کتاب باغ آلبالو

اثر آنتون چخوف از انتشارات جوانه توس - مترجم: ناهید کاشی چی-ادبیات آمریکا

Anton Chekhov


خرید کتاب باغ آلبالو
جستجوی کتاب باغ آلبالو در گودریدز

معرفی کتاب باغ آلبالو از نگاه کاربران
به طور کلی فضای به نوعی سرد رمان‌های روسی با سلیقه‌ی من جور درنمی‌آید و این یک ایراد نیست، تنها سلیقه‌ی شخصی است. با اینکه ارتباط خوبی با نمایشنامه‌ها دارم اما وضع برای این نمایشنامه‌ی روسی از چخوف متفاوت نبود. البته چیزی که بیش از همه برای من آزاردهنده می‌نمود، تعدد شخصیت‌ها در باغ آلبالو بود که به لطف اسم‌های دشوار روسی وضع دشوارتر نیز می‌شد و از آنجایی که سعی کردم بی‌توجه به اسم‌ها کتاب را بخوانم، گاهی خط داستانی را گم می‌کردم.
شخصا ترجیح می‌دهم در یک نمایشنامه تعداد شخصیت‌ها کم باشد و به همان‌ها عمیق پرداخته شود که این ویژگی در باغ آلبالوی چخوف به چشم نمی‌خورد.
--------------------------------
بخش‌های ماندگار کتاب:
هر روز یک بدبختی به سراغم می‌آید ولی من هیچ شکایتی ندارم. عادت کرده‌ام. حتی به آن‌ها می‌خندم.
...
چه‌قدر دلم می‌خواهد با کسی صحبت کنم ولی کسی را پیدا نمی‌کنم... هیچکس را ندارم.
...
راستش را بگویم، چیزهای دیگر به من ربطی ندارد. فقط درباره خودم حرف می‌زنم و اینکه سرنوشت با من بی‌رحم است همچون رفتاری که توفان با قایقی کوچک دارد.
...
شاید بهتر است به جای تماشای نمایش بیشتر خودتان را تماشا کنید.
...
تا جایی که من می‌دانم، اکثریت عظیم روشنفکرانی که می‌شناسم در جستجوی هیچ کاری نیستند و هیچ کاری هم انجام نمی‌دهند، در ضمن به درد کاری هم نمی‌خورند. خود را روشنفکر می‌دانند ولی خدمه را «تو» خطاب می‌کنند، با دهاتی‌ها همچون حیوانات رفتار می‌کنند.

مشاهده لینک اصلی
امتیاز من به این کتاب بین سه و چهاره. شاید ۳/۶.
در مقایسه با داستانهای کوتاه چخوف که خیلی خوندنشون آسونه و به راحتی میشه باهاشون انس گرفت، این نمایشنامه یه کم سخت خوان بود که اولین دلیلش به نظرم زیاد بودن تعداد شخصیتهاست.
چند صفحه ابتدایی با یک عالمه شخصیت روبرو میشی که هر کدوم یک اسم پر طمطراق روسی دارن و بدتر اینکه اصلا روابط بین شخصیتها مشخص نیست.
تقریبا یک سوم ابتدایی نمایشنامه رو گیج میزدم تا کم کم دستم اومد چی به چیه.
برعکس داستانهای کوتاه چخوف که صرفا یک بریده ای از زندگی معمولی آدمهاست با یک هدفی از روایت اون بریده، این نمایشنامه به نظر من یک مقدار حالت سمبلیک داشت. خود باغ آلبالو که نماد گذشته اشرافی بود و به حراج رفتنش که نشانه اتمام اون دوران. حتی تیپهای شخصیتی هم هر کدوم نمادین بودن.
با اینکه سخت جا افتادم توی فضای نمایشنامه به دلایل بالا، انتهای پرده سوم و پرده چهارم که سرنوشت باغ آلبالو و ساکنانش مشخص میشه تازه فهمیدم هدف چخوف چی بوده از نوشتن این قصه و چقدر لذت بردم❤️
باید این نمایشنامه رو دوبار خوند. یکبار تا با شخصیتها آشنا بشی و یکبار تا با هدف نویسنده. البته معتقدم این از اون دست نمایشنامه هاییه که دیدنش جذابتر از خوندنشه.
فقط چخوف میتونه اینجوری قصه بگه، اینجوری امید بده.
نمیدونم چرا به این اثر کمدی گفتن من که اصلا نخندیدم. تازه خیلی جاهاش هم غصه خوردم. از اینکه چطور خیلی از ما مثل رانوسکی و گایف و واریا منتظر تقدیر میمونیم بدون اینکه یک قدم برای تغییر برداریم (مثل لوپاخین).

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب باغ آلبالو


 کتاب مدیریت استراتژیک بازار
 کتاب کاهیل ها علیه وسپرها
 کتاب نیلوفر که باشی
 کتاب کمی ایمان داشته باش
 کتاب شدن
 کتاب مجموعه کلاسیک های خواندنی