کتاب بر باد رفته

اثر مارگارت میچل از انتشارات ناهید - مترجم: پرتو اشراق-ادبیات آمریکا

رمان با باد رمان نوشته شده توسط مارگارت میچل، که برای اولین بار در سال 1936 منتشر شد. این داستان در کلینتون، جورجیا و آتلانتا در دوران جنگ داخلی و بازسازی آمریکا تنظیم شده است. این نشان می دهد مبارزه جوان Scarlett OHara، دختر فاسد یک صاحب مزرعه خوب، که باید از هر وسیله ای که در اختیار او قرار دارد استفاده کند تا بتواند از فقر خود که پس از Shermans March تا دریای خود پیدا می کند، استفاده کند. یک رمان تاریخی، داستان داستان Bildungsroman و یا آمدن از سن است، با عنوان گرفته شده از یک شعر نوشته شده توسط ارنست Dowson. باد که با خوانندگان آمریکایی از زمان آغاز شده بود و در سال 1937 به عنوان پرفروشترین داستانی آمریکایی شناخته شد و در سال 1937 منتشر شد. از سال 2014، نظرسنجی هریس آن را به عنوان دومین کتاب مورد علاقه خوانندگان آمریکایی، درست در پشت کتاب مقدس بیش از 30 میلیون نسخه در سراسر جهان چاپ شده است.


خرید کتاب بر باد رفته
جستجوی کتاب بر باد رفته در گودریدز

معرفی کتاب بر باد رفته از نگاه کاربران
یک کلمه --- WOW !!!! اگر می توانستم این 10 ستاره را بدهم. من از آنجایی که در اوایل دهه 70 یک دختر جوان بودم این را مطالعه نکردم و نباید هرگز منتظر آن بودم تا دوباره آن را بخوانم. شخصیت ها به طرز فوق العاده ای ساخته شده بودند، گفت و گو فوق العاده بود، به خصوص بین رات (SIGH!) و اسکارلت. قسم می خورم که جرقه هایی که از صفحات خارج می شوند. من قصد ندارم مردم را از دست بدهم؛ اکنون مجبورم که پشت سرم را به پایان برسانم، رات (SIGH)، اسکارلت، مامانی، پریسی و عمه پیتی پت (LOL). نویسندگان استفاده از پرویز زیبا بودند، همه صحنه ها و عمل برای من زنده بود. بعضی از افراد به نظر میرسد که نژادپرستی در این کتاب را متهم می کنند، اما این چیزی است که پس از آن اتفاق افتاده است. پوشش شکر آن داستان را خراب کرده است که آن را به یک داستان عاشقانه Harlequin تبدیل می کند. این یک کتاب فوق العاده خوب نوشته شده در مورد مرگ یک تمدن و تلاش برای زنده ماندن در عصر جدید است. این یک کتاب است که نباید از دست رفته باشد، مخصوصا کسانی که از داستان تاریخی لذت می برند.

مشاهده لینک اصلی
بهترین کتاب. مثل همیشه. با شکوه و ابدی.

مشاهده لینک اصلی
** اسپویلر هشدار ** Ive در نهایت به پایان رسید @ باد با باد @! نفس من گرفته شده است و من خیلی می گویم که من نمی دانم چه باید بکنم! اول از همه، Id می خواهم بپذیرم که دشوار بودن خواندن کتاب به دلیل لهجه های رنگی مردم بود و گاهی اوقات حتی باید متوقف شده و از تخیل من استفاده کنم تا حدس بزنم منظورش این کلمه چیست. اما قبل از صد و دوازده صفحه بیش از همه می توانستم به راحتی هر کلمه را درک کنم، اگرچه، خواندن کنش اشتباهی افعال دشوار بود. اما مارگارت میچل از لهجه استفاده کرد، زیرا با کمک آن احساس، که شخصیت های سیاه و سفید در کتاب بی معنی بود، می توانست به راحتی رسیده باشد. علاوه بر این، گویش برای اهداف مختلف دیگر، به عنوان مثال، برای خلق پریس بی رحم و ناخوشایند هنگامی که او هنگامی که Melanie کودک خود را به دنیا آورد، ترسید؛ داستان مامیس درباره مرگ بنانی، حتی شایعتر از آن چیزی است که کودک به Melanie در مورد این فاجعه میگوید. شرح جنگ من را تکان داد و من فقط نمیتوانستم کلمات را پیدا کنم تا بفهمم که چقدر گیج شده بودم درباره آن بخوانم. گاهی اوقات احساس می کردم چیزها نمیتوانست بدتر شوند، اما هنوز هم انجام می شد. اما چیزی که حتی بیشتر ترسناک بود - زمان جنگ پس از آن بود که بعد از از دست دادن جنگ، تمام جوامع وحشتناکی که در جنوب بودند با تمام شرایط وحشتناک مواجه شدند. همانطور که مارگارت میچل در مصاحبه با ناشرش گفت، این رمان درباره بقای و افرادی بود که در آن زندگی می کردند و نه درست است که در طول رمان اسکارلت برای نجات و نجات افرادی که نمی توانستند خودشان را انجام دهند، مبارزه می کردند. راه های مبارزه او گاهی اوقات به نظر می رسد هولناک و حتی بی رحمانه، به ویژه هنگامی که او خواهران خود را به سرقت برده بود - فرانک، دروغ گفتن به او. اما می توانیم او را سرزنش کنیم؟ او در تلاش بود تا تارا را نجات دهد، برای کمک به کسانی که زیر سقف خود زندگی می کردند. علاوه بر این، در ابتدای رمان اسکارلت فکر کرد که اگر یک دختر نمی تواند خودش را حفظ کند، تنها مشکل وی بود. خوب، حدس می زنم او تا حدی درست است. اسکارلت قوی بود و همیشه قادر به مبارزه و آرزوهایش بود. اما حتی زمانی که رویاها او را تحقق بخشید، او خوشبخت نبود. اسکارلت در مورد چیزی گیر کرد و نمیتوانست وسیعتر ببیند، عمیق فکر کند و نمیتوانست آرزویش را تحلیل کند و تنها در پایان او درک کرد که چیزهایی که او دنبالش بود فقط توهم بود و اشلی واقعا عاشقش بود. همه شخصیتهای اصلی قدیمی و جدید جنوب. اسکارلت قدیمی و جدید جنوبی در همان زمان نشان داد - اولین عشق او - اشلی ویلکس قدیمی جنوب بود، به این دلیل که او فرصتی برای حرکت در پیش رو نداشت، درک می کرد که او یکی دیگر از مرد را دوست داشت و در نهایت خوشحال شد. اما احساسات او برای رات باتلر نماد جنوب جنوبی بود. صحبت از عشق، که همچنین یکی از موضوعات اصلی در رمان است، نمی توانم بگویم که شخصیت های اصلی در عشقشان خوشحال بودند. به عنوان مثال، الن با نام دیگران مرد با لب هایش فوت کرد؛ اسکارلت بدون عشق سه (!!!) بار ازدواج کرد و تنها بعد از مدتی متوجه شد که رت تنها عشق واقعی اوست اما او تا آن زمان کور بوده است. علاوه بر این، اشلی اشتیاق و عشق را مخلوط کرد و متوجه شد که او تنها اسکارلت را می خواست اما ملانی را دوست داشت. برای خواندن اشلی به خاطر اشلی احساس ناراحتی کرد زیرا او آماده تغییر شیوه زندگی و مبارزه برای آینده با خانواده اش پس از جنگ نبود. او احساس کرد که او بیرون بود. اشلی نماینده جنوب قدیم بود. اگر اشلی و رت را مقایسه کنیم، می بینیم که افکار آنها بسیار مشترک هستند اما کاملا متفاوت عمل می کنند. به عنوان مثال، هر دو آنها می خواستند یک زن و اشلی از صمیمیت او را رد کند، هر چند، او آماده بود هر لحظه به آغوشش برسد، زیرا او یک مرد واقعی بود، در حالی که رت به اسکارلت پیشنهاد کرد که معشوقه اش شود، زیرا او @ ازدواج با مرد @. صادقانه بگویم، من واقعا شخصیت اسکارلت را دوست داشتم چون او بسیار جذاب و پرشور بود اما بعد از آن او شروع به استفاده از جذابیت خود کرد تا ثروتمند شود و هرگز احساس گرسنگی نکرد. اما می توانیم او را سرزنش کنیم؟ حتی امروزه زنانی هستند که از ثروت خود برای جذابیت استفاده می کنند، بنابراین این داستان قدیمی است. در حالی که خواندن فکر میکردم اسکارلت در حال رشد نیست، زیرا به نظر میرسید جدی بودن جنگ را درک نکرده و مکالمات را در مورد مسائل مهمی که او موضوع بحث نبود، نادیده گرفت. هنوز هم نمی توانیم او را احمقانه بدانیم، برعکس، او با هوش ترین خانم در رمان بود. و به همین دلیل است که رت با او عاشق شد. اسکارلت نه تنها زیبا بود، بلکه هوشمند، خودخواهانه و صادقانه در تمایل او برای تبدیل شدن به غنی بود. آنها هر دو خیلی مشترک بودند و فقط عینک های صورتی اسکارلتز مانع از ریت او شد تا قبل از پایان کتاب، عاشقش شود. خوب، نه از عشق دراز کشیدن، بلکه از توجه و تحقق این واقعیت که او قبلا در عاشق او بوده است. من نمی دانم چرا، اما من واقعا با رht از صفحات اول همدردی کردم، زمانی که او شاهد تصادف بین اشلی و اسکارلت بود. احساس کردم که رات باتلر قطعا یکی از شخصیت های اصلی به زودی تبدیل خواهد شد ...

مشاهده لینک اصلی
من دیگر نمی توانم آن را بدهم، در غیر این صورت من آن را انجام خواهم داد. مادر من، چگونه گریه کردم که آخرین فصل را بخوانم. چه کتابی

مشاهده لینک اصلی
من می توانم این کتاب را 2، 3 یا 4 ستاره بدهم. من می توانم کسانی که آن را 1 ستاره و یا 5 را می فهمم. این تنظیم در نزدیکی آتلانتا، جورجیا بین سالهای 1861-1873 است. اسکارلت اوهارا شخصیت مرکزی است و به همین دلیل رابطه منفی دوست داشتن با این رمان را داشتم. امروزه از لحاظ سیاسی نادرست است. برده داری در روشنایی مهربان تر از شایسته است. این کتاب طولانی تر از آن است که لازم باشد. اگر تصمیم بگیرید که GWTW را مطالعه نکنید، توصیه می کنم فصل 38 را نابود کنید تا زمانی که به حادثه ای که شامل اسکارلت، عمو پاتر و نژادپرستان یانکی می آیند، به دنبال یک پرستار بچه بگردید. من احساس می کردم این صحنه قابل توجه ترین بود، اگرچه چندین وجود دارد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بر باد رفته


 کتاب قصه های ناتمام
 کتاب گمشده
 کتاب موش ها و آدم ها
 کتاب و آنگاه خدا عشق را آفرید
 کتاب تماشاخانه
 کتاب بانو لارکسپور لوسیون