی من بخواند .. ارزشش را داشته باشد @ به شما اجازه دهید چشم را به خورشید برساند، باد روحت را بگیرد .. @ @ یا برو به آب اگر مناسب باشد @ Teodore Finch: این پسر عجیب و غریب که تلاش می کند شخصیت های مختلف را امیدوار به پیدا کردن یکی که او را به @ Awake @ حالت قرار داده است. او می داند که بسیاری از راه های مرگ و چیزهای کوچک او را از رفتن با آن. ممکن است که او بخواهد یک جسد نابود شود تا مردم به دنبال آن باشند. ممکن است که او در نهایت ملاقات دختر، که ممکن است یکی که ممکن است او را نگه داشته وجود دارد. Violet مارکی: به تازگی بهترین دوست / خواهر خود را در یک تصادف اتومبیل از دست داده است. او شکسته است هیچ جوابی بیش نیست، نوشتن در صفحه وب خود، بیشتر مایل به رفتن به کالج ... او فقط است. این دو ملاقات زمانی که هر دو آنها در سمت چپ به برج نازک در مدرسه هستند. فکر کردن به دلایلی که آن را بد می کند به بد برای رفتن. فینچ گام می کشد و به بنفش می گوید. کلمه در اطراف دبیرستان آن است که او او را نجات داد. بعد یک پروژه کلاس می آید که بدان معنی است که آنها باید با کسی همکاری کنند و @ سرزنش @ دولت خود را. Finch نامزدی بنفش را به عنوان شریک زندگی خود و داستان ما آغاز می شود. این کتاب به آرامی در زمان حرکت می کند. من در ابتدا فکر کردم که یک کتاب 3/4 ستاره خواهد بود. سپس آن را بر روی من قرار داد و فکر می کنم بخشی از خاطرات من است. این کتاب در مورد افسردگی و بیماری های روانی است. آن چیزی نیست که شما فقط می توانید از آن دور شوید. چیزی که من در مورد اختلال دوقطبی می دانم آن است که برچسب آن است. یکی از شما مردم دیوانه برچسب ها مانند @ bipolar @ می گویند این به همین دلیل است که شما در راه هستید. این است که شما هستی آنها مردم را به عنوان بیماری تشریح می کنند ............................................ ......................... من گاهی اوقات به این حالت ها می رسم و نمی توانم آنها را لرزاند. نوع روحیه غرق شدن سیاه پوست. من آن را مانند تصور می کنم که در چشم از یک گردباد، مانند، همه در همان زمان آرام و خیره کننده است. من از آنها متنفر هستم. Finchs پدر بدیهی است که از آن نوع از روحیه رنج می برد. او با آنها آشنا است. او خانواده ای جدید پیدا کرده است و با زندگی اش حرکت می کند. که فقط فینچ بیشتر صدمه می زند. مادر من دارای اختلال دو قطبی غیر تشخیص است. او می تواند شیرین ترین زن شما تا به حال ملاقات کرد و سپس آن اتفاق می افتد. او می تواند بسیار سوءاستفاده کند آیا تقصیر اوست؟ نه، اما زندگی را با او سخت تر می کند. من در سن 15 سالگی از خانه بیرون رفتم چون از او بیمناک بودم. خواهرش و من هر دو سعی کرده اند کمک او را دریافت کنند. او به دفتر پزشکان می رود و بهweetweet girl @ می شود و هرگز از لحاظ روحیات او به ما گوش نمی دهد. پدرم ماه گذشته از بین رفت و فکر کردم که با او پایدار بود ... سپس به مدیر مراسم تشییع جنازه گفت که فقط یک دختر داشت و من را از اتاق خارج کرد. آیا صدمه دیده است؟ کاملا. آیا من آن را در برابر او نگه می دارم؟ من نمی تونم من باید آن را بگذارم او بیماری دارد .. من امیدوارم که او در نهایت کمک پیدا کند. (نه، من یک دکتر نیستم و یا من بازی نمی کنم در تلویزیون. ما فقط می خواهیم او تست شده) چه احساس وحشتناک به کسی عشق و نه قادر به کمک به آنها. در واقع، من دقیقا همانطور که احساس می کنم می دانم. خیلی خوشحالم که این کتاب نوشته شده است. خودکشی و بیماری روحی مورد نیاز است. لازم نیست که این راز کمی کثیف باشد که به سیاه چاله یک گنجه وارد شده است. احساس می کنم می توانم این کل شیرین، خنده دار، دلربا، کتاب فوق العاده را نقل قول کنم. من عاقل هستم فقط برو و آن را بخوان. با توجه به سلامت روان آمريکا، حدود 2.5 ميليون آمريکايي مبتلا به اختلال دوقطبي هستند، اما ميزان واقعي آن دو تا سه برابر دو برابر خوبي است. تا حدود 80 درصد افراد مبتلا به این بیماری تشخیص داده شده یا اشتباه تشخیص داده می شوند. اگر فکر می کنید چیزی اشتباه است، صحبت کنید. شما تنها نیستید. من یک نسخه قشنگ از این کتاب از Netgalley دریافت کردم در حالی که برای بررسی صادقانه. خیلی ممنونم.

مشاهده لینک اصلی
من فکر می کنم این ممکن است برای من یک DNF باشد؛ من این را یک واکنش پیشگیرانه در نظر گرفتم. من فقط چند فصل را بخوانم، اما من با سبک نابهنگام / ناز با یک موضوع که به عنوان خودکشی جدی است، با هم مخالف هستم. منظورم اینست، آیا می خواهیم خودکشی و یا سوء استفاده از کودک یا خشونت خانگی یا هماهنگی با رنگ آبنبات پنبه رنگ آمیزی کنیم؟ این یکی از آن تنظیمات است (دختر با پسر برخورد می کند چون هر دو در یک انفجار در حال فکر کردن به خودکشی ایستاده اند، گفت و گو پیش پا افتاده و خنده دار rat-a-tat) که احتمالا بهتر است به عنوان فیلم کمدی عاشقانه عزیزم، به دلیل اینکه هیچ موسیقی متن یا فیلترهای Instagram-type یا سر و صدای دوربین های نظارتی از نقطه اصلی داستان وجود ندارد.این به این معنی نیست که من فکر نمی کنم موضوع های سنگین با یک دست سبک (نگاه کنید به عالی و خنده دار - خودکشی یادداشت ها، و من اعتقاد دارم که تقریبا هر رمان جان سبز من خواندن)، اما تا کنون من به اندازه کافی توسط روابط یا طنز جذاب نیست و یا برای نوشتن در اینجا برای فراموش کردن که خودکشی به عنوان یک دستگاه طرح ناز استفاده می شود. اگر این کتاب همچنین با مفاهیم جدی و غلط و عواقب اقداماتی که این بچه ها در نظر می گیرند، خوب عمل می کند، ممکن است بیشتر تمایل به ادامه داشته باشم، اما بعد از گفتگو با لیلا همکاری وبلاگنویس من، اتفاق می افتد - و در واقع، افسردگی شدید و (مشاهده اسپویلر) [و بیماری روحی و مانیک پریس رویای پسر پسر troope (پنهان کردن اسپویلر)] به نظر می رسد مانند آنها با وزن مناسب است. او یک بررسی واقعی را برای این کتاب در اینجا نوشت: http: //www.themidnightgarden.net/2015 ... بحث در مورد خاص اگر شما کنجکاو.ما نیز تعجب - واکنش به این کتاب متفاوت است بسته به اینکه چقدر تجربه شخصی شما تا به حال با خودکشی یا افسردگی؟ خودکشی زندگی من را به گونه ای دنبال کرده است که برای همیشه تغییر کرده است و در حالی که من خودم را بیش از اندازه حساس یا مستعد ابتلا به تحریک مواد نمی دانم، دیگر خوانندگان ممکن است به راحتی پذیرفتن این درمان آسان - و یا حتی سخت تر، بسته به تاریخ شما هرچند که بیشتر خوانندگان، به نظر می رسند که این کتاب را کاملا دوست دارند، بنابراین واکنش های خود را با این موضوع در ذهن داشته باشید. همانطور که در این لحظه با آن روبرو هستم، من آن را در حال حاضر کنار گذاشته ام، هرچند من حدس می زنم که من ممکن است از کنجکاوی به آن بازگردم، یا اگر چرخه جوایز پایان سال این کار را بکنم. قطعا به نظر می رسد که فقط نوع کتاب است که مستعد انجام این کار است. پیش نویس کپی توسط ناشر برای این بررسی ارائه شده است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جایی که عاشق بودیم


 کتاب کبوترهای وحشی
 کتاب پدرخوانده
 کتاب آلیو کیتریج
 کتاب روان درمانی اگزیستانسیال
 کتاب من و داداش رباتم
 کتاب خانه داری