کتاب تماشای رنج دیگران

اثر سوزان سونتاگ از انتشارات نشر چشمه - مترجم: زهرا درویشیان-ادبیات آمریکا

این مردمان کامبوجیایی، این قربانیان بی نام و نشان با آن صورت های مات، بدن ها ینزار و شماره های سنجاق شده به پیراهن، تا ابد به مرگ می نگرند. آن ها حتا اگر نامی هم داشته باشند برای "ما" نا شناخته اند. مانند همان عکسی که در یکی از نوشته های وواف به ان اشاره شد: جسد مرد یا زنی مثله شده که می توانست از آن لاشه ی یک خوک باشد. نکته ی مورد نظر ائ مقیاس درنده خویی جنگ است که آن چه را که از انسان به عنوان ارزش فردی یا بشری شناخته شده ویران می کند: البته وقتی به چهره ی جنگ در قالب تصویر و از راه دور نگریسته شود،نمی توان انتظار بیشتری داشت.

ترجمه ی زهرا درویشیان


خرید کتاب تماشای رنج دیگران
جستجوی کتاب تماشای رنج دیگران در گودریدز

معرفی کتاب تماشای رنج دیگران از نگاه کاربران
نظر به درد دیگران دومین کتاب سوزان سانتاگ پیرامون عکس و عکاسی است و به‌ویژه به عکاسی جنگ می‌پردازد. احسان کیانی‌خواه ترجمه‌ای روان از این کتاب ارائه کرده است. سانتاگ در این کتاب واکنشی را که تصاویر درد و رنج بشری بین مردم برمی‌انگیزند، مورد واکاوی قرار می‌دهد و سعی می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که آیا قساوتی که در این عکس‌ها نهفته، قادر است از وقوع جنگ‌های آینده جلوگیری کند. به تاریخچه‌ی بازنمایی تصویری آلام انسانی و کاربرد عکاسی در جنگ‌ها از زمان اختراع دوربین عکاسی نگاهی می‌اندازد و چالش‌های اخلاقیِ پیش روی عکاسی از خشونت علیه بشر را مطرح می‌کند.ه
ویرجینیا وولف در کتاب خود «سه گینی»، در اشاره به عکس‌های قساوت‌بار از جنگ داخلی اسپانیا، اظهار می‌دارد که فقط آدمی که ازنظر اخلاقی هیولاست،با دیدن این عکس‌ها منزجر نشده و برای براندازی این کشتار تلاش نمی‌کند. سانتاگ این نظر وولف را به چالش کشیده و می‌پرسد آیا «واقعاً این عکس‌ها انسان‌های خیرخواه را علیه جنگ متحد می‌کند؟» او تأکید می‌کند که «این عکس‌ها به مبارزه‌جویی جمهوری‌خواهان [اسپانیا] هم دامن می‌زنند و آیا اصلاً این عکس‌ها به این منظور منتشر نشده‌اند؟» وقتی عکس‌های جنگ و خشونت و کشتار غیرنظامیان از سوی دشمن منتشر می‌شود، تنها سبب افزایش نفرت شده و «چیز تازه‌ای راجع به دشمن ندارد که آن‌ها پیشاپیش آمادگی باور کردنش را نداشته باشند.» از طرف دیگر وقتی این عکس‌ها به‌عنوان جنایات نیروهای خودی انتشار یابند، معمولاً واکنش این است که این عکس‌ها ساختگی‌اند. بنابراین سانتاگ معتقد است «ویرانگریِ جنگ به‌خودی‌خود استدلالی علیه به راه انداختن جنگ نیست» و دیدن تصاویر قساوت‌بار جنگ، جلوی آن را نمی‌گیرد، ازجمله مصداق‌های آن کتاب «جنگ علیه جنگ» ارنست فردریش که در 1930 منتشر شد و دربرگیرنده‌ی عکس‌های دردناکی از جنگ جهانی اول بود و نیز فیلم کارگردان فرانسوی، آبل گانس، بانام «متهم می‌کنم» در سال 1938، درحالی‌که یک سال بعد آن جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست.ه
زندگی مدرن فرصت‌های بی‌شماری فراهم می‌کند که به درد دیگران نظر بیندازیم. از این تصاویرِ بازنمایی رنج‌ها و خشونت‌ها استفاده‌های بسیاری می‌شود: واکنش اعتراض‌آمیز به دولت‌ها، فراخوانی برای صلح و بیانیه‌های ضد جنگ‌طلبی، بهانه‌ای برای انتقام‌جویی و یا صرفاً آگاهی ازآنچه در دنیا می‌گذرد. این احتمال زیاد است که با مشاهده‌ی بعضی عکس‌ها به گریه بیفتیم ولی نباید فراموش کنیم که بپرسیم «عکس‌ها، قساوت‌ها و مرگ چه کسانی را نشان نداده‌اند.»ه
از قرن نوزدهم اخبار جنگ به نشریات راه یافت و با توصیفات از حوادث جنگ هم‌دلی، انزجار، میهن‌پرستی و واکنش‌هایی این‌چنین را در مخاطبان برانگیخت. ازجمله گوستاو موانیه تحت تأثیر شرح‌های خبرنگاران روزنامه‌ها و توجه به تلفات رزمندگان در هر سوی جنگ صلیب سرخ را بنیاد نهاد. با پیدایش عکاسی، اخبار جنگ به عکس‌ها آراسته شدند. جنگ ویتنام در دهه‌ی‌70 قرن بیستم تحت پوشش تلویزیونی قرار گرفت. «به نظاره نشستن فجایعی که در کشوری دیگر در حال وقوع‌اند ازجمله ناب‌ترین تجربه‌های دوران مدرن ماست» که خبرنگاران به ما ارزانی داشته‌اند. افرادی که تجربه‌ی حضور در جنگ را نداشته‌اند، با چنین تصاویری آن را درک و فهم می‌کنند. بدین سبب است که امروزه کسانی که فاجعه‌ای را از سر گذرانده‌اند، تجربه‌شان را با جمله‌ی «مثل فیلم‌ها بود» بیان می‎کنند.ه
عکس‌ها از یک‌سو واقعیتی عینی را بازنمایی می‌کنند، دوربین است که عکس را ثبت می‌کند و از سوی دیگر بالاخره عکاسی پشت دوربین ایستاده و این به معنی «زاویه‌ی دید شخصی» است. از طرفی شخصی که پشت دوربین است و عکس را برمی‌دارد، اثباتی است بر واقعی بودن حادثه‌ای که رخ‌داده و از طرف دیگر این معنی را می‌دهد که عکاس کادری را انتخاب کرده و بقیه‌ی تصویر را انتخاب نکرده است.ه
عکاسی تنها شاخه‌ی هنری است که در آن فردی کاملاً مبتدی ممکن است اثری قابل‌مقایسه با عکاسان حرفه‌ای ارائه دهد. یکی از دلایل این امر نقشی است که تصادف درگرفتن عکس دارد و دیگر اینکه «علاقه‌ای نسبت به عکس‌های آنی، ناپخته و عیب و ایراد دار» وجود دارد، زیرا هنگامی‌که عکس رویدادهای ناگوار هنرمندانه و با ترکیب‌بندی و نورپردازی مناسبی پرداخته‌شده باشد، به نظر می‌رسد از وثوق و اعتبار کمتری برخوردار باشد. دست بردن در عکس از اعتبار آن می‌کاهد چراکه عکس‌های فجایع، اسناد تاریخی هستند. هرچند سانتاگ اشاره می‌کند که چندی از مهم‌ترین عکس‌های اولیه در تاریخ عکاسی جنگ نتیجه‌ی چینش و صحنه‌سازی یا تغییراتی در کادر عکاسی بوده‌اند، ازجمله عکس خیره‌کننده‌ی «بیتو» از ویرانه‌ی قصر سیکاندارباگاه، عکس‌هایی که بنگاه عکاسی بریدی از جنگ داخلی آمریکا گرفت، عکس مشهور برافراشته شدن پرچم آمریکا بر فراز بلندی‌های ایووجیما در فوریه‌ی 1945. از زمان جنگ ویتنام می‌توان تقریباً مطمئن بود که هیچ‌کدام از عکس‌های معروف صحنه‌سازی نشده‌اند چراکه تصاویر تلویزیونی برای دست بردن در عکس‌ها محدودیت ایجاد می‌کند.ه
تصویرسازی از رنج بشری از سال‌های دور رواج داشته، مجسمه‌ی گروهی لائوکوئون و پسرانش که از درد به خود می‌پیچند، مصائب بی‌شمار مسیح، تصاویر کشتارها و شکنجه‌های شهدای مذهبی. به نظر سانتاگ «ظاهراً میل به تصویر کشیدن بدن‌های رنجور و دردمند تقریباً به همان شدت و حدت میل به بازنمایی بدن‌های برهنه است.» به عقیده‌ی او ما آگاهانه یا ناخودآگاه از دیدن این‌گونه تصاویر لذت می‌بریم. کششی شهوانی نسبت به تصاویر بدن‌های مثله‌شده وجود دارد. «تمام تصاویری که تعرض به بدنی زیبا را نشان می‌دهند تا حدی پورنوگرافیک هستند.» ولی سانتاگ معتقد است که تنها کسانی که می‌توانند مرهمی بر این درد و رنج‌ها بگذارند یا از این تصاویر درد و رنج چیزی بیاموزند، حق دارند به این تصاویر نگاه کنند.ه
«قربانیان، بستگان سوگوار و مصرف‌کنندگان خبرها همه نزدیکی یا دوری خاص خودشان را از جنگ دارد.» درنتیجه زمانی که سوژه‌ی عکس خودی باشد، عکاسان محتاطانه‌تر رفتار می‌کنند. رسانه‌های رسمی معمولاً تصویر چهره‌ی کشته‌شدگان نیروهای کشور خود را نشان نمی‌دهند و برانگیختن احساسات و تحمیل رنج مضاعف به خانواده‌ی قربانیان را به‌عنوان دلیل بیان می‌کنند. درحالی‌که چهره‌ی قربانیان و کشته‌شدگان سرزمین‌های دوردست، مردم تیره‌ی آسیا و آفریقا، بی‌هیچ ملاحظه‌ای به تصویر کشیده می‌شود، انگارنه‌انگار که اجساد قربانیان افغانستانی، عراقی و سودانی خانواده‌ای دارند که ممکن است این عکس‌ها را ببینند. تجربه‌ی جنگ ویتنام نشان داد که مردم با دیدن ویرانی و جنایت حاصل از نیروهای خودی چگونه انزجار و اعتراض خود را نشان می‌دهند. درنتیجه در جنگ‌های بعدی ازجمله در جنگ فالکلندز، جنگ خلیج، جنگ افغانستان محدودیت‌های بسیاری بر حضور خبرنگاران و عکاسان مستقل در صحنه‌های نبرد صورت گرفت.ه
«آیا نمایش قساوت‌های جنگی باعث کرختی و انفعال آدمیان نسبت به این تصاویر می‌شود؟» سانتاگ مثالی می‌آورد از اینکه دولت کانادا بر روی پاکت‌های سیگار عکس‌ها منزجرکننده‌ای از ریه‌های سرطانی، خون دلمه‌بسته از سکته‌های مغزی و ... چاپ کرد و میزان ترک سیگار در افرادی که پاکت‌های حاوی تصاویر ناخوشایند خریداری می‌کردند، افزایش یافت. سانتاگ می‌پرسد که آیا پنج سال بعد نیز این تصاویر اثر شوک‌آور و هولناک خود را بر خریداران سیگار خواهد داشت و با تردید پاسخ می‌دهد که «به نظر می‌رسد انسان به هولناکی تصاویر وحشتناک و رنج‌آور عادت می‌کند.» ولی در ادامه اظهار می‌دارد که در بعضی موارد چنین نیست. «بازنمایی‌های تصلیب مسیح هرگز برای معتقدانش کهنه و ملال‌آور نمی‌شود» یا «گریه‌ی بینندگان ایرانی نمایش تعزیه درباره‌ی خیانت به امام حسین و قتل او هم تمامی ندارد.»ه
تصاویر انزجارآور و هولناک جنگی هیچ‌گاه عادی نخواهند شد و آدمیان به دیدن آن‌ها خو نخواهند گرفت، بلکه به این دلیل اثرگذاری خود را از دست می‌دهند که نمی‌توان به این تصاویر دوباره نگاه کرد ـ اگر همان یک‌بار را بشود دیدشان. از سوی دیگر تصاویری که تلویزیون، اصلی‌ترین رسانه‌ی خبری نشان می‌دهد، «بنا به تعریف، تصاویری هستند که دیر یا زود آدم را خسته می‌کنند.» وفور تصاویر در تلویزیون نمی‌گذارد که هیچ‌کدام از تصاویر برجسته شوند و همه ارزش یکسانی می‌یابند. اینکه به‌راحتی می‌توان کانال را عوض کرد، سبب می‌شود مخاطب به‌راحتی دلسرد شده و توجهش کاهش یابد.ه
دلیل دیگری که باعث می‌شود تصاویر هولناک جنگ اثرشان را بر انسان‌ها از دست بدهند، احساس ناتوانی است. «وقتی از ظواهر چنین پیدا باشد که یک جنگ، هر جنگی، را نمی‌شود متوقف کرد، مردم به وقایع هولناک آن واکنش کمتری نشان می‌دهند. همدردی حس کم‌ثباتی است. یا باید در قالب عمل دربیاید یا از بین می‌رود.» سانتاگ جنگ بوسنی را مثال می‌زند و مصداق امروزه‌اش جنگ سوریه است.ه
در نهایت سانتاگ می‌گوید ما، که تجربه‌ی جنگ از نزدیک و وقایع آن را نداشته‌ایم، هرگز قادر به درک و تصور جنگ و اینکه چقدر رعب‌آور و مهیب است، نیستیم. «این حسی که در وجود هر سرباز و هر خبرنگار و هر مددرسان و هر شاهد مستقلی است که زمانی زیر آتش جنگ به سر برده».ه

مشاهده لینک اصلی
برای من جذابیت زیادی نداشت چون چیز زیادی از جنگ های دنیا نمیدونم و این کتاب زیاد از تاریخ حرف میزد و من نکات قابل تاملش رو نمیفهمیدم.

هر انسانی که رنج کشیده، دوست داره که این رنج انحصاری مال خودش باشه. که بتونه بگه من متفاوتم و توی این شرایط دووم اوردم. هیچ صربستانی جنگ زده ای دوس نداره عکس های دلخراش جنگ خودشون رو همزمان با خشکسالی افریقا کنار هم نمایش بدن.


مشاهده لینک اصلی
”En un mundo no ya saturado, sino ultrasaturado de imágenes, las que más deberían importar tienen un efecto cada vez menor: nos volvemos insensibles.”

Ha sido una lectura que me ha durado más de lo que esperaba. En algunos momentos me costaba seguir el ritmo por las muchas referencias históricas y fotográficas que contiene y por sus oraciones que incluían demasiadas ideas, haciéndolas excesivamente largas. A ratos lo devoraba, a ratos me lo tomaba con más calma.

No es una lectura fácil, ni ligera. Las palabras de la autora golpean fuerte, son bofetadas de realidad. El dolor de los demás, el sufrimiento de desconocidos, no siempre tiene el mismo efecto en nosotros. ¿Qué “valor” le otorgamos como meros espectadores? ¿El dolor que nos causan las imágenes y la empatía que nos despiertan son inversamente proporcionales a la distancia en que ocurren los hechos? Este ensayo es una puerta abierta a la reflexión.

مشاهده لینک اصلی
One of the great theorists of the erotic, Georges Bataille, kept a photograph taken in China in 1910 of a prisoner undergoing “the death of a hundred cuts” on his desk, where he could look at it every day. (Since becoming legendary, it is reproduced in the last of Bataille’s books published during his lifetime, in 1961, Les Armes d’Eros (The Tears of Eros)). “This photograph,” Bataille wrote, “had a decisive role in my life. I have never stopped being obsessed by this image of pain, at the same time ecstatic and intolerable.” To contemplate this image, according to Bataille, is both a mortification of the feelings and a liberation of tabooed erotic knowledge—a complex response that many people must find hard to credit. For most, the image is simply unbearable: the already armless sacrificial victim of several busy knives, in the terminal stage of being flayed—a photograph, not a painting; a real Marsyas, not a mythic one—and still alive in the picture, with a look on his upturned face as ecstatic as that of any Italian Renaissance Saint Sebastian. As objects of contemplation, images of the atrocious can answer to several different needs. To steel oneself against weakness. To make oneself more numb. To acknowledge the existence of the incorrigible.

Bataille is not saying that he takes pleasure in the sight of this excruciation. But he is saying that he can imagine extreme suffering as a kind of transfiguration. It is a view of suffering, of the pain of others, that is rooted in religious thinking, which links pain to sacrifice, sacrifice to exaltation—a view that could not be more alien to a modern sensibility, which regards suffering as something that is a mistake or an accident or a crime. Something to be fixed. Something to be refused. Something that makes one feel powerless.” (Sontag, pp. 98–99)


مشاهده لینک اصلی
For years Id been under the impression this wasnt simply about war photography, instead that it was a work on the whole title topic that used war photography as a starting point. Press articles around the time of release implicitly associated the book and Sontags cancer, so I thought a lot of it would be philosophy and psychology about ways people respond to someone who is ill, perhaps in different times and societies. That was why I bought it. I also hoped for discussion of the popularity of graphic fictional pain (e.g. in horror films) and of gruesome true crime stories.

I just didnt relish reading a book on this topic - or what I thought it was - so I took a long time to get round to reading it cover to cover. But it took me too long even to want to read Sontag, because of some feud Camille Paglia had with her in the 90s. I cant remember what it was about now, but round about twenty years ago, if you read broadsheet culture sections in the UK or US, or listened to the likes of Start the Week or some similar NPR thing, youd have known. We idolise some famous person in our teens or early twenties (as I did Paglia, or, irrelevantly, Stephen Fry) , and eventually wake up older realising all the things we ignored for no better reason than that said hero didnt like them, and other stuff we failed to think critically about, simply because they wrote it. I wonder if I left it too long to read Sontag: Ive quite liked everything of hers Ive read - mostly this and bits of the Against Interpretation collection, but it hasnt seemed brilliantly unassailable (and doesnt distract from that by being especially witty). The exception might be Notes on Camp, but thats so established, its now a long-form dictionary definition rather than an argument.

Aside from a couple of one-star rants, all the first page reviews of Regarding the Pain of Others are interesting, and many of the points I wanted to note have been mentioned multiple times. Perhaps most frequently, about how different types of people (poorer, darker skinner, further away) are more likely to be shown dead or injured in images in Global North media.

A few other notes & quotes:

- The change to TV film from still cameras around the time of the Vietnam War made it much harder to fake images because there were more witnesses. (Some notable early war photographs were staged.)
- War photography in the 60s was essentially anti-war, leading to govt attempts to control photographers access in later decades. Sontag notes the Falklands as the most successful example of this, but curiously not that the reason was surely its geographical isolation - it was much harder for people to get there unseen than in, say, Iraq.
-Central to modern expectations, and modern ethical feeling, is the conviction that war is an aberration, if an unstoppable one. That peace is the norm, if an unattainable one. This, of course, is not the way war has been regarded throughout history. War has been the norm and peace the exception. The description of the exact fashion in which bodies are injured and killed in combat is a recurring climax in the stories told in the Iliad.
- An aesthetic of ugliness, and the use of neutral captions (which often do not name the powerless) is essential in modern war photography and relates to ideas of its authenticity and objectivity.
- Her commentary on Bataille and his photograph of the torture victim in China has struck me before with its neutrality (Id read that part of the book before). Distaste is apparent, but she does not actually condemn him for merely looking and thinking; freedom of expression.
- Wordsworth, in the Preface to Lyrical Ballads, denounced the corruption of sensibility produced by @the great national events which are daily taking place, and the increasing accumulation of men in cities, where the uniformity of their occupations produces a craving for extraordinary incident, which the rapid communication of intelligence hourly gratifies.@ This process of overstimulation acts @to blunt the discriminating powers of the mind@ and @reduce it to a state of almost savage torpor.@ The English poet had singled out the blunting of mind produced by @daily@ events and @hourly@ news of @extraordinary incident.@ (In 1800!)
- It is often asserted that @the West@ has increasingly come to see war itself as a spectacle. Reports of the death of reality—like the death of reason, the death of the intellectual, the death of serious literature—seem to have been accepted without much reflection by many who are attempting to understand what feels wrong, or empty, or idiotically triumphant in contemporary politics and culture.
To speak of reality becoming a spectacle is a breathtaking provincialism. It universalizes the viewing habits of a small, educated population living in the rich part of the world, where news has been converted into entertainment

And yet throughout the book I got the feeling that she was only talking to those who watched from their comfortable homes. This book was written when ideas like that werent as near to the front as they are now. But she doesnt seem to think she might ever be addressing people who lived through the wars in former Yugoslavia, or Rwanda - some of whom will have read this text by now.
- deriding the efforts of those who have borne witness in war zones as @war tourism@ is such a recurrent judgment that it has spilled over into the discussion of war photography as a profession.
The feeling persists that the appetite for such images is a vulgar or low appetite; that it is commercial ghoulishness.

Is it just a consequence of what I read and who I know, or is that a bit outdated? I get the impression that these things are now seen as more important and immediate because of the effects wars are having worldwide, e.g. via terrorism, and refugee movements of a magnitude last seen in the 1940s.
- Someone who is perennially surprised that depravity exists, who continues to feel disillusioned (even incredulous) when confronted with evidence of what humans are capable of inflicting in the way of gruesome, hands-on cruelties upon other humans, has not reached moral or psychological adulthood. There now exists a vast repository of images that make it harder to maintain this kind of moral defectiveness. Let the atrocious images haunt us. Even if they are only tokens, and cannot possibly encompass most of the reality to which they refer, they still perform a vital function.
I think this might be a particularly middle-class-intellectual form of jadedness and the generalisation might reflect how long Sontag lived among that one stratum. Its certainly something I grew up around - and I noticed that in a lot of workplaces, it was working class women who continue to be shocked and moved by things in the news. And I dont think that should be denigrated. (I also became more sensitised to some things when I was older, and then slightly re-de-sensitised.) I think its possible to know in the background whilst feeling something strongly when having to contemplate details. And in my experience at least, the sensitisation occurred alongside becoming more aware of other people and their feelings, which means that rightly or wrongly, I think its a fairly good thing.
- A photograph seen in a photo album or printed on rough newsprint (like the Spanish Civil War photographs) means something different when displayed in an Agnes B. boutique. Every picture is seen in some setting. One of the reasons Sontag believes that narrative may be a better way of conveying experience of war.

A question that would have been impossible to address in this book, because the example Im going to use only arose in 2015. Interested in friends responses. But I am often puzzled by the power of particular individual images to sway public opinion; I tend not to be aware why *that* one is so different from another similar one. I may have some sort of illiteracy here. Is it just because I didnt see the right newspapers or TV? Namely, the image of the dead Syrian refugee child in the sea. What did the media do with it to make the tide of public opinion turn (and then a while later turn back again)? Is it actually down to how a couple of people in newsrooms felt about it and they projected that out to millions by how they framed it? That image didnt actually make the situation any less complicated. There had been other images of children. (Obviously the deaths of adults werent likely to be so moving.) A detailed case study of a couple of images, their spread and changes in news coverage and government reactions to a situation over days or weeks would be very interesting if there were another book on this topic.

- Professional reviewers arent meant to review the book they wanted to read rather than the one in front of them, but the freedom to do just that is part of sites like Goodreads. I found Sontags discussion of graphic fictional pain to be disappointing and inadequate.
It seems that the appetite for art showing bodies in pain is as keen, almost, as for that showing bodies naked. For many centuries, in Christian art, depictions of hell offered both these elemental satisfactions.
No moral charge attaches to the representation of these cruelties.
[from Classical myth] Just the provocation.: can you look at this? There is the satisfaction of being able to look at the image without flinching. There is the pleasure of flinching....
One horror has its place in a complex landscape – figures in a landscape – that displays the artists skill of eye and hand. The other is a cameras record, from very near, of a real persons unspeakably awful mutilation; that and nothing else. An invented horror can be quite overwhelming (I for one find it difficult to look at Titians great painting of the flaying of Marsyas, or indeed any picture of this subject. But there is shame as well as real shock in looking at the close-up of a real horror.
...
But images of the repulsive can also allure. Everyone knows that what slows down highway traffic going past a horrendous car crash is not only curiosity. It is also, for many, the wish to see something gruesome. Calling such wishes @morbid@ suggests a rare aberration, but the attraction to
such sights is not rare, and is a perennial source of inner torment. Indeed, the very first acknowledgment (as far as I am aware) of the attraction of mutilated bodies occurs in a founding description of mental conflict. It is a passage in
[Platos] Republic
Sontag assumes this is a universal.
It has always been a mystery to me why some people like to look at these things, why some people like horror films. Ive only once been close friends with someone who liked gory horror (and that was only for a few months), but that was a really, nice, sweet, peaceful person. Its widely known that it doesnt mean a person is violent or mean because they like watching horror. Theres that well-known website which concluded that one of the major determinants of compatibility was whether people liked watching gory horror films or not. Practically everyone Ive been good friends with (and even family members), doesnt, although I and quite a few friends like silly, campy horror. The sort where you can easily see how fake it is and how its being done. And a 60s Hammer film really isnt horror at all in the days of torture-porn. This is the sort of question that has probably led me to prefer psychology over philosophy. The possibility of explaining responses via concepts like empathy, mirror neurons, personal histories, stress hormones, genetic differences, volunteer studies, and all the rest of it - that is far more likely to provide answers that sate my curiosity where philosophy often seems to waffle or generalise inadequately. Theres often room for more than the biological psychology and the nature-nurture combinant, and I think it may be dangerous to treat those things as the final or only answer, but I would rather that discussion and philosophy was as well as rather than instead of.
I cant remember if this has been collated, or if it was disparate examples I noticed myself, but there are certainly varying responses from people in the past to watching executions. (I think there is some recoil from one in Bleak House ...?) It may be possible to examine these as social change over time, but there will always be outliers.
(I have an exception to my horror-aversion: whilst I dont like looking at gory images, I have always been fascinated by historical natural disasters: volcanoes, earthquakes, plagues, wolf attacks and the like. Anything, I realised only recently, which represented the triumph of nature over humans. Whereas violence inflicted by humans I find very sinister and dont want to hear about for fun. (As a kid I would have nightmares about Aztecs but spend hours poring over details about epidemics and pre-twentieth century earthquake damage.) Although I have some tolerance for reading about horrible things, given all this crime fiction. I used to know someone - around my own age, not elderly - who even found Jackie Chan films too violent.)

Meanwhile, the book never approaches the topic I got it to read about: responses to illness and physical pain in the day to day social environment. Perhaps Sontags Illness as Metaphor & AIDS and Its Metaphors was what I should have bought all along, but this one came from the days of buying what was in front of me in a bookshop, even if it wasnt exactly the right thing.

مشاهده لینک اصلی
Necesario.

مشاهده لینک اصلی
3.5 ⭐️ Sontag engages in some interesting intellectual exercises here as she considers our relationship with images of human suffering. Her writing is dense and winding and flirts with academic jargon—but her mastery of language and rhetoric is more impressive than her actual points, which aren’t as novel or complex as they may seem. Good food for thought, for sure, but her argumentation left me wanting more.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب تماشای رنج دیگران


 کتاب جوجو رو نیگا
 کتاب کج رفتاری
 کتاب بازاریابی محتوایی
 کتاب زنانی که با گرگ ها می دوند
 کتاب حضور
 کتاب آنچه اتفاق افتاد