کتاب بی صدایی

اثر ریچل مید از انتشارات پرتقال - مترجم: زهرا غفاری داریان-ادبیات آمریکا

در روستایی که همه‌ی ساکنان آن ناشنوا هستند، «فی» صدایی می‌شنود!


خرید کتاب بی صدایی
جستجوی کتاب بی صدایی در گودریدز

معرفی کتاب بی صدایی از نگاه کاربران
شما می دانید زمانی که یک کتاب خیلی کند است، شما فقط می خواهید ... مرور به آمده است.

مشاهده لینک اصلی
Welp خوب این ناامیدی بزرگ بود. من خودم را با اتمام این کتاب شگفت زده کردم، چون 10 صفحه در آن و من می خواستم ترک کنم. 50 صفحه در، و من در حال سقوط خواب. اما نه من ادامه دادم و وقتم را برای این موضوع تلف نکردم. اوه از کجا شروع کنم؟ هیچ ساختمانی در جهان! هیچ یک. ندا ! بهیچوجه حتا یک کم خوب، شاید شاید یک مینی میکروسکوپی کمی کوچک باشد، اما این همان چیزی است که در انتهای پاورقی به آن اشاره شده است، بنابراین واقعا نمیتوان آن را حساب کرد. و این بود که قرار بود به فرهنگستان چینی ؟؟؟ از آنجا که من این یادداشت را در هنگام خواندن این مطلب دریافت نکردم. من نوعی از انتظاراتم برای گرفتن برخی از تزریقات فرهنگی چینی بود، و به طور جدی، آیا می توانید من را سرزنش کنید؟ تنها نکته واضح است که از یک تنظیم چینی صحبت می کند، نام کاراکترهاست، و اگر فقط از من بپرسید، فقط در بخش نویسندگان تنبل است. آه، از من نخواستی؟ خوب، شما خواندن بررسی من .... بله : دی هاها! من کید ... اما به طور جدی. عالی. و من اشاره کردم که این کتاب خسته کننده است؟ از آنجا بود که من متوجه شدم که خیلی خسته کننده و بی نظیر است. و من هنوز اشاره کردم که این کتاب خسته کننده بود ؟؟؟ همچنین علاوه بر فقدان ساختمان جهانی، فقدان ویژگی شخصیتی وجود داشت و عاشقانه می توانست - شاید باید داشته باشد - بیرون رانده شده بود، زیرا تلاش های زیادی در ساختن آن نیز صورت گرفت. صادقانه، این فقط یک شکست بزرگ برای من بود. آن را آسان خواندن، و نوشتن همه چیز بد نیست، اما همچنین به اندازه کافی برای نگهداشتن من توجه نکرده بود. نیمه راه از آن کمی جالب بود، فقط برای بازگشت به خسته کننده به همان سرعتی. این به سادگی فراموش نشدنی برای من خوانده شد. منظورم این است که واقعا می توانم 5 ستاره را به اتمام برسانم؟

مشاهده لینک اصلی
مطمئن بودید چه چیزی را انتظار دارید، اما به طور کلی من واقعا از این لذت بردم. بررسی های طولانی به زودی. Review: در کل، من لذت بردن از خواندن بی صدا. من یک طرفدار عظیم ریشل مید هستم و پس از خواندن بسیاری از کتابهای او در جهان VA، لذت بردن از دیدن چیزی است که او در یک مکان و مکان کاملا متفاوت و متفاوت قرار داده است و نه مستقل. دیگر مزایای من شخصیت Feis بود، رابطه او با خواهر او و چالشهایی که مید در نوشتن یک کتاب شخصیتهایی که نمیتوانستند حرف بزنند و به این ترتیب صحبت نکنند تنها نشانه است. در ابتدا، گفتگو امضا شده به صورت کلاسیک کمی عجیب بود، اما من به سرعت به آن عادت کردم. و من واقعا عاشق این پوشش (راه بیشتر از موارد VA ...) من همچنین کل مجموعه از کتاب را دوست داشتم. آن را سخت به توضیح، اما کمی احساس یک داستان عامیانه و یا یک افسانه: یک گروه از مردم در معرض خطر مرموز، ناشناخته، دشمن نامرئی، و قهرمان غیر ممکن (یکی) که همه آنها را نجات دهد. بی صدا است که کوتاه نیست (272 صفحه) اما من همچنان احساس کردم که من خواندن چیزی بود که رمان نیست، مانند یک داستان و یا رمان. به عنوان یک خواننده فانتزی نسبتا دلسوزانه، نمیتوانم باور کنم که من این را میگویم، اما میتوانم عناصری از فانتزی / پارانوراما را حتی بیشتر استفاده کنم حتی اگر چند صفحه دیگر به داستان اضافه شود. من فکر می کنم کتاب های فانتزی نیاز به این 350+ صفحه طول می کشد تا در تمام ساختمان های جهان که خواسته های خوانندگان را انتظار می برند، بپردازند. اما در کل من این را درک می کنم اگر شما برای چیزی کوتاه و خودمختار هستید! بیشتر از بررسی های من در YA Romantics یا دنبال کنید من در Bloglovin با تشکر از ناشر برای ارائه نسخه پیشین برای بررسی!

مشاهده لینک اصلی
خب، طرح اصلی @ Soundless @ خیلی جذاب بود. روستای پنهانی در بالای کوه که هیچ کس نمی تواند بشنود. در عوض این روستا آموخته است که چگونه می تواند به عدم توانایی شنیدن و دهقانان خود را به هنرمندان، معدنچیان و تامین کنندگان تقسیم کند. پس از روستا، موارد فزاینده ای از نابینایی که منجر به غذای کمتری از سوی افراد زیر می شود، شخصیت اصلی فی (هنرمند) روستا را با عزیزم دوران کودکی ترک می کند تا به بررسی آنچه اتفاق می افتد. کمی پیچ و تاب و سرگرم کننده برای کتاب این است که فی بازخوانی خود را به دست می آورد و باعث ایجاد چین و چروک های جالب به داستان می شود. این کتاب زمانی که ما به پایان داستان می رسیم، برای من افتاد. من نمی دانم در مورد شما، اما موجود اسطوره ای می آید برای نجات روز بعد از تمام nision که ending پایان بود رها کردن. من شخصیت فی را دوست داشتم ما دریافتیم او یک دانشمند ستاره ای در گروه هنرمندان است و به عنوان جانشین یکی از بزرگان در روستا دیده می شود. با این حال، فی نگران است؛ زیرا او متوجه خواهر کوچکترش شده است که به آرامی دیدگاه خود را از دست می دهد و او را نگران می کند که اگر خواهر او نمی تواند یک هنرمند باشد، او در نهایت از بین خواهد رفت تا غذا را در میان روستا بگذارد. هنگامی که فی دوباره به دادرسی خود رسید، جالب بود که چگونه میاد نشان داد چطور او برای اولین بار از شنیدن چیزها برخوردار بود. واکنش او به شنیدن پرندگان، صداهای ناگهانی، فریاد مردم و غیره، من را در این دنیای فانتزی غوطه ور کرده است. همچنین می توانیم ببینیم که چطور فی جیمز فرزند خود را به چالش کشیده است، لی وی باعث می شود که فی به چشمان بیشتری توجه کند تا این واقعیت که روستا تصمیم دارد به راحتی با تقاضای مواد معدنی بیشتری از مردم زیر آنها در عوض غذا اشتباه بگیرد . همچنین اشتباه است که روستا اجازه نمی دهد معدنچیان، هنرمندان و یا تامین کنندگان برای ازدواج ازدواج کنند. در عوض اگر شما یک هنرمند هستید، باید هنرمند دیگری ازدواج کنید. با توجه به اینکه فای از یک خانواده معدنچیان از یک خانواده معدنچی آمد و به عنوان خواهر خود به استعداد هنری نشان داد، من با آن مشکل زیادی داشتم، بنابراین شما فکر می کنید کسی متوجه شد که این قانون قریب الوقوع است که به اصرار بر آن ادامه می دهد. بیشتر شخصیت های دیگر علاوه بر فی، لی وی و خواهر Feis به خوبی در این داستان توسعه نیافته است. هر کس دیگری به نظر می رسد بسیار یک بعدی است. هنگامی که داستان از روستا پس از فیه دوباره شنیدن خود را حرکت می کند، بعد از قسمت های اولیه که فای و لی وی را جذاب می کردند، داستان تمام شد. من این را فهمیدم چیزهای جدید و شگفت انگیزی برای آنها بود (دیدن یک زن در سر به پا ابریشم زرد)، اما پس از مدتی آن را بدست آورد، در حالی که این دو به یکدیگر امضا کردند. نوشتن خوب بود، اما این واقعیت که میاد تصمیم گرفت تا کاراکترها را در هنگام @ speaking @ به یکدیگر برگرداند، این متن به صورت کج است و بعد از مدتی خواندن سخت بود. من نمی دانم اگر نویسندگان یا دیگران این را بدانند. اما داشتن فونت های مختلف و یا سبک متن درست در کنار یکدیگر سخت است پس از مدتی بخوانید. چشمان من احساس کردند که آنها به طور مداوم تعدیل شده بودند و چند بار من مجبور شدم به عقب برگردم و چیزی را دوباره بخوانم چون چشم هایم بعد از مدتی پرش می خورد. کتاب در وسط نیز از یک فانتزی YA به یک رمان عاشقانه YA تغییر کرد. چندین لی لی داشت که خود را به فی و فی تبریک میگفت، اما نه واقعا. شاید چند بار چند بار چشمم را به چشمهایم برسانم. و قبل از هر کسی مرا به من زل زده، من از عشق و هر چیز دیگری متنفر نیستم. اما اعلام احساسات خود را در حالی که شما از روستای خود فرار کرده اید و سربازان تلاش می کنند تا شما را راهنمایی کنند، مطمئنا می توانید منتظر وضعیت دوم باشید. حداقل این برای من است جریان در سراسر کتاب بود. من فکر می کنم این به این دلیل است که هنگامی که کتاب تغییر می دهد به فی و لی وی برگزاری روستا، اقدام وجود دارد، اما همچنین بسیاری از اطلاعات جمع آوری شده بود که من راه را در هنگام خواندن وجود دارد. ما به سرعت متوجه می شویم که با قطره های غذا چه می گذرد، دقیقا باعث کوری در روستا می شود و اسطوره ای که به بوت می رسد. شاید موهایم را در ناامیدی در این نقطه کشیده ام. ساختمان جهانی واقعا نیاز به بهتر شدن داشت. ایده روستایی را که هیچکس نمی توانست بشنود، دوست داشتم. اما من فکر نمی کنم که مید با مفهوم کافی بازی کرد. و من واقعا نمی فهمم چرا ضروری بود که همه رنگی باشند (هنرمندان به عنوان مثال آبی پوشانند، من نمی توانم به یاد بیاورم که هر کدام از رنگ های دیگر). و جنبه اسطوره از هیچ جایی بیرون نمی آید و من قبل از رسیدن به انتهای آن، اطلاعات بیشتری در مورد آن را دوست داشتیم. احساس کردم کمی شبیه آن بود که این چیز بسیار جذاب است که به نحوی می تواند همه چیز را بهتر کند. و این کتاب به طرز شگفت انگیزی به پایان می رسد که همه چیز بهتر است، اما هنوز سؤالات زیادی وجود دارد. خوشحال شدم که این کار را تمام کردم، اما چند بار در اینجا و آنجا با آن مبارزه کردم. این تقریبا یک DNF برای من بود فقط به این دلیل که من مشکلی داشتم که درگیر داستان می بودم.

مشاهده لینک اصلی
برخی از شما ممکن است بدانید که من یک طرفدار عظیم ریشل مید است. من سری آکادمی خون آشام را خواندم و بلافاصله در عشق با جهان و شخصیت های آن افتادم، پس وقتی اعلام شد خونین، شما می توانید تصور کنید که من هیجان زده شده ام! Adrian Ivashkov یکی از شخصیت های مورد علاقه من است و همراه با سیدنی ... theyre زندگی است. یکی از OTP های من من خیلی آنها را تحسین می کنم. پس آره، وقتی شنیدم ریشل مستقل نوشته بود، ابتدا کمی شکاک بودم. دلیل خوبی است، به نظر می رسد. به نظر می رسد که چگونه Richelle به طرز شگفت آور با استعداد و شخصیت های درخشان او ایجاد شده است، من انتظار داشتم که این خیلی بیشتر باشد اما در نهایت ناامید شدم. ... کاراکترها فقط @ @ @ من نمی توانستم با آنها ارتباط برقرار کنم و آنها به سختی با یکدیگر صحبت کردند و حتی بدتر شدن را انجام دادند. مطمئنا، بعضی @ دیالوگ @ وجود دارد اما در فرم ثبت نام آن. نوشته شده مانند خواندن افکار شما. من صادقانه انتظار نداشتم که من از آن بسیار ناراحت می شوم، اما ... خوب، من بودم. من حتی نمی دانم چرا. نخستین 100 صفحه مهمترین بخش بود. به سختی هر چیزی اتفاق افتاد و من خیلی دشوار بودم از طریق آنها - احساس می کردم خواندن خیلی آهسته است، حتی اگر کتاب فقط 267 صفحه داشته باشد. خیلی زیاد نیست! این پتانسیل زیادی داشت! من توسط ایده دلخواه و عمومی از همه چیز تحسین شد، اما آن را به خوبی انجام نشده است. نیمه دوم کتاب بهتر بود، بله، اما هنوز من راضی نبود. حداقل من شروع به دوست داشتن کاراکتر ها کردم ... این یک شروع است، نه؟ همانطور که از طرح من نمیخواهم بیش از حد بگویم ... به هر حال اینطور نیست. به نظر من همه چیز بیش از حد قابل پیش بینی بود و بنابراین من را هیجان زده و / یا کنجکاو در همه جا نگه داشته است. گاهی اوقات من لذت بردن از خواندن آن را داشتم اما پس از اتمام کتاب ... من فقط مراقبت نکردم. شخصیت ها، جهان و داستان بلافاصله از افکار من ناپدید شد، که هرگز علامت خوبی نیست، اگر از من بپرسید. شخصا من آن را خیلی دوست نداشتم. شاید زمان مناسب برای خواندن آن نباشد یا شاید آن فقط برای من نیست و شخص دیگری آن را دوست خواهد داشت. چه کسی می داند؟ اگر شما هنوز هم سرگرم کننده هستید، باید آن را بررسی کنید و نظر خود را مطرح کنید، اما من این را به دوستانم توصیه نمی کنم. www.worldbetweenfoldedpages.blogspot.com _________________________ 15 ژانویه: من خیلی نا امید شدم. بعضی از افراد ممکن است بدانند که من یک طرفدار Richelle Mead HUGE هستم - من VA و Bloodlines را دوست داشتم، خیلی و \u0026 amp؛ آنها دو سری از سری های مورد علاقه من هستند اما این؟ نه ظاهرا بهتر است در نوشتن مجموعه های طولانی به جای یک مستقل ... این کتاب تنها دارای 267 صفحه و آن را به من 4 روز برای رسیدن به این. چهار روز! خیلی بیشتر انتظار داشتم. * آه *

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بی صدایی


 کتاب از اینجا تا ابدیت
 کتاب مرد واقعی
 کتاب هوس زیر درختان نارون
 کتاب سیلماریلیون
 کتاب انتخاب سوفی
 کتاب سکوت بره ها